تحقیقات جدید نشان می دهد که ذهنیت قربانی و خودشیفتگی پیوند عمیقی با یکدیگر دارند، به طوری که تمایل مداوم به مظلوم نمایی اغلب ریشه در خودشیفتگی آسیب پذیر و بی ثباتی عاطفی دارد و به عنوان ابزاری برای جلب توجه و تایید اجتماعی به کار می رود.
یه مطالعه جدید که در نشریه Personality and Individual Differences منتشر شده، نشون داده که داشتن یک «ذهنیت قربانی» مداوم، پیوند نزدیکی با ویژگی های شخصیتی خودشیفتگی داره. یافته ها نشون میدن افرادی که مدام خودشون رو قربانی می بینن و این وضعیت رو به بقیه هم نشون میدن، اغلب سطوح بالایی از خودشیفتگی آسیب پذیر و بی ثباتی عاطفی دارن. این تحقیق نشون میده که برای بعضی ها، تمایل به قربانی دیدنِ خود، بیشتر از اینکه به تروماهای واقعی مربوط باشه، به یک ساختار شخصیتی خاص برمی گرده که دنبال جلب توجه و تایید شدنه. این موضوع نشان دهنده ارتباط عمیق بین ذهنیت قربانی و خودشیفتگی است.
ذهنیت قربانی و خودشیفتگی؛ بررسی ارتباطات
محقق ها این مطالعه رو انجام دادن تا زیربناهای روان شناختی «تمایل به قربانی انگاری بین فردی» رو بهتر درک کنن. این یک سازه شخصیتیه که با احساس مداوم قربانی شدن در رابطه ها و موقعیت های مختلف تعریف میشه. این موضوع چهار بعد کلیدی داره: نیاز به دیده شدنِ رنج ها، احساس برتری اخلاقی، نداشتن همدلی با بقیه و نشخوار فکری درباره آزارهای گذشته. در واقع، این موضوع به درک عمیق تر پویایی های ذهنیت قربانی و خودشیفتگی کمک می کند.
ترزیا بدارد (Theresia Bedard)، دانشجوی دکتری در دانشگاه لیک هد (Lakehead University) و نویسنده این مطالعه، توضیح داد: «من با افرادی برخورد داشتم که به نظر می رسید “ذهنیت قربانی” دارن و این حس رو به آدم می دادن که خیلی خودمحور و غرق در خودشون هستن، ویژگی هایی که اغلب در بحث ذهنیت قربانی و خودشیفتگی مطرح می شوند. بعدا وقتی برای دکتری به دانشگاه لیک هد اومدم، از نویسنده دوم مقاله درباره “تمایل به قربانی انگاری بین فردی” یاد گرفتم.»
«متوجه شدم که مفهوم تمایل به قربانی انگاری بین فردی، این آدم هایی رو که به نظر می رسید ذهنیت قربانی دارن، خیلی خوب توصیف می کنه. بعدش یکی از امتحان های جامع ام رو درباره خودشیفتگی خودبزرگ پندار و آسیب پذیر دادم و فهمیدم که خودشیفتگی آسیب پذیر شباهت های مفهومی زیادی با تمایل به قربانی انگاری بین فردی داره. از اونجایی که حدس می زدم افرادی که ذهنیت قربانی دارن ویژگی های خودشیفتگی هم از خودشون نشون میدن، تصمیم گرفتم این موضوع را در قالب ذهنیت قربانی و خودشیفتگی بررسی کنم و با همکارهام در لیک هد همکاری کردم.»
با وجود اینکه تحقیقات قبلی «تمایل به قربانی انگاری بین فردی» رو به عنوان یک ویژگی قابل اندازه گیری تثبیت کرده بودن، اما کاملا مشخص نبود که این موضوع چطوری با انواع مختلف خودشیفتگی در ارتباطه. محقق ها بین دو فرم اصلی خودشیفتگی تفاوت قائل میشن: خودبزرگ پندار و آسیب پذیر. خودشیفتگی خودبزرگ پندار با اعتمادبه نفس بالا، قاطعیت و میل به قدرت شناخته میشه. اما خودشیفتگی آسیب پذیر شامل احساس حق به جانب بودنِ زیاده که با اعتمادبه نفس پایین، حساسیت بیش از حد به انتقاد و رفتارهای تدافعی همراهه.
