پژوهش های جدید نشان می دهند که برخلاف تصور عموم، نژادپرستی باعث ناراحتی روانی در خودِ فردِ متعصب می شود و افزایش دیدگاه های تبعیض آمیز می تواند به مرور زمان به سلامت روان آسیب جدی وارد کند.
تحقیقات جدیدی که در مجله Comprehensive Psychiatry منتشر شده، این باور رایج رو که بیماری های روانی عامل اصلی رفتارهای نژادپرستانه هستن، به چالش می کشه. یافته ها نشون می ده که این رابطه در واقع برعکسه؛ یعنی نژادپرستی باعث ناراحتی روانی می شه و باورهای تبعیض آمیز باعث افزایش پریشانی روانی در طول زمان می شن. این مطالعه همچنین روی پیوند اجتماعی به عنوان یه فاکتور مهم تاکید می کنه و نشون می ده که نبودِ ارتباطات اجتماعی می تونه هم به تعصب و هم به مشکلات سلامت روان دامن بزنه.
روان شناس ها و دانشمندای علوم اجتماعی همیشه سعی داشتن ریشه های تعصبات شدید رو بفهمن. یه توضیح رایج توی متون علمی و رسانه ها اینه که نژادپرستی نشانه ای از سلامت روان ضعیفه، اما این تحقیق نشون میده که نژادپرستی باعث ناراحتی روانی می شود. این روایت معمولا بعد از حوادث خشونت بار دسته جمعی مطرح می شه، جایی که اقدامات فرد مهاجم به جای اعتقادات ایدئولوژیک، به بی ثباتی روانی نسبت داده می شه. مثلا استراتژی های ضد تروریسم اغلب مشکلات سلامت روان رو به عنوان یه فاکتور خطر کلیدی برای افراط گرایی لیست می کنن.
تیگان کروویس، محقق دانشکده پزشکی و روان شناسی دانشگاه ملی استرالیا، تیمی رو برای بررسی صحت این فرضیه رهبری کرد. محقق ها استدلال کردن که نسبت دادن نژادپرستی به بیماری روانی به چند دلیل مشکل سازه؛ چون قدرت پیش بینی ضعیفی داره و ممکنه باعث بدنامی و انگ زدن به افرادی بشه که دچار اختلالات روانی هستن اما هیچ تعصبی ندارن.
نژادپرستی باعث ناراحتی روانی؛ بررسی ارتباط تعصب و سلامت روان
تیم تحقیق می خواست احتمال عکس این موضوع رو بررسی کنه و ببینه آیا نژادپرستی باعث ناراحتی روانی در خود فرد می شود. اونا می خواستن ببینن آیا داشتن دیدگاه های نژادپرستانه می تونه برای خودِ اون فرد سمی باشه یا نه. اونا همچنین این فرضیه رو مطرح کردن که شاید یه متغیر سوم، مثل انزوای اجتماعی، علت واقعی هر دو مورد (یعنی هم رفتارهای متعصبانه و هم افت سلامت روان) باشه.
برای تست این ایده ها، محقق ها داده های سه مطالعه طولی مجزا رو که در استرالیا انجام شده بود، تحلیل کردن. مطالعات طولی شامل بررسی یه گروه مشخص از افراد در زمان های مختلفه. این روش به دانشمندا اجازه می ده ببینن کدوم تغییرات اول اتفاق می افتن و نسبت به نظرسنجی های یک باره، شواهد بهتری درباره رابطه علت و معلولی ارائه می ده. هر کدوم از این سه مطالعه در سطح وسیع و ملی انجام شدن و دوره ای حدود 6 ماه رو پوشش می دادن.
مطالعه اول در مراحل اولیه پاندمی کووید-19 در سال 1399 (2020 میلادی) انجام شد. این تحقیق شامل 2361 فرد بزرگسال بود. محقق ها نژادپرستی رو با استفاده از یه مقیاس تغییریافته سنجیدن که تمایل به فاصله گذاری اجتماعی رو ارزیابی می کرد. از شرکت کننده ها پرسیده شد که ترجیح می دن چقدر فاصله فیزیکی با اعضای گروه های قومی مختلف داشته باشن در مقایسه با خانواده یا دوستای خودشون. اونا همچنین احساساتشون رو نسبت به این گروه ها روی یه دماسنج «صمیمیت» رتبه بندی کردن.
پریشانی روانی با استفاده از یه ابزار بالینی استاندارد سنجیده شد که علائم افسردگی و اضطراب رو ارزیابی می کنه. پیوند اجتماعی هم با پرسیدن از شرکت کننده ها درباره اینکه چقدر احساس تنهایی می کنن یا حس می کنن نادیده گرفته می شن، بررسی شد. این موضوع اهمیت زیادی دارد زیرا حتی نقش میتوکندری در تبدیل تنهایی به آسیب سلولی، همراه با استرس و بیماری می تواند نشان دهنده عمق تاثیرات مخرب انزوای اجتماعی بر سلامت کلی باشد.
