پژوهش های جدید نشان می دهند که عدم همذات پنداری در روان پریشی به معنای ناتوانی در تشخیص احساسات نیست، بلکه ریشه در نقص در اشتراک گذاری عاطفی و همگامی فیزیولوژیکی در تعاملات واقعی دارد.
یه مطالعه جدید که در مجله Cognition and Emotion منتشر شده، نشون می ده افرادی که ویژگی های سایکوپاتی (روان آزاری) دارن، ممکنه توی به اشتراک گذاشتن احساسات بقیه با مشکل مواجه بشن، حتی وقتی که می تونن اون احساسات رو دقیقا تشخیص بدن. این پدیده، که به عنوان عدم همذات پنداری در روان پریشی شناخته می شود، نشان می دهد که همدلی توی تعاملات اجتماعی واقعی با تست های بالینی ایزوله، متفاوت عمل می کنه. این یافته ها بینش های جدیدی درباره نحوه عملکرد ارتباطات انسانی و اینکه چطور بعضی ویژگی های شخصیتی مانع از پیوندهای اجتماعی می شن، بهمون می ده.
دانشمندان معمولا همدلی رو با پر کردن پرسشنامه یا نگاه کردن به تصاویر ثابت توی آزمایشگاه مطالعه کردن. اما این روش، اون جنبه اجتماعی رو از مفهومی که اساسا درباره تعامل با انسان های دیگه ست، حذف می کنه. یه جریان رو به رشد توی روانشناسی پیشنهاد می ده که برای دیدن اینکه همدلی چطور در لحظه شکل می گیره، باید به سمت روش های تعاملی تر بریم.
عدم همذات پنداری در روان پریشی و ضرورت مطالعه تعاملی
این تغییر به سمت تعامل، به خصوص توی مطالعه سایکوپاتی نیازه. سایکوپاتی مجموعه ای از ویژگی های شخصیتیه که شامل فریبکاری، تکانشگری، ریسک پذیری و کاهش ظرفیت برای احساس گناه می شه؛ ویژگی هایی که اغلب در بررسی تاثیر فشار ناخودآگاه بر جرم و ارتباط آن با بزهکاری و رفتارهای بزهکارانه مورد توجه قرار می گیرند. یکی از ویژگی های اصلی این وضعیت، عدم همذات پنداری در روان پریشی است.
مطالعات قبلی روی ویژگی های سایکوپاتی بیشتر به چیدمان های مصنوعی آزمایشگاهی متکی بودن. نویسندگان این مطالعه جدید می خواستن بدونن آیا نقص های همدلی مرتبط با سایکوپاتی، توی یه گفتگوی واقعی متفاوت به نظر می رسه یا نه.
متیوس بورگارت، پژوهشگر فوق دکترا در مؤسسه ماکس پلانک برای مطالعه جرم، امنیت و قانون، و نویسنده این تحقیق می گه: «تحقیقات درباره همدلی در سایکوپاتی تقریبا به طور انحصاری بر پرسشنامه ها یا تکالیفی تکیه داشته که در اون ها افراد به تصاویر یا ویدئوهای احساسی واکنش نشون می دن. و در حالی که این روش ها بخش هایی از همدلی رو ثبت می کنن، اما منعکس کننده نحوه عملکرد همدلی در زندگی روزمره نیستن.»
تصویر زیر به خوبی نشان دهنده چالش های ارتباطی است که در پی ویژگی های خاص شخصیتی بروز می کنند.
![]()
این بازنمایی تصویری بر اهمیت درک تفاوت های فردی در پردازش عواطف انسانی تاکید دارد.
«خارج از آزمایشگاه، همدلی معمولا از طریق تعامل با دیگران شکل می گیره. به همین دلیل، ما می خواستیم همدلی رو در یک محیط طبیعی تر با مشاهده تعاملات اجتماعی واقعی بین دو نفر مطالعه کنیم. به عنوان یه مزیت اضافی، این رویکرد به ما اجازه داد تا برای اولین بار همگامی فیزیولوژیکی رو در سایکوپاتی بررسی کنیم.»
محققان برای این مطالعه، 82 نفر رو از جامعه نیوزلند انتخاب کردن. این شرکت کننده ها به 41 زوج تقسیم شدن. حدود نیمی از زوج ها افرادی بودن که از قبل همدیگه رو می شناختن، مثل دوست ها یا شریک های عاطفی.
