پژوهش های جدید نشان می دهند که ریشه اختلاف لیبرال و محافظه کار در تفاوت های بنیادین میان ارزش های اخلاقی نیست، بلکه در نحوه تشخیص و اولویت بندی افراد یا گروه های آسیب پذیر نهفته است.
یه مطالعه جدید که در Personality and Social Psychology Bulletin منتشر شده، نشون میده که لیبرال ها و محافظه کارها در واقع یه پایه اخلاقی مشترک دارن که اونم جلوگیری از آسیب رسوندنه. این تحقیق نشون میده که ریشه اختلاف لیبرال و محافظه کار در این است که آدم های چپ گرا و راست گرا «پیش فرض های متفاوتی درباره آسیب پذیری» دارن. به عبارت دیگه، اونا تصورات متفاوتی درباره این درن که کدوم گروه ها یا موجودات بیشتر در معرض آسیب هستن.
در حالی که هر دو طرف در واقع قبول دارن که گروه های حاشیه نشین و محیط زیست در معرض بیشترین خطر آسیب هستن، اما روی اندازه این شکاف بین گروه های مختلف با هم اختلاف نظر دارن. لیبرال ها یه شکاف خیلی بزرگ توی آسیب پذیری بین گروه های حاشیه نشین و کسانی که قدرت دارن می بینن. از اون طرف، محافظه کارها آسیب پذیری رو بیشتر یه ویژگی انسانی همگانی می بینن و افراد قدرتمند و مقدسات رو نسبت به لیبرال ها، خیلی بیشتر در معرض آسیب می دونن. این تفاوت در دیدگاه، به ریشه اختلاف لیبرال و محافظه کار بازمی گردد.
این یافته ها ایده معروفی رو که به نام «نظریه پایه های اخلاقی» شناخته میشه، به چالش می کشه. این چارچوب قدیمی تر میگه که محافظه کارها و لیبرال ها برای قضاوت های اخلاقی از سازوکارهای ذهنی کاملا متفاوتی استفاده می کنن؛ یعنی لیبرال ها بیشتر به آسیب و انصاف اهمیت میدن، در حالی که محافظه کارها به طور خاص برای وفاداری، قدرت و پاکی ارزش قائل هستن. این موضوع به فهم ریشه اختلاف لیبرال و محافظه کار کمک می کند.
با این حال، پیشرفت های علمی اخیر نشون میده که آسیب، هسته اصلی و جهانی همه قضاوت های اخلاقیه. این تغییر در درک موضوع، یه معما برای دانشمندها درست کرد. محقق ها می خواستند بهتر بفهمن چطور «اختلاف نظرهای اخلاقی درباره سیاست زمانی پیش میاد که همه قضاوت های اخلاقیشون رو بر اساس این انجام میدن که آیا کسی به کس دیگه ای آسیب رسونده یا نه»، این رو جیک وومیک، استادیار دانشگاه ایالتی کالیفرنیا در بیکرزفیلد و یکی از نویسندگان اصلی این مطالعه توضیح داد.
«امیلی کوبین»، پژوهشگر فوق دکترا در دانشگاه آکسفورد و یکی دیگه از نویسندگان اصلی، توضیح داد: «مردم فکر می کنن که لیبرال ها و محافظه کارها از نظر اخلاقی با هم فرق دارن، یعنی ارزش های اخلاقی بنیادی متفاوتی درباره اینکه چی درسته و چی غلط دارن و همین موضوع توضیح میده که چرا چپ و راست سر مسائلی مثل سقط جنین، مهاجرت و سلاح با هم اختلاف دارن.» اینجاست که ریشه اختلاف لیبرال و محافظه کار خود را نشان می دهد.
کوبین ادامه داد: «اما پیشرفت های اخیر در تحقیقات اخلاق نشون میده که آدم ها در کل طیف های عقیدتی، به یه یه نگرانی اخلاقی مشترک اهمیت میدن: آسیب. اما چطور ممکنه همه به آسیب اهمیت بدن ولی باز هم سر خیلی از مسائل با هم اختلاف داشته باشن؟ این تحقیق سعی کرد با نشون دادن اینکه چطور لیبرال ها و محافظه کارها هر دو به آسیب (یا آسیب پذیری) اهمیت میدن، اما فقط اون رو در جاهای مختلفی می بینن، به این تناقض پاسخ بده.»