مطالعه دوم در سال 1402 (2023 میلادی) و قبل از رفراندوم «صدای بومیان استرالیا» انجام شد. این یه رای گیری ملی بود درباره اینکه آیا بومیان و جزیره نشینان تنگه تورس در قانون اساسی به رسمیت شناخته بشن یا نه. نمونه آماری شامل 3860 شرکت کننده بود.
در این مطالعه، نژادپرستی با درخواست از شرکت کننده ها برای رتبه بندی نحوه برخورد با بومیان در استرالیا سنجیده شد. نمراتی که نشون دهنده این باور بود که بومیان «رفتار ویژه» دریافت می کنن، به عنوان نشانه ای از تعصب تفسیر شد. پریشانی روانی با استفاده از یه پرسشنامه غربالگری 5 موردی سنجیده شد که معمولا برای شناسایی مشکلات سلامت روان در کل جامعه استفاده می شه. پیوند اجتماعی هم بر اساس میزان اعتمادی که شرکت کننده ها به نهادهایی مثل دولت، پلیس و دانشمندان داشتن، تعریف شد.
مطالعه سوم هم در طول دوره رفراندوم انجام شد و شامل 2424 استرالیایی غیربومی بود. تیم تحقیق، دیدگاه ها رو با استفاده از یه مقیاس خاص که برای سنجش نظرات درباره بومیان استرالیا طراحی شده بود، اندازه گرفت. بهزیستی روانی با استفاده از یه نظرسنجی 5 موردی از سازمان جهانی بهداشت ارزیابی شد. در این داده ها، پیوند اجتماعی بر اساس میزان همبستگی شرکت کننده ها با گروه های اجتماعی مختلف، از جمله خانواده، محله و کشورشون تعریف شد.
نتایج هر سه مطالعه یه الگوی ثابت رو نشون داد. وقتی محقق ها به داده ها در یه نقطه زمانی خاص نگاه کردن، ارتباط بین نژادپرستی و پریشانی روانی ضعیف و متغیر بود. این نبودِ ارتباط مستقیم و قوی نشون می ده که صرفا داشتن یه مشکل سلامت روان، به طور خودکار باعث نمی شه که فرد تمایل بیشتری به دیدگاه های نژادپرستانه پیدا کنه. در واقع، این مطالعه بر این تاکید می کند که نژادپرستی باعث ناراحتی روانی می شود و نه برعکس.
با این حال، تحلیل طولی داستان دیگه ای رو روایت کرد. در هر سه مجموعه داده، افزایش باورهای نژادپرستانه همیشه مقدم بر افزایش پریشانی روانی بود و اون رو پیش بینی می کرد. این یافته ها به طور واضح نشان می دهد که نژادپرستی باعث ناراحتی روانی می شود. در مطالعه اول، شرکت کننده هایی که دیدگاه های نژادپرستانه شون در طول 6 ماه تشدید شده بود، بیشتر در معرض بدتر شدن وضعیت اضطراب و افسردگی بودن. در مطالعه سوم، پریشانی روانی در طول زمان فقط در بین شرکت کننده هایی که سطوح بالاتری از دیدگاه های نژادپرستانه رو داشتن، به طور قابل توجهی افزایش پیدا کرد.
مطالعه دوم نگاه دقیق تری به این روند داشت. در طول بازه زمانی مطالعه دوم، پریشانی روانی به طور کلی در کل جمعیت رو به کاهش بود. اما این بهبود به طور مساوی تقسیم نشده بود. شرکت کننده هایی که کمترین سطح نژادپرستی رو گزارش کرده بودن، بیشترین کاهش رو در پریشانی روانی نشون دادن. در مقابل، افرادی که بالاترین سطح نژادپرستی رو داشتن، بهبود خیلی کمتری رو در سلامت روانشون تجربه کردن.
محقق ها همچنین مسیر عکس رو هم تست کردن تا ببینن آیا پریشانی روانی می تونه باعث افزایش نژادپرستی در آینده بشه یا نه. شواهد برای این موضوع ضد و نقیض بود. با اینکه دو تا از مطالعات یه جورایی ارتباط نشون دادن، اما این ارتباط در همه زمینه ها ثابت نبود. در مطالعه سوم، پریشانی روانی هیچ تغییری رو در دیدگاه های نژادپرستانه در طول زمان پیش بینی نکرد.
یه بخش کلیدی از این تحقیق، بررسی پیوند اجتماعی بود. تحلیل ها نشون داد که پیوند اجتماعی مثل یه عامل محافظ در برابر هر دو مورد (یعنی نژادپرستی و پریشانی روانی) عمل می کنه. این نشان می دهد که پیوند اجتماعی می تواند از اینکه نژادپرستی باعث ناراحتی روانی شود، جلوگیری کند. در مطالعه اول، شرکت کننده هایی که با گذشت زمان احساس پیوند اجتماعی کمتری داشتن، هم در دیدگاه های نژادپرستانه و هم در علائم سلامت روانشون شاهد افزایش بودن.
