یک مطالعه روان شناختی جدید نشان می دهد که احساس قرارگیری در پایین ترین سطح سلسله مراتب اجتماعی توسط سفیدپوستان، فارغ از درآمد واقعی، پیوند نزدیکی با حمایت ترامپ و فرودستی نژادی دارد و این درک ذهنی محرک اصلی گرایش به سیاست های راست افراطی و مخالفت با برنامه های تنوع نژادی است.
یه مطالعه جدید که توی مجله Advances in Psychology منتشر شده، به عوامل روان شناختی که روی رفتار رای دهنده ها توی انتخابات ریاست جمهوری سال 1403 آمریکا تاثیر گذاشته، پرداخته. پیش از این نیز تحقیقاتی درباره تاثیر تیراندازی بر رای مردم و مشارکت سیاسی انجام شده بود. یافته ها نشون می ده آمریکایی های سفیدپوستی که خودشون رو در پایین ترین سطح سلسله مراتب اقتصادی نژادی می بینن – به خصوص اون هایی که احساس می کنن با سیاه پوست ها توی یه سطح هستن – بیشتر از بقیه از دونالد ترامپ حمایت کردن. این الگو نشان دهنده ارتباط معنادار بین حمایت ترامپ و فرودستی نژادی است. این افراد بیشترین مخالفت رو هم با برنامه های تنوع، برابری و فراگیری (DEI) داشتن.
در حال حاضر شکاف ثروت نژادی قابل توجهی توی ایالات متحده وجود داره. آمارهای اقتصادی به وضوح نشون می ده که یه خانواده متوسط سفیدپوست، ثروت خیلی بیشتری نسبت به یه خانواده متوسط سیاه پوست یا اسپانیایی تبار داره. با وجود این واقعیت عینی، نظرسنجی های قبلی نشون می ده خیلی از سفیدپوست های آمریکایی احساس می کنن که شخصا از نظر جایگاه اجتماعی دارن عقب می افتن. نظریه های روان شناختی درباره «محرومیت نسبی» می گن که آدما رفاه خودشون رو با مقایسه با دیگران می سنجن، نه فقط با نگاه کردن به منابع خودشون به تنهایی.
نویسنده های این تحقیق جدید می خواستن بفهمن این مقایسه های ذهنی چطوری روی گرایش های سیاسی تاثیر می ذاره. اونا به طور خاص بررسی کردن که افراد سفیدپوست غیر اسپانیایی تبار، جایگاه خودشون رو در مقایسه با گروه نژادی خودشون و بقیه گروه ها چطوری می بینن. تحقیقات قبلی پدیده ای رو به اسم «بیزاری از جایگاه آخر» شناسایی کرده بودن، جایی که آدما از اینکه در پایین ترین سطح یه سلسله مراتب اجتماعی باشن، می ترسن.
بررسی رابطه حمایت ترامپ و فرودستی نژادی
ارین کولی و جزمین براون-یانوزی، دانشیارهای روان شناسی در دانشگاه کولگیت و دانشگاه ویرجینیا، توضیح دادن: «انگیزه این تحقیق، روندهای سیاسی اخیر بین بعضی از آمریکایی های سفیدپوست بود؛ از جمله حمایت از ممنوعیت برنامه های تنوع و فراگیری، همسو شدن با ایدئولوژی های راست افراطی و تایید خشونت سیاسی برای رسیدن به اهداف (مثلا اتفاقات 16 دی [6 ژانویه]). خیلی از این دیدگاه ها نه تنها افراطی هستن، بلکه ضد دموکراتیک هم به حساب میان و این سوال رو ایجاد می کنن که چطور این نظرات می تونن با هویت هایی که محوریتشون “آمریکایی ترین” بودنه (مثل سیستم های اعتقادی ملی گرایانه سفیدپوست)، کنار هم قرار بگیرن.» هدف اصلی بررسی عمیق تر پدیده حمایت ترامپ و فرودستی نژادی بود که در این بخش از جامعه مشاهده می شود.
