تحقیقات اخیر نشان می دهند که تست شخصیت هری پاتر و کوییز کلاه گروه بندی هاگوارتز تا حدودی بازتاب دهنده ویژگی های روان شناختی واقعی افراد است، هرچند دقت آن به میزان آشنایی با داستان و ترجیحات شخصی بستگی دارد.
یه مطالعه جدید نشون می ده که «کوییز کلاه گروه بندی» محبوب توی دنیای هری پاتر، که در واقع یک تست شخصیت هری پاتر است، ممکنه تا حدودی بازتاب دهنده ویژگی های شخصیتی واقعی باشه، به خصوص برای طرفدارهای این مجموعه. یافته ها نشون می دن که اگرچه این کوییز بعضی از تفاوت های روان شناختی واقعی رو ثبت می کنه، اما قدرت پیش بینی اش به شدت به آشنایی شرکت کننده با داستان بستگی داره. این نتایج در نشریه PLOS One منتشر شده.
انسان ها تمایل عمیقی به درگیر شدن با داستان سرایی دارن و اغلب خودشون رو با شخصیت های خیالی یکی می دونن. این گرایش معمولا توی محبوبیت ارزیابی های آنلاین که افراد رو به گروه های خاصی توی یه دنیای خیالی نسبت می دن، خودش رو نشون می ده.
تحلیل علمی؛ آیا تست شخصیت هری پاتر واقعا کار می کند؟
«کوییز کلاه گروه بندی» یه نمونه بارزه که توی اون کاربرها بر اساس پاسخ هاشون به سوالات موقعیتی، توی یکی از چهار گروه هاگوارتز قرار می گیرن. تحقیقات قبلی نشون داده بود که بین این گروه بندی ها و ویژگی های روان شناختی تثبیت شده همبستگی وجود داره. نویسنده های مطالعه فعلی سعی کردن این ارتباطات رو با استفاده از معیارهای شخصیتی دقیق تر بررسی کنن. اون ها همچنین می خواستن بفهمن که آیا این ارتباطات برای افرادی که با کتاب ها آشنا نیستن هم وجود داره یا نه.
ماریا فلاکوس، نویسنده مطالعه از آکادمی علوم لهستان در ورشو، می گه: «این پروژه در واقع خیلی ساده شروع شد: من و همکارام طرفدار واقعی هری پاتر هستیم و یه وقتایی با هم شوخی می کردیم – البته جدی هم بحث می کردیم – که هر کدوممون به کدوم گروه هاگوارتز تعلق داریم.»
«این طبیعتا منجر به یه سوال علمی تر شد: آیا واقعا سیگنال روان شناختی واقعی پشت این همذات پنداری ها وجود داره، یا اینکه اون ها بیشتر کلیشه های داستانی و آرزوهای واهی هستن؟ به عبارت دیگه، می خواستیم ببینیم آیا همسویی افراد با یه گروه (به خصوص گروهی که حس می کنن هستن، یا دوست دارن باشن) با تفاوت های معنادار توی ویژگی های شخصیتی غالبشون مطابقت داره یا نه.»
در ادامه تصویری از نمادهای مرتبط با این فرآیند گروه بندی را مشاهده می کنید که نشان دهنده اهمیت بصری این گروه ها برای طرفداران است.
![]()
این تصویر به خوبی فضای جادویی و معمایی مرتبط با کلاه گروه بندی را به تصویر می کشد که بخش جدایی ناپذیر از تجربه طرفداران است.
«در عین حال، یه شکاف بزرگتر هم وجود داشت که ارزش بررسی داشت. کوییزهای فرهنگ عامه از نوع گروه بندی به شدت محبوب هستن و مردم اغلب نتایج رو به طرز عجیبی “دقیق” می دونن؛ این موضوع مشابه بحث هوش مصنوعی و اعتماد به نفس کاذب در ارزیابی دقیق مهارت ها است که نشان می دهد چگونه قضاوت های ما ممکن است با واقعیت متفاوت باشد، در حالی که شواهد در مورد اینکه آیا اون ها ویژگی های روان شناختی تثبیت شده رو ردیابی می کنن و تحت چه شرایطی محدود و کاملا ناهماهنگه.
ما به ویژه انگیزه داشتیم تست کنیم که آیا کوییز کلاه گروه بندی اصلا می تونه چیزی درباره شخصیت به ما بگه، و اینکه آیا عضویت “دلخواه” در یک گروه ممکنه به اندازه انتساب الگوریتمی (یا حتی بیشتر از اون) آموزنده باشه یا نه؛ که پتانسیلا بازتاب دهنده یک خودِ ایده آل باشه تا یک پروفایل ویژگی اندازه گیری شده.»