در ادامه، تصویری ارائه شده است که به بررسی های علمی پیرامون رفتارهای مرتبط با خودمحوری و احساس قربانی بودن می پردازد.
![]()
این تصویر نشان دهنده تمرکز پژوهش های مدرن بر شناسایی الگوهای رفتاری است که در آن ها فرد با نمایش رنج خود، به دنبال کسب جایگاه در تعاملات اجتماعی است.
محقق ها می خواستن بفهمن که آیا تمایل به قربانی انگاری بین فردی و عملِ «مظلوم نمایی» (یعنی جار زدن رنج ها در ملاء عام) با یکی از این دو نوع خودشیفتگی ارتباط بیشتری داره یا نه. اونا همچنین می خواستن ببینن این رفتارها کجای پنج ویژگی بزرگ شخصیت (گشودگی، وظیفه شناسی، برون گرایی، توافق پذیری و روان رنجوری) قرار می گیرن.
برای بررسی این رابطه ها، تیم تحقیق نمونه ای شامل 400 بزرگسال ساکن کانادا رو انتخاب کردن. شرکت کننده ها از طریق یک پلتفرم آنلاین جذب شدن و سنشون بین 18 تا 71 سال بود. هر کدوم از اونا مجموعه ای از ارزیابی های روان شناختی استاندارد رو انجام دادن. خودشیفتگی خودبزرگ پندار با استفاده از پرسشنامه NPI-13 و خودشیفتگی آسیب پذیر با مقیاس خودشیفتگی حساس اندازه گیری شد.
محقق ها تمایل شرکت کننده ها به احساس قربانی بودن رو با مقیاس «تمایل به قربانی انگاری بین فردی» سنجیدن. اونا همچنین از مقیاس مظلوم نمایی استفاده کردن تا بفهمن افراد چقدر درباره سختی هاشون علنی صحبت می کنن تا تایید یا منابعی به دست بیارن. برای بررسی بستر شخصیتی وسیع تر، پنج ویژگی بزرگ شخصیت هم ارزیابی شد. در نهایت داده ها با روش های آماری تحلیل شدن تا مشخص بشه این متغیرها چطوری روی هم تاثیر میذارن.
نتایج تحقیق؛ ارتباط ذهنیت قربانی و خودشیفتگی آسیب پذیر
تحلیل ها الگوهای مشخصی رو نشون دادن. نتایج حاکی از اونه که تمایل به قربانی انگاری بین فردی رابطه خیلی قوی ای با خودشیفتگی آسیب پذیر داره. هر دو سازه پیوند معناداری با «روان رنجوری» دارن؛ یعنی همون ویژگی شخصیتی که با بی ثباتی عاطفی، اضطراب و بداخلاقی مرتبطه. این نشون میده که «ذهنیت قربانی» تا حد زیادی ناشی از شکنندگیِ «خود» و دشواری در کنترل احساسات منفیه، موضوعی کلیدی در درک ذهنیت قربانی و خودشیفتگی.
محقق ها همچنین متوجه شدن که مظلوم نمایی یا سیگنال دهی قربانی، هم توسط خودشیفتگی خودبزرگ پندار و هم آسیب پذیر پیش بینی میشه، اما از مسیرهای روان شناختی متفاوت. برای کسایی که خودشیفتگی آسیب پذیر بالایی دارن، مسیر رسیدن به مظلوم نمایی از طریق تمایل به قربانی انگاری بین فردی بود.
