تحقیقات علمی نشان می دهند که ارزش دادن به همسر و ابراز قدردانی، کلیدی ترین عامل در بهبود کیفیت روابط عاطفی و افزایش رضایت زوجین است.
تحقیقات جدید نشون می ده که هوش هیجانی روابط عاطفی رو عمدتا از طریق یه رفتار خاص و مشخص بهتر می کنه: اینکه به شریک زندگی مون حس ارزشمند بودن و قدردانی بدیم. این حس ارزشمند بودن، که به سادگی ارزش دادن به همسر تعبیر می شود، از مهم ترین عوامل بهبود روابط است. با اینکه آدم های با هوش هیجانی بالا از استراتژی های مختلفی برای مدیریت احساسات شریک زندگی شون استفاده می کنن، اما عملِ ارزش گذاری به عنوان ثابت ترین عامل ارتقای کیفیت رابطه خودش رو نشون داده. این یافته به این معنیه که کلید یه رابطه شادتر ممکنه به سادگیِ ابراز مداوم این موضوع باشه که شریک زندگی ما آدم خاصیه. این مطالعه در Journal of Social and Personal Relationships منتشر شده.
اهمیت ارزش دادن به همسر در روابط عاطفی
هوش هیجانی به طور کلی به عنوان توانایی درک، فهم و مدیریت احساسات تعریف می شه. روانشناس ها ارتباط بین این مجموعه مهارت ها و موفقیت در روابط عاشقانه رو شناسایی کردن. افرادی که هوش هیجانی بالاتری دارن، معمولا رضایت بیشتری از شریک زندگی شون گزارش می دن، که این موضوع در دنیای امروز که با گزارش هایی از افت سلامت روان در سطح جوامع روبرو هستیم، اهمیت دوچندانی پیدا کرده است. با وجود این پیوند اثبات شده، مکانیسم های دقیقی که توضیح بدن چرا این افراد روابط بهتری دارن، تا حد زیادی ناشناخته مونده بود. در این میان، ارزش دادن به همسر نقش کلیدی ایفا می کند.
یه نظریه می گه جواب این سوال در نحوه تنظیم هیجانات توسط آدم ها نهفته است. این مفهوم نه تنها شامل این می شه که افراد چطوری احساسات خودشون رو مدیریت می کنن، بلکه به این هم مربوط می شه که چطوری روی احساسات اطرافیانشون تاثیر می ذارن. این فرآیند دوم به عنوان «تنظیم هیجانی بیرونی» شناخته می شه. در یک رابطه عاطفی، این کار اغلب شامل تلاش یکی از طرفین برای خوشحال کردن، آروم کردن یا تایید کردن طرف مقابل می شه.
برای بررسی این نظریه، یه تیم تحقیقاتی به سرپرستی هستر هه شیائو (Hester He Xiao) از دانشگاه سیدنی استرالیا یه مطالعه دقیق انجام دادن. هدف اون ها شناسایی این بود که کدوم رفتارهای تنظیمی خاص، شکاف بین هوش هیجانی و رضایت از رابطه رو پر می کنه. محققان می خواستن بدونن که آیا افراد با هوش هیجانی بالا صرفا در کمک به شریک زندگی شون برای کنار اومدن با احساسات سخت، بهتر عمل می کنن یا نه.
این مطالعه شامل 175 زوج دگرجنس گرا بود که در مجموع می شد 350 نفر. شرکت کننده ها به صورت آنلاین جذب شدن و سنشون از اوایل 20 سالگی تا 80 سالگی متغیر بود. محققان یه مطالعه طولی طراحی کردن که 14 هفته طول کشید. این طراحی بهشون اجازه داد تا تغییرات و وابستگی ها رو در طول زمان دنبال کنن، به جای اینکه فقط یه تصویر لحظه ای از وضعیت اون ها بگیرن.
درک جایگاه شریک زندگی در لحظات مختلف می تواند تفاوت بزرگی در حس امنیت او ایجاد کند.
![]()
تصویر بالا نمادی از توجه و اهمیتی است که زوجین باید در جزئی ترین رفتارهای روزمره خود نسبت به یکدیگر لحاظ کنند.
شرکت کننده ها نظرسنجی ها رو در سه مرحله مجزا پر کردن. در مرحله اول، سطح هوش هیجانی خودشون رو ارزیابی کردن و به سوالاتی درباره توانایی شون در ارزیابی و استفاده از هیجانات پاسخ دادن. در مرحله دوم، استراتژی های خاصی رو که برای بهتر کردن حال شریک زندگی شون استفاده می کردن، گزارش دادن. محققان روی سه استراتژی «با درگیری بالا» تمرکز کردن: بازنگری شناختی، گوش دادن پذیرا و ارزش گذاری.