برای حل این معما، محقق ها پیشنهاد کردن که همه آدم ها اخلاقیاتشون رو بر اساس حمایت از قربانی ها بنا می کنن، اما مسئله اینجاست که سر اینکه دقیقا چه کسی «قربانی» حساب میشه با هم اختلاف دارن. اونا امیدوار بودن با اندازه گیری این پیش فرض های پنهان درباره آسیب پذیری، توضیح بدن که چرا چپ و راست در مسائلی از تغییرات اقلیمی گرفته تا نیروی پلیس، مسیرشون از هم جدا میشه.
ریشه اختلاف لیبرال و محافظه کار؛ تفاوت در درک آسیب پذیری
در کارهای اولیه، دانشمندها یه مطالعه آزمایشی و دو مطالعه تکمیلی انجام دادن تا ثابت کنن که پیش فرض های آسیب پذیری، قضاوت های اخلاقی کلی رو پیش بینی می کنه. اونا تایید کردن افرادی که موجوداتی مثل بچه ها یا پرچم آمریکا رو خیلی آسیب پذیر می دیدن، جایگاه اخلاقی بالاتری هم براشون قائل بودن. این تست های اولیه تفاوت های سیستماتیکی رو در طیف های سیاسی نشون داد؛ مثلا محافظه کارها جنین ها رو به طور خاص در برابر آسیب، آسیب پذیر می دیدن.
در اولین مطالعه اصلی، محقق ها 400 شرکت کننده رو انتخاب کردن تا بررسی کنن چطور پیش فرض های آسیب پذیری، قضاوت های اخلاقی رو درباره موضوعات بحث برانگیز توضیح میدن. شرکت کننده ها شش سناریوی اخلاقی رو خوندن، مثل دانشجوهایی که پرچم آمریکا رو آتیش می زنن یا مهاجران غیرقانونی که در مرز بازداشت میشن. بعد شرکت کننده ها میزان غیراخلاقی بودن هر سناریو رو از یک تا پنج امتیاز دادن. اونا همچنین میزان آسیب پذیری افراد یا اشیای اصلی هر سناریو، مثل پرچم آمریکا یا مهاجران غیرقانونی رو تخمین زدن.
محقق ها متوجه شدن که جهت گیری سیاسی قضاوت های اخلاقی رو پیش بینی می کنه؛ به این صورت که لیبرال ها موارد مربوط به جناح چپ و محافظه کارها موارد مربوط به جناح راست رو محکوم می کردن. نکته مهم تر این بود که درک هر فرد از میزان آسیب پذیری، خیلی بهتر از جهت گیری سیاسی به تنهایی، می تونست این قضاوت های اخلاقی رو پیش بینی کنه.
بعد از اون، دانشمندها روی چهار موضوع خاص آسیب پذیری تمرکز کردن تا بحث های سیاسی معاصر رو بهتر درک کنن. این چهار موضوع شامل محیط زیست، گروه های حاشیه نشین که به عنوان «دیگران» شناخته میشن، افراد قدرتمند مثل افسران پلیس و مقدسات بود. در مطالعه دوم، 932 شرکت کننده میزان آسیب پذیری سه مورد رو در هر کدوم از این چهار موضوع رتبه بندی کردن. اونا همچنین غیراخلاقی بودن سناریوهای واقعی رو که در اون این موارد قربانی شده بودن، ارزیابی کردن.
داده ها نشون داد که لیبرال ها محیط زیست و گروه های حاشیه نشین رو آسیب پذیرتر از محافظه کارها می دیدن؛ این موضوع می تواند به درک بهتر پدیده هایی مثل نادیده گرفتن تبعیض زیبایی و دلایل بی توجهی به آن و تاثیر آن بر عدم شناسایی قربانیان در جامعه کمک کند. از اون طرف، محافظه کارها افراد قدرتمند و مقدسات رو آسیب پذیرتر از لیبرال ها می دونستن. دانشمندها همچنین اشاره کردن که لیبرال ها تمایل داشتن آسیب پذیری رو گروهی ببینن، در حالی که محافظه کارها آسیب پذیری رو چیزی می دیدن که به طور مساوی بین همه افراد پخش شده.
برای اینکه مطمئن بشن این یافته ها درست هستن، دانشمندها آزمایش رو با یه نمونه ملی 1832 نفری از آمریکایی های مذهبی تکرار کردن. این شرکت کننده ها همون رتبه بندی های آسیب پذیری رو انجام دادن و جهت گیری سیاسیشون رو اعلام کردن. محقق ها همون الگوهای عقیدتی رو در این نمونه کاملا مذهبی هم مشاهده کردن که به تبیین ریشه اختلاف لیبرال و محافظه کار می پرداخت.