این یعنی حساسیت زیاد و احساس حق به جانب بودنشون باعث شده همیشه احساس قربانی بودن کنن و همین هم اونا رو وادار کرده رنجشون رو به بقیه نشون بدن. در مقابل، خودشیفتگی خودبزرگ پندار مستقیما با مظلوم نمایی در ارتباط بود که احتمالا دلیلش میل به جلب توجه و نمایش گری بوده، نه اینکه واقعا احساس درد و رنج کنن.
درباره پنج ویژگی بزرگ شخصیت، محقق ها فهمیدن که روان رنجوری یک پیش بینی کننده ثابت برای هر دو موردِ تمایل به قربانی انگاری و مظلوم نماییه. علاوه بر این، مظلوم نمایی با سطوح بالاتر برون گرایی و گشودگی، اما سطوح پایین تر توافق پذیری همراه بود. این پروفایل خاص، شخصی رو توصیف می کنه که معاشرتیه و حاضره اطلاعات شخصی اش رو به اشتراک بذاره، اما کلا ستیزه جوئه و بیشتر روی منافع خودش تمرکز داره تا حالِ بقیه. این نوع الگوهای رفتاری در اختلالات دیگر نیز دیده می شود؛ برای مثال، تاثیر شخصیت مرزی بر روابط نیز می تواند به مرور زمان باعث کاهش هماهنگی و ایجاد تنش در تعاملات اجتماعی شود.
بدارد به PsyPost گفت: «یافته ها نشون میدن که داشتن “ذهنیت قربانی”، به ویژه تمایل به قربانی انگاری بین فردی، به طور کلی با گرایش های خودشیفتگی مرتبطه، اما بیشتر به خودشیفتگی آسیب پذیر مربوط میشه تا خودبزرگ پندار. این موضوع پیامدهایی داره، چون خودشیفتگی آسیب پذیر بیشتر با آسیب شناسی روانی، اعتمادبه نفس پایین و ناتوانی در تنظیم هیجانات در ارتباطه. این یعنی احتمالا افرادی که مستعد این تمایل هستن، مشکلات روان شناختی دارن و ذهنیت قربانی و خودشیفتگی راه سالمی برای زندگی در دنیا نیست و احتمالا منجر به مشکلات مختلفی برای خود فرد میشه.»
«همچنین می خوام مردم عادی درک کنن که تحقیق ما سیاسی نیست. منظورم اینه که تحقیق ما نشون نمیده که گروه های خاصی سطوح بالایی از تمایل به قربانی انگاری دارن و در نتیجه خودشیفته هستن. استفاده از این تحقیق علیه بقیه با وابستگی های سیاسی مختلف، غیرمسئولانه و اشتباهه. احتمالا تمایل به قربانی انگاری بین فردی در بین آدم های مختلفی اتفاق می افته و ممکنه بسته به نوع شخصیت هر فرد، خودش رو متفاوت نشون بده.»
بدارد ادامه داد: «همچنین می خوام کاملا شفاف بگم که استفاده از تحقیق ما علیه افرادی که واقعا حاشیه نشین شدن یا قربانی بودن، غیرمسئولانه و غلطه. تحقیق ما نمی گه افرادی که سابقه قربانی شدن دارن، خودشیفته هستن. تمایل به قربانی انگاری بین فردی ذهنیتیه که افراد ممکنه فارغ از پیشینه شون داشته باشن و این ذهنیت هست که با گرایش های خودشیفتگی مرتبطه.»
«استفاده از تحقیق ما به عنوان سلاح علیه افرادی که قربانی شدن یا تحت ظلم بودن، با چیزی که تحقیق ما نشون میده همخوانی نداره. تحقیق ما میگه تمایل به قربانی انگاری ذهنیتیه که هر کسی می تونه داشته باشه و اونایی که این ذهنیت رو دارن، گرایش های خودشیفتگی دارن. اگه کسی از تحقیق ما علیه گروه خاصی استفاده می کنه، لطفا حواستون باشه که داره نتایج واقعی مطالعه ما رو اشتباه جلوه میده.»