برای بررسی این موضوع، تیم تحقیق 677 شرکت کننده رو از طریق شبکه های اجتماعی جذب کرد. نمونه شامل بزرگسالانی در بازه سنی 18 تا 55 سال بود که ساکن لهستان بودن یا به زبان لهستانی تسلط داشتن. محقق ها شرکت کننده ها رو بر اساس میزان مواجهه شون با این مجموعه به دو گروه مجزا تقسیم کردن. گروه اول شامل 578 نفر بود که کتاب های هری پاتر رو خونده بودن. گروه دوم شامل 99 نفر بود که کتاب ها رو نخونده بودن.
شرکت کننده ها کوییز رسمی کلاه گروه بندی رو توی وب سایت Wizarding World انجام دادن تا گروه تعیین شده شون مشخص بشه. اون ها همچنین اعلام کردن که شخصا دوست دارن عضو کدوم گروه بشن. برای ارزیابی شخصیت، محقق ها از «واژگان شخصیت لهستانی» استفاده کردن که بر اساس مدل HEXACO طراحی شده. این مدل مواردی مثل صداقت-تواضع، ثبات عاطفی، برون گرایی، توافق پذیری، وجدان کاری و گشودگی به تجربه رو اندازه گیری می کنه. در نهایت، این تحقیق به دنبال ارزیابی دقیق تر تست شخصیت هری پاتر بود.
این مطالعه همچنین از مقیاس های خاصی برای اندازه گیری جنبه های تاریک شخصیت که به عنوان «سه گانه تاریک» شناخته می شن، استفاده کرد. محقق ها از پرسشنامه تحسین و رقابت خودشیفتگی و مقیاس MACH-IV (برای ماکیاولیسم) استفاده کردن. اون ها سایکوپاتی (روان آزاری) رو با استفاده از معیار سایکوپاتی سه گانه ارزیابی کردن. علاوه بر این، مقیاس «نیاز به شناخت» ارزیابی کرد که شرکت کننده ها چقدر از تفکر پیچیده و چالش های فکری لذت می برن.
نتایج تست شخصیت هری پاتر و گروه های هاگوارتز
داده ها الگوهای خاصی رو بین شرکت کننده هایی که کتاب ها رو خونده بودن نشون داد. افرادی که توی اسلیترین گروه بندی شده بودن، در مقایسه با اعضای بقیه گروه ها، امتیاز بالاتری توی معیارهای ماکیاولیسم، خودشیفتگی و سایکوپاتی کسب کردن. این شرکت کننده ها ویژگی های مرتبط با بهره کشی و تمرکز بر نفع شخصی رو از خودشون نشون دادن. این یافته با تصویر داستانی گروه اسلیترین به عنوان افرادی جاه طلب و گاهی حیله گر مطابقت داره.
شرکت کننده هایی که توی ریونکلا گروه بندی شده بودن، نیاز به شناخت بالاتری رو نشون دادن. این نشون دهنده تمایل به درگیری ذهنی و فعالیت های حل مسئله ست. این نتیجه به خوبی با شهرت ریونکلا برای ارزش قائل شدن به هوش، یادگیری و خرد همخوانی داره. کسایی که به گریفیندور اختصاص داده شده بودن، کمی بیشتر از گروه های دیگه توی برون گرایی امتیاز آوردن که نشون دهنده تمایل به قاطعیت اجتماعی و اشتیاقه.
افرادی که توی هافلپاف گروه بندی شده بودن، سطوح بالاتری از توافق پذیری و صداقت-تواضع رو گزارش کردن. این با توصیف داستانی این گروه که برای بازی جوانمردانه، وفاداری و سخت کوشی ارزش قائله، همخوانی داره. با این حال، این شرکت کننده ها سطوح پایین تری از ثبات عاطفی رو هم گزارش کردن. این یافته به معنای تمایل بیشتر به تجربه نگرانی یا نیاز به حمایت عاطفی توی موقعیت های استرس زاست.
فلاکوس به PsyPost گفت: «خواننده ها باید این تاثیرات رو به جای “تعیین کننده زندگی”، ناچیز در نظر بگیرن. حتی وقتی تفاوت های بین گروه ها از نظر آماری قابل اعتماده، همپوشانی قابل توجهی وجود داره خیلی از افراد توی گروه های مختلف، در معیارهای استاندارد ویژگی های شخصیتی شبیه به هم هستن بنابراین عضویت توی گروه فقط بخش محدودی از تفاوت های شخصیتی رو توضیح می ده.