نیمه دیگه زوج ها کاملا غریبه بودن که برای اولین بار توی آزمایشگاه با هم ملاقات کردن. دانشمندان هر شرکت کننده رو با استفاده از یک نظرسنجی استاندارد شخصیتی برای ویژگی های سایکوپاتی ارزیابی کردن. این نظرسنجی ویژگی های خاصی مثل سلطه جویی بی باکانه، تکانشگری خودمحورانه و سنگدلی رو اندازه گیری می کنه.
تکانشگری خودمحورانه شامل رفتارهای بی ملاحظه و عدم کنترل خوده. سنگدلی هم به نوعی جدایی عاطفی عمیق و بی تفاوتی عمومی نسبت به بقیه اشاره داره. بعد از تکمیل نظرسنجی، شرکت کننده ها جلیقه های مخصوصی پوشیدن که واکنش های فیزیکیشون رو ثبت می کرد.
این سنسورها ضربان قلب و فعالیت الکترودرمال (پوستی) رو در طول آزمایش ردیابی کردن. فعالیت الکترودرمال تغییرات جزئی در فعالیت غدد عرق روی پوست رو اندازه گیری می کنه که نشون دهنده برانگیختگی فیزیکی یا واکنش احساسیه. اندازه گیری این تغییرات بدنی به دانشمندان اجازه می ده تا همگامی فیزیولوژیکی رو مطالعه کنن.
همگامی فیزیولوژیکی زمانی اتفاق می افته که پاسخ های فیزیکی دو نفر در حال تعامل، به طور طبیعی با هم هماهنگ می شن. وقتی دو نفر یه گفتگوی عمیق دارن، ممکنه بدن هاشون دقیقا در همون لحظه به روش های مشابه واکنش نشون بدن. دانشمندان می خواستن ببینن آیا افرادی که ویژگی های سایکوپاتی بیشتری دارن، این هماهنگی فیزیکی کمتری رو نشون می دن یا نه.
در طول آزمایش، هر زوج در چهار گفتگوی 6 دقیقه ای درباره اتفاقات مهم زندگی شرکت کردن. اون ها به نوبت داستان های شخصی درباره لحظات مثبت، اتفاقات منفی و حسرت های بزرگشون رو به اشتراک گذاشتن. محققان در حالی که شرکت کننده ها خیلی طبیعی با هم حرف می زدن، داده های ویدئویی و فیزیکی رو ضبط کردن.
بعد از گفتگوها، هر نفر پشت کامپیوتر نشست و دوباره ویدئوها رو تماشا کرد. اون ها از موس کامپیوتر استفاده کردن تا به طور مداوم شدت احساسات خودشون رو در طول گفتگو رتبه بندی کنن. بعد، ویدئوها رو برای بار دوم دیدن تا رتبه بندی کنن که فکر می کردن احساسات طرف مقابلشون چقدر شدید بوده.
این کار به دانشمندان اجازه داد تا دو نوع متمایز از همدلی رو اندازه گیری کنن. نوع اول، دقت همدلانه است که همون توانایی حدس زدن درست احساسات طرف مقابله. محققان دقت همدلانه رو با مقایسه حدس یک نفر با امتیازدهی واقعی طرف مقابلش سنجیدن.
نوع دوم همدلی، اشتراک عاطفیه که شامل احساس کردن واقعیِ همون احساسات طرف مقابله. برای اندازه گیری این، دانشمندان شدت احساسات گزارش شده توسط هر دو نفر رو در زوج مقایسه کردن. اشتراک عاطفی بالا به این معنی بود که هر دو نفر در دقیقا همون لحظات، احساسات قوی ای رو تجربه کردن.
یافته ها نشون داد افرادی که همدیگه رو می شناختن، دقت همدلانه بالاتری داشتن. دوست ها و شریک های زندگی بهتر از غریبه ها می تونستن شدت احساسات همدیگه رو حدس بزنن. با این حال، حتی غریبه ها هم توانایی قابل توجهی در خوندن دقیق احساسات همدیگه نشون دادن.