این یافته ها بر پایه تحقیقات قبلی درباره جنبه های «تاریک» شخصیت و سیگنال دهی های اجتماعی بنا شده. کارهای قبلی محققانی مثل راهاو گابای (Rahav Gabay) ثابت کرده بود که تمایل به قربانی انگاری بین فردی به عنوان یک ویژگی پایدار عمل می کنه که روی نحوه تفسیر تعاملات اجتماعی توسط افراد تاثیر میذاره. کارهای گابای نشون داد افرادی که تمایل به قربانی انگاری بالایی دارن، اغلب میل به انتقام دارن و به خودشون حق میدن که رفتار غیراخلاقی داشته باشن.
نتایج همچنین با تحقیقات اِکین اوک (Ekin Ok) و همکارانش همخوانی داره که استراتژی ای به اسم «مظلوم نمایی فضیلت مآبانه» رو شناسایی کردن. کار اونا نشون داد که افراد با ویژگی های شخصیتی تاریک (مثل ماکیاولیسم، خودشیفتگی و روان پریشی) اغلب سیگنال های قربانی بودن رو با سیگنال های فضیلت اخلاقی ترکیب می کنن تا به صورت فریبکارانه از بقیه منابع بگیرن. مطالعه فعلی این موضوع رو دقیق تر می کنه و میگه خودشیفتگی آسیب پذیر محرک اصلی احساس درونی قربانی بودنه، در حالی که عمل بیرونی مظلوم نمایی می تونه در خدمت نیازهای توجه طلبانه خودشیفتگی خودبزرگ پندار باشه.
تحقیقات اخیر تیموتی بیتس (Timothy Bates) و تیمش هم این پویایی ها رو بررسی کرده و فهمیده که ویژگی های تاریک مثل ماکیاولیسم استفاده استراتژیک از قربانی بودن رو پیش بینی می کنن. بیتس همچنین فهمید که سادیسم با سوءاستفاده از اتهامات علیه بقیه مرتبطه، تا اینکه خودِ فرد بخواد مظلوم نمایی کنه. مطالعه فعلی بدارد و همکارانش این موضوع رو با تمرکز روی تجربه درونیِ «قربانی» و شناسایی ناتوانی در تنظیم هیجانات به عنوان یک بخش کلیدی تکمیل می کنه؛ موضوعی که شاید در مطالعاتی که فقط روی استخراج منابع تمرکز داشتن، کمتر بهش پرداخته شده بود.
علاوه بر این، کارهای کارل آکینو (Karl Aquino) روی هزینه های اجتماعی احتمالی این رفتارها تاکید کرده. تحقیق اون نشون داد که مشاهده گرها اغلب برداشت منفی از کسایی دارن که مظلوم نمایی می کنن و اونا رو افرادی کم توان تر می بینن که به احتمال زیاد ویژگی های شخصیتی تاریک دارن.
یافته های تیم بدارد یک توضیح روان شناختی برای چرایی وجود این برداشت ها ارائه میده. اگه مظلوم نمایی واقعا در بیشتر مواقع با ستیزه جویی و خودشیفتگی همراه باشه، اون شک و تردیدی که در مطالعات آکینو مشاهده شده، ممکنه یک واکنش اجتماعی منطقی باشه.
این مطالعه محدودیت هایی هم داره که باید بهشون توجه کرد. تحقیق از یک طراحی مقطعی استفاده کرده که اجازه نمیده نتیجه گیری قطعی درباره علت و معلول داشته باشیم. نمیشه با اطمینان گفت که خودشیفتگی باعث ایجاد تمایل به قربانی انگاری بین فردی میشه، فقط می دونیم که این دوتا به شدت با هم در ارتباطن. علاوه بر این، نمونه محدود به ساکنان کانادا بود، یعنی نتایج ممکنه به فرهنگ هایی با هنجارهای اجتماعی متفاوت در مورد ابراز رنج، قابل تعمیم نباشه.