لیبرال ها دوباره تفاوت های آسیب پذیری بین گروه ها رو بزرگ نمایی کردن، در حالی که محافظه کارها اون تفاوت ها رو به حداقل رسوندن. چون این نمونه خیلی مذهبی بود، رتبه بندی کلی برای آسیب پذیری مقدسات به طور قابل توجهی بالاتر از مطالعه قبلی بود.
وومیک به سای پست گفت: «شاید جالب ترین و مهم ترین یافته از نگاه کردن به ترتیب رتبه بندی این چهار دسته در دو سر طیف سیاسی (چپ و راست افراطی) به دست اومد. دو نکته کلیدی اینجا وجود داره.»
«اول اینکه، در کل طیف سیاسی، مردم تمایل دارن روی آسیب پذیری نسبی گروه ها (یعنی ترتیب رتبه بندی هر دسته از نظر آسیب پذیری) توافق داشته باشن. هم لیبرال های افراطی و هم محافظه کارهای افراطی، افراد تراجنسیتی و مهاجران رو آسیب پذیرتر از افسران پلیس و مدیرعامل ها می دونستن. فکر می کنم این چارچوب مشترک درکِ آسیب و این رتبه بندی های مشابه در کل طیف سیاسی، یه زمینه مشترک ایجاد می کنه که ممکنه برای کم کردن شکاف های سیاسی مفید باشه.»
«دوم اینکه، تفاوتشون در شدتِ این تمایزها بود. در جناح چپ افراطی، مردم واقعا آسیب پذیری رو به دو بخش خیلی دور از هم تقسیم کردن (مثلا افراد تراجنسیتی رو خیلی آسیب پذیر و مدیرعامل ها رو تقریبا کاملا آسیب ناپذیر می دیدن)، در حالی که در جناح راست افراطی، ظرفیت آسیب دیدن، قربانی شدن و بدرفتاری رو به طور یکنواخت تری بین گروه ها توزیع شده می دیدن.»
در تصویر زیر، داده های آماری حاصل از بررسی تفاوت های دیدگاهی در قالب یک نمودار ارائه شده است که به وضوح شکاف های ادراکی را به تصویر می کشد.

همان طور که در نمودار بالا مشاهده می شود، توزیع درک آسیب پذیری میان دو طیف سیاسی الگوهای متفاوتی را دنبال می کند که بر قضاوت های نهایی آن ها اثرگذار است.
محقق ها مطالعه سومی رو انجام دادن تا ببینن این درک از آسیب پذیری چه رابطه ای با بقیه ارزش های شخصی داره و آیا در طول زمان ثابت می مونه یا نه. اونا 920 شرکت کننده رو جذب کردن که دو بار با فاصله یک هفته، نظرسنجی های آسیب پذیری رو پر کردن. در جلسه اول، شرکت کننده ها نظرسنجی های مربوط به پایه های اخلاقی، ارزش های اساسی، باورهای استبدادی و باورهای ماوراءطبیعی رو هم پر کردن.
دانشمندها متوجه شدن که رتبه بندی های آسیب پذیری شرکت کننده ها در اون بازه یک هفته ای کاملا ثابت مونده. همچنین درک آسیب پذیری با بقیه ویژگی های روان شناختی به شکل های پیش بینی شده ای همسو بود. برای مثال، باور به اینکه محیط زیست آسیب پذیره، پیش بینی کننده یه نگرانی اخلاقی قوی برای گیاهان و حیوانات بود، در حالی که آسیب پذیر دونستن افراد قدرتمند، با سطوح بالاتر اقتدارگرایی جناح راست مرتبط بود.
در مطالعه چهارم، دانشمندها مستقیما چارچوب آسیب پذیری خودشون رو با نظریه پایه های اخلاقی مقایسه کردن. اونا 484 شرکت کننده رو جذب کردن تا نظرشون رو درباره هشت موضوع داغ و جنجالی، مثل حقوق تراجنسیتی ها و مقررات بیمه سلامت بگن. شرکت کننده ها همچنین ارزیابی هایی رو درباره ایدئولوژی سیاسی، پیش فرض های آسیب پذیری و پایه های اخلاقیشون انجام دادن.
داده ها نشون داد که پیش فرض های آسیب پذیری، تفاوت های خاصی رو در مواضع سیاسی شرکت کننده ها توضیح میده که فراتر از چیزی بود که پایه های اخلاقی می تونستن توضیح بدن. برای مسائل مربوط به محیط زیست و گروه های حاشیه نشین، پیش فرض های آسیب پذیری پیش بینی کننده های خیلی قوی تری برای مواضع سیاسی نسبت به پایه های اخلاقی بودن. این موضوع ثابت می کنه که باورها درباره اینکه چه کسی می تونه آسیب ببینه، قدرت منحصربه فردی در توضیح بحث های اجتماعی و اقتصادی و ریشه اختلاف لیبرال و محافظه کار را دارد.