در عمل، این یعنی نتیجه کلاه گروه بندی ممکنه یه تمایل واقعی رو در سطح گروهی نشون بده، اما برای پیش بینی یا تصمیم گیری فردی به اندازه کافی دقیق نیست. بهتره به عنوان یه سیگنال سرگرم کننده و کلی بهش نگاه بشه.»
محقق ها متوجه یه تضاد در مورد وجدان کاری بین هافلپافی ها شدن. تئوری های قبلی فرض می کردن که هافلپافی ها به دلیل ارتباطشون با سخت کوشی، بالاترین امتیاز رو توی این ویژگی می گیرن. اما داده های فعلی نشون داد که هافلپافی ها امتیاز به طور قابل توجهی بالاتری توی وجدان کاری نسبت به اعضای گروه های دیگه نداشتن. این موضوع برخی از کلیشه های ساده تر مرتبط با این گروه رو به چالش می کشه.
محقق ها همچنین ویژگی های شخصیتی شرکت کننده ها رو بر اساس گروهی که خودشون می خواستن عضو بشن (به جای گروهی که بهشون اختصاص داده شده بود) تحلیل کردن. الگوهای گروه های دلخواه، نتایج گروه های اختصاص داده شده رو در بین خواننده ها منعکس می کرد. مثلا کسایی که دوست داشتن توی اسلیترین باشن، امتیاز بالاتری توی خودشیفتگی و سایکوپاتی کسب کردن. این نشون می ده که ترجیح شخصی، نشانگر قوی تری از ساختار روان شناختی فرد توی این زمینه ست تا صرفا یک تست شخصیت هری پاتر.
فلاکوس گفت: «ما تعجب کردیم که الگوی تداعی ها نه تنها به ویژگی ها، بلکه به نحوه دید مردم از خودشون هم اشاره داشت؛ خود-شناسایی گاهی به اندازه انتساب کوییز آموزنده به نظر می رسید.»
اما روابط بین انتساب به گروه و ویژگی های شخصیتی تا حد زیادی در گروه غیرخواننده ها غایب بود. اگرچه پیوند کوچکی بین انتساب به گریفیندور و برون گرایی وجود داشت، اما اکثر همبستگی های دیگه ناپدید شدن. کوییز کلاه گروه بندی نتونست ویژگی های «سه گانه تاریک» یا نیاز به شناخت رو در شرکت کننده هایی که با کتاب ها ناآشنا بودن پیش بینی کنه. این نشون می ده که خودِ کوییز به عنوان یه تست شخصیت مستقل عمل نمی کنه.
این یافته ها نشون می ده که کوییز کلاه گروه بندی ابزار موثری برای ارزیابی روان شناختی در یک بافت عمومی نیست. به نظر می رسه قدرت پیش بینی این کوییز به دانش شرکت کننده از دنیای داستانی بستگی داره. این موضوع از «فرضیه جذب جمعی داستانی» حمایت می کنه. این تئوری پیشنهاد می ده که غرق شدن توی یه داستان به فرد اجازه می ده تا ویژگی های یه گروه خاص رو توی اون روایت درونی کنه. در واقع، این یک تست شخصیت هری پاتر است که به دانش شرکت کننده از دنیای داستانی بستگی دارد.
طرفدارهای این مجموعه ممکنه ناخودآگاه یا آگاهانه درک خودشون از خود رو با ویژگی های گروه مورد علاقه شون همسو کنن. وقتی اون ها به سوالات شخصیتی جواب می دن، ممکنه این کار رو از لنز این هویت انجام بدن. برای غیرخواننده ها، سوالات توی کوییز فاقد این وزن زمینه ای هستن. در نتیجه، پاسخ های اون ها به همون شیوه به پروفایل های شخصیتی معنادار تبدیل نمی شه.
فلاکوس توضیح داد: «نکته کلیدی اینه که این نوع کوییزهای فرهنگ عامه می تونن بازتاب دهنده برخی تفاوت های شخصیتی واقعی باشن، اما جایگزینی برای ارزیابی روان شناختی معتبر نیستن. یک تست شخصیت هری پاتر سرگرم کننده است، نه یک تشخیص دقیق. “گروه” شما می تونه آینه سرگرم کننده ای از تمایلات کلی باشه و گاهی اوقات گروه مورد علاقه شما ممکنه به اندازه ویژگی های شما، درباره ارزش ها یا خودِ ایده آلتون بگه بنابراین بهتره به عنوان یه نقطه شروع بازیگوشانه برای خوداندیشی استفاده بشه، نه به عنوان یه تشخیص.»