در واقع، وقتی محقق ها نقش پیوند اجتماعی رو به لحاظ آماری در نظر گرفتن، پیوند مستقیم بین نژادپرستی و پریشانی روانی اغلب از بین رفت یا ضعیف شد. این نشون می ده که احساس طرد شدن یا بیگانگی ممکنه یه «علت مشترک» باشه که باعث می شه افراد هم به سمت تعصب کشیده بشن و هم دچار سلامت روان ضعیف بشن.
چرا نژادپرستی باعث ناراحتی روانی می شود؟ پیامدها و راهکارها
محقق ها پیشنهاد می کنن که دیدگاه های متعصبانه ممکنه از نظر روانی مضر باشن چون ذاتا تهدیدکننده هستن. نژادپرستی اغلب شامل این می شه که گروه های دیگه رو به عنوان خطری برای امنیت، فرهنگ یا منابع خودمون ببینیم. زندگی با این حس مداومِ تهدید، می تونه حالتی از هوشیاری بیش ازحد و اضطراب ایجاد کنه که به مرور زمان بهزیستی روانی رو از بین می بره و دقیقا نشان می دهد که چرا نژادپرستی باعث ناراحتی روانی می شود.
این یافته ها پیامدهایی برای نحوه برخورد جامعه با تعصب و سلامت روان داره. نتایج این ایده رو به چالش می کشه که درمان بیماری های روانی به طور خودکار باعث کاهش نژادپرستی یا افراط گرایی می شه. در عوض، این مطالعه نشون می ده که خودِ تعصب یه فاکتور خطر برای افت وضعیت روانی هست. این یعنی مداخلاتی که برای تقویت پیوندهای اجتماعی و پذیرش در جامعه طراحی می شن، می تونن فایده دوطرفه داشته باشن. با کمک به افراد برای داشتن حس پیوند بیشتر با جامعه، ممکنه بشه به طور همزمان وضعیت سلامت روان رو بهبود بخشید و میزان دیدگاه های متعصبانه رو کاهش داد.
محدودیت هایی هم در این تحقیق وجود داره که باید بهشون توجه کرد. معیارهای سنجش نژادپرستی در این سه مطالعه برای هماهنگی با بافت اجتماعی خاص اون زمان متفاوت بود. این موضوع مقایسه سطوح مطلق تعصب بین نمونه های مختلف رو سخت می کنه. علاوه بر این، مطالعه به داده های خودگزارشی تکیه داشت که ممکنه تحت تاثیر تمایل شرکت کننده ها برای نشون دادن یه تصویر خوب از خودشون باشه. این تحقیق در استرالیا انجام شده، بنابراین پویایی های اجتماعی خاص ممکنه در کشورها یا بافت های فرهنگی دیگه متفاوت باشه.
همچنین مهمه که از تفسیر این یافته ها به عنوان توضیحی برای افراط گرایی خشونت آمیز خودداری بشه. این مطالعه روی جمعیت عمومی انجام شده، نه روی افراد افراطی یا اعضای گروه های ترویج دهنده نفرت. با اینکه تعصب پیش بینی کننده افراط گرایی هست، اما پویایی های روانی مجرمان خشونت طلب ممکنه با مردم عادی متفاوت باشه.
تحقیقات بیشتری لازمه تا مشخص بشه آیا این الگوها برای انواع دیگه تعصب مثل تبعیض جنسیتی یا همجنس گراستیزی هم صادقه یا نه. محقق ها همچنین پیشنهاد می دن که مطالعات آینده بررسی کنن که آیا مداخلات عملی که پیوند اجتماعی رو تقویت می کنن، می تونن به طور موثری چرخه تعصب و پریشانی رو متوقف کنن یا نه. این مطالعه نشون می ده که سلامت روان یه ویژگی ثابت نیست، بلکه به دیدگاه های اجتماعی و حس تعلق ما واکنش نشون می ده.
این مطالعه با عنوان «هر چی عوض داره گله نداره؟ داشتن دیدگاه های نژادپرستانه افزایش پریشانی روانی در طول زمان رو پیش بینی می کنه»، توسط تیگان کروویس، اولیویا ایوانز، مایکل جی. پلاتو، ایان واکر، کاترین جی. رینولدز، کریستین خاویر، کاترین هسلم، اس. الکساندر هسلم و هما پریا سلواناتان نوشته شده است.
درک عمیق تر از اینکه چگونه دیدگاه های اجتماعی ما بر سلامت روانمان تاثیر می گذارند، می تواند راهگشای مسیرهای جدیدی برای بهبود کیفیت زندگی باشد. این یافته ها تاکید می کنند که پذیرش تنوع و تقویت حس تعلق، نه تنها یک ضرورت اخلاقی، بلکه راهکاری علمی برای مقابله با پریشانی های روانی و ایجاد جامعه ای سالم تر و همدل تر است.
Holding racist attitudes predicts increased psychological distress over time