دانشمندها می خواستند مطمئن بشن که این الگوهای عقیدتی فقط واکنش به کلمات خاص و به شدت سیاسی شده مثل «مهاجران» یا «پلیس» نیستن. در مطالعه پنجم با حضور 403 شرکت کننده، اونا درک آسیب پذیری رو فقط با استفاده از تعاریف انتزاعیِ اون چهار موضوع اندازه گیری کردن. شرکت کننده ها تعاریفی رو برای محیط زیست، گروه های حاشیه نشین، قدرتمندان و مقدسات خوندن، بدون اینکه هیچ مثال خاصی ببینن.
بعد اونا رتبه بندی کردن که این دسته های کلی چقدر در معرض آسیب و بدرفتاری هستن. حتی بدون مثال های خاص، شکاف های عقیدتی دقیقا مثل قبل باقی موند. لیبرال ها مفاهیم انتزاعی محیط زیست و گروه های حاشیه نشین رو خیلی آسیب پذیر می دونستن، در حالی که محافظه کارها آسیب پذیری بیشتری رو برای قدرتمندان و مقدسات قائل بودن.
محقق ها در مرحله بعد بررسی کردن که آیا این درک از آسیب پذیری در سطح ناخودآگاه هم عمل می کنه یا نه. اونا 278 شرکت کننده رو برای انجام یه کارِ «زمان واکنش» جذب کردن که برای اندازه گیری تداعی های ضمنی طراحی شده بود. شرکت کننده ها کلمات مربوط به چهار موضوع آسیب پذیری رو خیلی سریع می دیدن و بعد از اون نمادهای بصری مبهمی ظاهر می شد و اونا باید حدس می زدن که آیا اون نماد نشون دهنده یه چیز آسیب پذیر هست یا نه.
چون کلمات اولیه خیلی سریع ظاهر می شدن، آدم ها تمایل داشتن ناخودآگاه احساسشون نسبت به اون کلمه رو روی نماد مبهم منعکس کنن. دانشمندها متوجه شدن که این معیارهای ناخودآگاهِ آسیب پذیری، همبستگی بالایی با پاسخ های صریح و خوداظهاری شرکت کننده ها در نظرسنجی داشت. جهت گیری سیاسی هم این امتیازهای ضمنی رو پیش بینی می کرد، که نشون میده پیش فرض های ما درباره قربانی بودن، عمیقا در ذهن ناخودآگاهمون ریشه داره.
در مطالعه هفتم، دانشمندها آزمایش کردن که آیا این باورهای آسیب پذیری واقعا روی رفتار دنیای واقعی تاثیر می ذارن یا نه. اونا از 186 شرکت کننده خواستن بین جفت های خیریه واقعی دست به انتخاب بزنن. هر خیریه نماینده یکی از اون چهار موضوع آسیب پذیری بود، مثل صندوق اقدام اقلیمی برای محیط زیست یا صندوق حمایت از بازماندگان پلیس برای قدرتمندان.
محقق ها قول دادن که بر اساس انتخاب های شرکت کننده ها، پول واقعی به این خیریه ها اهدا کنن. دانشمندها متوجه شدن که رتبه بندی های آسیب پذیریِ شرکت کننده ها، انتخاب های اهدای اون ها رو پیش بینی می کنه. افرادی که یه گروه خاص رو خیلی آسیب پذیر می دیدن، به طور قابل توجهی بیشتر احتمال داشت که منابع مالی رو به خیریه ای بفرستن که از اون گروه حمایت می کنه.
برای آزمایش اینکه آیا درک آسیب پذیری مستقیما باعث تغییر در قضاوت های اخلاقی میشه یا نه، محقق ها یه دست کاری آزمایشی انجام دادن. اونا 506 شرکت کننده رو جذب کردن تا داستانی درباره یه مدیر اجرایی ثروتمند بخونن که از پول دادن به یه فرد بی خانمان خودداری کرده بود. شرکت کننده ها به طور تصادفی به یکی از سه گروه تقسیم شدن.