بررسی عدم همذات پنداری در روان پریشی و دقت همدلانه
وقتی به ویژگی های سایکوپاتی نگاه کردن، دانشمندان هیچ ارتباطی بین سایکوپاتی و دقت همدلانه پیدا نکردن. افرادی که ویژگی های سایکوپاتی بالاتری داشتن، درست مثل بقیه می تونستن وضعیت عاطفی طرف مقابل رو تشخیص بدن. به نظر نمی رسید که اون ها توانایی ذهنی برای شناخت احساسات رو نداشته باشن. یافته ها نشان داد که عدم همذات پنداری در روان پریشی، بر دقت همدلانه تاثیری ندارد.
با این حال، ویژگی های سایکوپاتی روی ارتباطات عاطفی و فیزیکی تاثیر گذاشت. محققان متوجه شدن که تکانشگری خودمحورانه با سطوح پایین تری از اشتراک عاطفی مرتبطه. افرادی که این ویژگی تکانشگری رو داشتن، کمتر احتمال داشت که احساساتی رو که طرف مقابلشون تجربه می کنه، واقعا حس کنن. نتایج نشان داد که عدم همذات پنداری در روان پریشی می تواند بر ارتباطات عاطفی و فیزیکی تاثیرگذار باشد.
داده های فیزیکی هم شواهدی از یه الگوی مشابه رو نشون دادن. در حالی که ضربان قلب بین شرکت کننده ها هماهنگ نمی شد، واکنش های پوستی در بسیاری از زوج ها با هم هماهنگ بود. دانشمندان متوجه شدن که سنگدلی تمایل داره با همگامی فیزیولوژیکی کمتری همراه باشه.
افرادی که در سنگدلی امتیاز بالاتری گرفتن، کمتر احتمال داشت که برانگیختگی فیزیکی طرف مقابلشون رو به صورت فیزیکی منعکس کنن. این نشون دهنده یه قطع ارتباط فیزیکیه که با جدایی عاطفی ذهنی اون ها مطابقت داره. موضوع گفتگو هم به نظر نمی رسید که این نتایج رو تغییر بده. این یافته ها به درک عمیق تر از عدم همذات پنداری در روان پریشی کمک می کند.
بورگارت به PsyPost گفت: «ابعاد عدم همذات پنداری در روان پریشی ممکنه گسترده تر از چیزی باشه که قبلا تصور می شد. ما متوجه شدیم که همگامی فیزیولوژیکی، که یک فرآیند خودکار بین افراد در طول تعامله، ممکنه کاهش پیدا کنه. این می تونه توضیح بده که چرا افراد با ویژگی های سایکوپاتی در همدلی عاطفی دچار مشکل می شن و مسیر جدید و هیجان انگیزی رو برای تحقیقات آینده باز می کنه.»
این یافته ها رو باید با احتیاط تفسیر کرد چون محدودیت هایی وجود داره. مطالعه از حجم نمونه نسبتا کوچکی استفاده کرده، که یعنی قدرت آماری پایین بوده. این کمبود قدرت نشون می ده که نتایج مقدماتی هستن و نیاز به تکرار در مطالعات بزرگتر دارن.
یه محدودیت دیگه مربوط به خودِ طراحی گفتگوی طبیعیه. چون به شرکت کننده ها اجازه داده شده بود آزادانه صحبت کنن، پویایی گفتگو بین زوج ها خیلی متفاوت بود. بعضی ها بر گفتگو مسلط بودن، در حالی که بقیه زمان صحبت رو به طور مساوی تقسیم می کردن. تحقیقات آینده می تونه این سبک های گفتگو رو اندازه گیری و در تجزیه و تحلیل داده ها لحاظ کنه.
این مطالعه با عنوان «همدلی، همگامی فیزیولوژیکی و سایکوپاتی: بینش های مقدماتی از تعاملات دونفره طبیعی» توسط متیوس بورگارت، رویدون گولدساک، آریتو اچواریا و هدویک آیزنبارت نوشته شده است.
این مطالعه افق های تازه ای را در درک پیچیدگی های تعامل انسانی گشوده است. با تمرکز بر همگامی فیزیولوژیکی و تفاوت میان شناخت و احساس، اکنون می دانیم که ارتباطات اجتماعی فراتر از یک تحلیل ذهنی ساده هستند. شناخت این سازوکارهای پنهان می تواند به بهبود روش های درمانی و مداله ای برای افرادی که با این چالش های شخصیتی روبرو هستند، کمک شایانی کند.