نویسنده ها صراحتا در مورد تفسیر اشتباه کارشون هشدار دادن. مفهوم تمایل به قربانی انگاری بین فردی به یک ذهنیت فراگیر و سبک شخصیتی اشاره داره، نه واقعیت عینیِ تجربه های یک فرد. محقق ها هشدار میدن که استفاده از این یافته ها برای رد کردن ادعاهای قربانی های واقعی، غیرمسئولانه و اشتباه خواهد بود.
بدارد گفت: «همون طور که گفتم، می خوام خیلی شفاف بگم که این تحقیق نباید علیه افرادی که واقعا قربانی شدن یا در حاشیه قرار گرفتن استفاده بشه و انجام این کار با چیزی که مطالعه ما میگه در تضاده. تلاش های تحقیقاتی من روی محافظت از قربانی ها و بازمانده ها متمرکزه و یکی از انگیزه های من برای این مطالعه (و خیلی از کارهای دیگه ای که انجام دادم) اینه که اطلاعات مستند در مورد رفتارهای بالقوه آسیب رسان به مردم بدم. این مطالعه یکی از همون تلاش هاست، چون می خوام مردم بدونن اگه رفتارهای قربانی انگاری رو در کسی دیدن، احتمالا اون شخص گرایش های خودشیفتگی هم داره و باید حواسشون باشه که معاشرت با چنین فردی ممکنه سمی باشه.»
تحقیقات آینده می تونه روی توسعه مداخلات درمانی برای افرادی با سطوح بالای تمایل به قربانی انگاری تمرکز کنه. از اونجایی که این مطالعه این ذهنیت رو به خودشیفتگی آسیب پذیر و روان رنجوری ربط میده، رویکردهای درمانی که به تنظیم هیجانات و اعتمادبه نفس می پردازن ممکنه موثر باشن. کمک به افراد برای شناخت و اصلاح این سوگیری های شناختی می تونه وابستگی اونا به هویت قربانی رو کم کنه و روابط بین فردی شون رو بهبود ببخشه، که این امر به مدیریت بهتر چالش های ذهنیت قربانی و خودشیفتگی نیز کمک خواهد کرد.
بدارد توضیح داد: «امید من اینه که این مطالعه برای بقیه آموزنده باشه تا بعضی از جلوه های تیپ های شخصیتی سمی یا ناسالم رو بهتر درک کنن و بدونن که چطوری شخصیت های سمی ممکنه خودشون رو نشون بدن تا بتونن بیشتر مراقب آدم هایی باشن که معاشرت باهاشون ممکنه خطرناک یا ناسالم باشه.
همچنین می گم اگه بعضی ها این ویژگی ها رو در خودشون می بینن، مراجعه به خدمات سلامت روان قدم مناسبیه. از اونجایی که تمایل به قربانی انگاری و خودشیفتگی آسیب پذیر خیلی به هم ربط دارن، احتمالا کسایی که “ذهنیت قربانی” دارن، مشکلات سلامت روان مثل افسردگی یا اضطراب رو هم تجربه می کنن. لطفا بدونید که متخصص های سلامت روان هستن که می تونن بهتون کمک کنن این علائم رو مدیریت کنید.»
مطالعه «ارتباط تمایل به قربانی انگاری بین فردی، مظلوم نمایی و خودشیفتگی؛ نیاز به دیده شدن به عنوان قربانی» توسط ترزیا بدارد، آنجلا مک آیزاک (Angela MacIsaac)، بث ویسر (Beth Visser) و آیسلین آر. مشکواش (Aislin R. Mushquash) نوشته شده است.
درک این نکته که رفتارهای سمی چگونه در پوشش مظلوم نمایی پنهان می شوند، به ما کمک می کند تا مرزهای سالم تری در روابط خود ایجاد کنیم. آگاهی از ریشه های روانی این تمایلات نه تنها برای اطرافیان، بلکه برای خود افرادی که با این ذهنیت درگیر هستند، فرصتی فراهم می آورد تا با کمک متخصصان به دنبال الگوهای رفتاری سازنده تر و پایدارتر باشند.
The tendency to feel like a perpetual victim is strongly tied to vulnerable narcissism