مثل هر تحقیقی، محدودیت هایی هم وجود داره که باید در نظر گرفت. گروه غیرخواننده ها در مقایسه با گروه خواننده ها نسبتا کوچک بود. همچنین نمونه عمدتا زن بود و از طریق شبکه های اجتماعی جذب شده بود. این ممکنه بر میزان بازنمایی نتایج برای کل جامعه تاثیر بذاره.
تحقیقات آینده می تونه بررسی کنه که آیا این الگوها توی نسل های مختلف طرفدارها هم باقی می مونه یا نه. محقق ها همچنین ممکنه پدیده های مشابه رو توی دنیاهای خیالی محبوب دیگه بررسی کنن و کاربرد تست شخصیت هری پاتر را در سایر مجموعه ها بررسی کند. برای درک اینکه چطور همذات پنداری با گروه های خیالی با رفتارها و ارزش های دنیای واقعی مرتبط می شه، به مطالعات بیشتری نیازه.
فلاکوس گفت: «در حال حاضر، ما هنوز نقشه راه بلندمدت ثابتی نداریم، اما چندین گام بعدی امیدوارکننده رو می بینیم. یک گسترش طبیعی اینه که تست کنیم آیا الگوهای مشابه توی بقیه سیستم های هویتی فرهنگ عامه هم ظاهر می شه یا نه؛ یعنی آیا همذات پنداری با جناح ها، کهن الگوها یا “تیپ ها”ی خاص توی مجموعه های دیگه به شیوه ای مشابه با ویژگی های شخصیتی تثبیت شده ارتباط داره یا نه.»
«ما همچنین به تفاوت های نسلی احتمالی علاقه مندیم: دنیای هری پاتر ردپای فرهنگی متمایزی توی گروه های سنی مختلف داره، بنابراین بررسی اینکه آیا مکانیسم های پشت همذات پنداری (و پیوندهای اون با ویژگی ها یا ارزش ها) بر اساس نسل متفاوته یا نه، ارزشمند خواهد بود.»
«در نهایت، یه مسیر مهم اینه که دقیق تر نگاه کنیم این کوییزها بین افرادی که اصلا این دنیای داستانی رو نمی شناسن چطور عمل می کنن؛ توی مطالعه ما چنین زیرگروهی وجود داشت، اما کوچک بود. یه نمونه بزرگتر و متعادل تر به ما اجازه می ده با اطمینان بیشتری بررسی کنیم که آیا کوییز تمایلات روان شناختی عمومی رو مستقل از طرفداری ثبت می کنه، یا اینکه آشنایی و دانش داستانی به طور معناداری به نتایج شکل می ده.»
یافته های جدید در مورد ساختارهای شخصیتی گروه های هاگوارتز با تحقیقات جداگانه ای که روی رفتارهای اقتصادی بیرونی متمرکز بود، همسو هستن. مطالعه ای که در نشریه Small Business Economics توسط مارتین اوبشونگا و همکارانش منتشر شد، از یک مجموعه داده عظیم برای بررسی رابطه این پروفایل های خیالی با کارآفرینی استفاده کرد.
در حالی که مطالعه فعلی بر ویژگی های گزارش شده توسط خود افراد متمرکز بود، تحقیق اوبشونگا نشون داد که همذات پنداری با گریفیندور یا اسلیترین، احتمال بیشتری رو برای راه اندازی یک کسب وکار پیش بینی می کنه. محقق ها این موضوع رو به تمایل مشترک به “انحراف” یا قانون شکنی نسبت دادن که اغلب برای نوآوری ضروریه.
مطالعه جدید با عنوان «هری پاتر و ارزیابی شخصیت – کاربرد کوییز کلاه گروه بندی در ارزیابی ویژگی های شخصیتی» که می تواند به عنوان یک تست شخصیت هری پاتر در نظر گرفته شود، توسط لیدیا باران، ماریا فلاکوس و فرانسیشک استفانک تالیف شده است.
شناخت ابعاد مختلف شخصیت از طریق ابزارهای داستانی, پنجره ای رو به درک بهتر خودمان باز می کند. اگرچه این ارزیابی ها نباید به عنوان جایگزین تست های تخصصی روان شناسی در نظر گرفته شوند، اما بررسی پیوند میان علایق ما در دنیای فانتزی و ویژگی های رفتاری مان در دنیای واقعی، موضوعی جذاب برای تحقیقات علمی است که می تواند به درک عمیق تری از هویت جمعی و فردی ما منجر شود.
Sorting Hat research: What does your Hogwarts house say about your psychological makeup?