یه گروه درباره اینکه چطور ممکنه اون مدیر در معرض آسیب باشه نوشتن، یه گروه دیگه درباره اینکه چطور ممکنه اون فرد بی خانمان آسیب پذیر باشه نوشتن و گروه کنترل هم فقط داستان رو خوندن. محقق ها متوجه شدن که تمرکز روی آسیب پذیری یه شخص خاص، نحوه قضاوت شرکت کننده ها درباره اون موقعیت رو تغییر داد. وقتی شرکت کننده ها روی آسیب پذیری مدیر تمرکز کردن، خودداری اون از کمک رو کمتر غیراخلاقی دونستن. تمرکز روی آسیب پذیری فرد بی خانمان باعث شد کار مدیر خیلی اشتباه تر به نظر بیاد.
وومیک گفت: «همه اخلاق رو مسئله آسیب رسوندن می بینن، اما چپ ها و راست های سیاسی سر اینکه کدوم گروه ها به طور خاص در برابر آسیب حساس هستن، با هم اختلاف دارن. چپ ها گروه های حاشیه نشین و محیط زیست رو در برابر آسیب، قربانی شدن و بدرفتاری آسیب پذیرتر می بینن. راست ها قدرتمندان و مقدسات رو آسیب پذیرتر می دونن.» این گفته به طور خلاصه ریشه اختلاف لیبرال و محافظه کار را بیان می کند.
اما این مطالعه هم مثل همه تحقیقات، محدودیت هایی داره. ایالات متحده فضای سیاسی منحصربه فردی داره و هنوز معلوم نیست که این روندها چطور ممکنه در مورد فضای سیاسی بقیه کشورها صدق کنه. تحقیقات آینده باید این چارچوب های آسیب پذیری رو در فرهنگ های مختلف آزمایش کنن تا ببینن آیا همین الگوها در سطح جهانی هم ظاهر میشن یا نه.
علاوه بر این، ترکیب جمعیتی نمونه های تحقیق عمدتا سفیدپوست بود و کاملا معرف کل جمعیت نبود. چون ایدئولوژی سیاسی و هویت نژادی با هم در ارتباط هستن، محقق ها پیشنهاد می دن که این ایده ها در گروه های متنوع تری آزمایش بشن. چهار موضوعی هم که در این مطالعات بررسی شد، فقط یه نقطه شروع بود، چون گروه های دیگه ای هم وجود دارن که ممکنه مردم اونا رو آسیب پذیر بدونن.
با نگاه به آینده، محقق ها قصد دارن تمرکزشون رو از قربانیان آسیب فراتر ببرن و روی کسانی که باعث آسیب میشن مطالعه کنن. اونا می خوان بررسی کنن که آیا تفاوت های تمایلی در نحوه درکِ عاملان اخلاقی توسط لیبرال ها و محافظه کارها وجود داره یا نه.
وومیک توضیح داد: «این تحقیق از نظریه اخلاق دوتایی الهام گرفته شده که به ما میگه وقتی یه نفر (عامل) عمدا به نفر دیگه (مفعول) آسیب می رسونه، اون عمل غیراخلاقی دیده میشه. پیش فرض های آسیب پذیری روی تفاوت های تمایلی در فردی که بهش آسیب می رسه تمرکز داره (اینکه یه هدف چقدر قابلیت تاثیرپذیری داره). ما الان داریم روی تفاوت های تمایلی در این کار می کنیم که چه گروه هایی به طور خاص احتمال داره آسیب برسونن (تفاوت در درکِ عاملان اخلاقی).»
جمع بندی؛ ریشه اختلاف لیبرال و محافظه کار در دیدگاه های متفاوت
این مطالعه با عنوان «لیبرال ها و محافظه کارها قربانی های متفاوتی رو می بینن: اختلاف نظر اخلاقی با پیش فرض های متفاوت درباره آسیب پذیری توضیح داده می شود ،» توسط جیک وومیک، امیلی کوبین، دانیلا گویا-توکتو، نیکلاس رستره پو اوچوآ، کارلوس ربولار، کایرا کاپساکیس، ساموئل پرات، هلن دیواین، بی. کیت پین، استفن وایزی و کورت گری نوشته شده است.
در نهایت، درک این نکته که هر دو جناح سیاسی در هسته اخلاقی خود به دنبال جلوگیری از آسیب هستند، می تواند راه را برای گفتگوهای سازنده تر باز کند. اگرچه تفاوت در شناسایی قربانیان باعث ایجاد شکاف های عمیق سیاسی می شود، اما شناخت این مکانیزم ذهنی مشترک، ابزری قدرتمند برای درک بهتر رفتارهای انسانی در جوامع مدرن است.
New psychology research pinpoints a key factor separating liberal and conservative morality