بازنگری شناختی شامل کمک به شریک زندگی برای دیدن یک موقعیت از یه زاویه جدید و مثبت تره. گوش دادن پذیرا به معنی تشویق شریک زندگی به تخلیه هیجانی و در عین حال توجه دقیق به حرف های اونه. ارزش دادن به همسر و ابراز قدردانی نیز شامل کارهایی می شه که باعث می شه شریک زندگی احساس خاص بودن، مهم بودن و قدردانی کنه. در مرحله نهایی، شرکت کننده ها کیفیت کلی رابطه شون رو با در نظر گرفتن فاکتورهایی مثل اعتماد، نزدیکی و سطح تعارض رتبه بندی کردن.
محققان از یه روش آماری به نام «مدل میانجی وابستگی متقابل بازیگر-شریک» استفاده کردن. این روش با زوج به عنوان یه واحد برخورد می کنه. این کار به دانشمندان اجازه می ده ببینن هوش هیجانی یک نفر چطوری روی شادی خودش تاثیر می ذاره (که اثر بازیگر نامیده می شه) و همچنین چطوری همون هوش هیجانی روی شادی شریک زندگی ش تاثیر می ذاره (که اثر شریک نامیده می شه).
تحلیل ها نشون داد که ارزش گذاری اصلی ترین عامل میانجی برای هر دو جنس زن و مرد بوده. افرادی که هوش هیجانی بالاتری داشتن، بیشتر از استراتژی های ارزش گذاری استفاده می کردن. به نوبه خود، استفاده مکرر از ارزش گذاری با کیفیت بالاتر رابطه برای هر دو نفرِ زوج مرتبط بود. این یعنی وقتی یک نفر احساس می کنه شریک زندگی ش براش ارزش قائله، رابطه بهتر می شه. به طور همزمان، کسی که ارزش گذاری رو انجام می ده هم رابطه رو بهتر درک می کنه. بنابراین، ارزش دادن به همسر یک حلقه بازخورد مثبت ایجاد می کند.
این یافته از این جهت منحصر به فرد بود که به طور مداوم برای هر دو جنس صدق می کرد. فرقی نمی کرد که شریک با هوش هیجانی بالا مرد باشه یا زن، مسیر همون بود. اون ها از مهارت های عاطفی شون برای انتقال قدردانی استفاده می کردن. این کار یه چرخه بازخورد مثبت ایجاد می کرد که رضایت رو برای هر دو طرف افزایش می داد.
دو استراتژی دیگه نتایجِ کم ثبات تری رو نشون دادن. بازنگری شناختی و گوش دادن پذیرا نقش داشتند، اما برای زن ها و مردها متفاوت عمل می کردن. مثلا مردهایی که هوش هیجانی بالاتری داشتن، بیشتر از گوش دادن پذیرا استفاده می کردن. وقتی مردها با دقت گوش می دادن، شریک زندگی شون کیفیت رابطه بهتری رو گزارش می کرد. با این حال، خودِ مردها افزایش مشابهی رو در رضایت از رابطه خودشون بر اثر این رفتار گزارش نکردن.
استفاده زن ها از گوش دادن پذیرا الگوی متفاوتی رو نشون داد. وقتی زن ها با دقت گوش می دادن، این کار با کیفیت بهتر رابطه هم برای خودشون و هم برای شریک زندگی شون مرتبط بود. این موضوع نشون دهنده یه تفاوت جنسیتی در نحوه تجربه گوش دادنه. برای زن ها، درگیری عمیق با احساسات شریک زندگی به نظر می رسه یه پاداش دوطرفه داشته باشه، اما برای مردها، این کار عمدتا به نفع شریک زندگیه.
بازنگری شناختی هم تفاوت های جنسیتی ظریفی رو نشون داد. استفاده مردها از بازنگری (کمک به شریک زندگی برای دیدن نیمه پر لیوان) کیفیت رابطه بالاتری رو برای همسرانشون پیش بینی می کرد. اما استفاده زن ها از بازنگری، این ارتباط قوی رو در تحلیل اولیه نشون نداد. این تفاوت ها نشون می ده که با وجود اینکه ارزش گذاری به طور جهانی مفیده، بقیه استراتژی های حمایتی ممکنه به این بستگی داشته باشن که چه کسی داره ازشون استفاده می کنه.
محققان همچنین بررسی کردن که آیا این رفتارها تغییرات کیفیت رابطه رو در طول زمان پیش بینی می کنن یا نه. اون ها تحلیلی رو با کنترل سطح رضایت اولیه زوج ها انجام دادن. در این آزمون سخت گیرانه تر، اثر میانجیِ ارزش گذاری ناپدید شد. این نتیجه نشون می ده که اگرچه هوش هیجانی و ارزش گذاری با کیفیت بالای رابطه در زمان حال مرتبط هستن، اما ممکنه لزوما باعث بهبود طولانی مدت نشن.
این تمایز برای درک محدودیت های یافته ها مهمه. به نظر می رسه این رفتارها بیشتر باعث «حفظ» یه رابطه خوب می شن تا اینکه یه رابطه بد رو «متحول» کنن. هوش هیجانی بالا به حفظ سطح بالایی از عملکرد رابطه کمک می کنه. اما لزوما پیش بینی نمی کنه که اگه یه رابطه از یه سطح پایه شروع شده باشه، در طول اون دوره 14 هفته ای شادتر بشه.
در تحلیل تغییرات در طول زمان، یه یافته غیرمنتظره وجود داشت. هوش هیجانی مردان با کاهش کیفیت رابطه از دید شریک زندگی شون در مقایسه با وضعیت اولیه، مرتبط بود. این موضوع به یه «نیمه تاریک» احتمالی در هوش هیجانی اشاره داره. ممکنه بعضی از افراد از مهارت های عاطفی شون برای دستکاری (manipulation) یا اهداف خودخواهانه استفاده کنن، هرچند این تفسیر نیاز به مطالعه بیشتری داره.
این مطالعه چندین محدودیت داشت که روی نحوه نگاه به نتایج تاثیر می ذاره. نمونه تحقیق عمدتا شامل افراد سفیدپوست و انگلیسی زبان از کشورهای غربی بود. تفاوت های فرهنگی در نحوه ابراز و تنظیم احساسات می تونه منجر به نتایج متفاوتی در جوامع دیگه بشه. علاوه بر این، مطالعه برای تمام سنجش ها به خوداظهاری تکیه داشت. شرکت کننده ها رفتارهای خودشون رو توصیف کردن که می تونه باعث سوگیری بشه.
آدم ها اغلب کارهای خودشون رو متفاوت از اون چیزی که شریک زندگی شون می بینه، درک می کنن. یه نفر ممکنه فکر کنه داره با دقت گوش می ده، در حالی که شریک زندگی ش احساس می کنه نادیده گرفته شده. تحقیقات آینده می تونه با خواستن از شریک زندگی برای رتبه بندی استراتژی های طرف مقابل، سود ببره. این کار معیار عینی تری از اینکه این استراتژی ها واقعا چقدر خوب اجرا می شن، ارائه می ده.
زمان جمع آوری داده ها هم فاکتور دیگه ایه که باید در نظر گرفت. این مطالعه بین مرداد تا مهر 1400 (آگوست تا اکتبر 2021) انجام شد. این دوره ای بود که خیلی از مردم هنوز داشتن خودشون رو با زندگی بعد از اوج پاندمی کووید-19 وفق می دادن. استرس های خاص اون زمان ممکنه روی نحوه تکیه زوج ها به همدیگه برای حمایت عاطفی تاثیر گذاشته باشه.
تحقیقات آینده باید زمینه ای رو هم که این استراتژی ها در اون استفاده می شن، بررسی کنن. مطالعه فعلی درباره تلاش های کلی برای بهتر کردن حال شریک زندگی سوال پرسیده بود. این تحقیق تفاوتی بین موقعیت های کم اهمیت و بحث های پر از تعارض قائل نشده بود. ممکنه بازنگری شناختی یا گوش دادن، بسته به شدتِ ناراحتی، تاثیر کم یا زیادی داشته باشن.
چگونه ارزش دادن به همسر کیفیت رابطه را حفظ می کند؟
با وجود این نکات، پیام اصلی تحقیق بینش کاربردی خوبی به ما می ده. در حالی که مهارت های پیچیده روانشناختی کمک کننده هستن، موثرترین رفتار نسبتا ساده است: اینکه کاری کنیم شریک زندگی مون احساس ارزشمند بودن کنه. این کار مثل یه ضربه گیر قدرتمند عمل می کنه و توانایی عاطفی رو به موفقیت ملموس در رابطه وصل می کنه. برای زوج ها، تمرکز بر ارزش دادن به همسر و ابراز ساده ی قدردانی ممکنه کارآمدترین راه برای استفاده از هوش هیجانی باشه.
در نهایت، این مطالعه اهمیت ارزش دادن به همسر را در بهبود کیفیت روابط عاطفی برجسته می کند. این تحقیق با عنوان «ارزش گذاری بیشتر برای شریک زندگی: پیوند هوش هیجانی با کیفیت بهتر رابطه» توسط هستر هه شیائو، کیت اس. دابل، ربکا تی. پینکوس و کارولین مک کان نوشته شده است.
این پژوهش به خوبی نشان می دهد که برای داشتن یک زندگی مشترک موفق، نیازی به انجام کارهای پیچیده نیست. تداوم در ابراز قدردانی و توجه به جایگاه طرف مقابل، فضایی از اعتماد و محبت می سازد که می تواند تلاطم های زندگی را مهار کند. تمرکز بر این رفتارهای ساده اما عمیق، بیش از هر استراتژی دیگری به پایداری پیوند عاطفی کمک خواهد کرد.
This behavior explains why emotionally intelligent couples are happier