برای این مطالعه، محقق ها یه نمونه معرف از 506 آمریکایی سفیدپوست غیر اسپانیایی تبار رو انتخاب کردن. اونا از یه سیستم سهمیه بندی استفاده کردن تا مطمئن بشن گروه مورد نظر از نظر سن، جنسیت، تحصیلات و منطقه جغرافیایی، بازتاب دهنده جمعیت آمریکا باشه. این تحقیق از یه طراحی طولی استفاده کرد و داده ها رو توی پنج مرحله مختلف از اوایل شهریور 1403 تا روزهای بلافاصله بعد از انتخابات ریاست جمهوری آبان ماه جمع آوری کرد.
ابزار اصلی برای سنجش وضعیت، معیاری به اسم «سلسله مراتب درک شده خود-گروه» بود که توسط نویسنده های مطالعه طراحی شده. شرکت کننده ها نموداری رو دیدن که نردبان وضعیت رو بر اساس پول، تحصیلات و پرستیژ شغلی نشون می داد. ازشون خواسته شد تا نشانگرهایی که نماینده خودشون، سفیدپوست ها، سیاه پوست ها، آسیایی ها و اسپانیایی تبارها بود رو روی این نردبان قرار بدن. اگه شرکت کننده ها می خواستن نشون بدن که تفاوتی بین گروه های نژادی نیست، می تونستن همه آیکون ها رو توی یه نقطه بذارن.
محقق ها با استفاده از یه تکنیک آماری به اسم «تحلیل پروفایل پنهان»، زیرگروه های مختلفی رو بر اساس نوع نگاهشون به سلسله مراتب اجتماعی شناسایی کردن. یه گروه که حدود 15 درصد نمونه رو تشکیل می داد، توی پروفایل «جایگاه آخر (مشترک)» قرار گرفتن. این افراد احساس می کردند جایگاهشون پایین تر از آمریکایی های سفیدپوست، آسیایی و اسپانیایی تباره. نکته مهم این بود که اونا خودشون رو در جایگاه آخر و هم ردیف با سیاه پوست ها می دیدن. توی این پروفایل، شرکت کننده ها کل سلسله مراتب رو مثل یه «رقابت تنگاتنگ» می دیدن، یعنی احساس می کردن فاصله بین گروه های نژادی نسبتا کمه. این پروفایل نشان دهنده درک خاصی از فرودستی نژادی است که می تواند به حمایت ترامپ و فرودستی نژادی منجر شود.
تحلیل ارتباط مستقیم حمایت ترامپ و فرودستی نژادی
محقق ها یه ارتباط همیشگی بین این پروفایل «جایگاه آخر» و دیدگاه های سیاسی خاص پیدا کردن. آمریکایی های سفیدپوستی که توی این گروه بودن، بیشترین سطح حمایت از دونالد ترامپ رو در طول دوران تبلیغات انتخاباتی داشتن، که این نشان دهنده پیوند قوی بین حمایت ترامپ و فرودستی نژادی درک شده است. اونا همچنین بیشترین تمایل رو برای رای دادن به اون ابراز کردن. وقتی یه روز بعد از انتخابات ازشون نظرسنجی شد، این گروه بیشترین احتمال رو داشت که بگن به ترامپ رای دادن.
علاوه بر انتخاب های انتخاباتی، این گروه بیشترین مخالفت رو با برنامه های تنوع، برابری و فراگیری (DEI) نشون دادن و از سیاست هایی که این برنامه ها رو توی دانشگاه ها ممنوع می کنه، حمایت کردن. علاوه بر این، اونا همسویی بیشتری با ایدئولوژی های راست افراطی داشتن و بیشتر با جملاتی مثل «سفیدپوست ها به طور کلی توی آمریکا تحت حمله هستن» و «دولت حقوق شخصی من رو تهدید می کنه» موافق بودن.
نکته مهم اینجاست که محقق ها فهمیدن این دیدگاه ها به خاطر فقر واقعی نبود. اونا شاخص های عینی وضعیت اقتصادی-اجتماعی مثل سطح درآمد و تحصیلات رو کنترل کردن و متوجه شدن که قرار گرفتن توی پروفایل «جایگاه آخر»، فارغ از اینکه فرد چقدر پول یا تحصیلات واقعی داره، حمایت از ترامپ و گرایش های ضد DEI رو پیش بینی می کنه. این یافته ها تاکید می کنند که حمایت ترامپ و فرودستی نژادی یک پدیده روان شناختی است و نه صرفا اقتصادی.
کولی به سای پست گفت: «ما اولش فرض می کردیم که یه زیرمجموعه از آمریکایی های سفیدپوست غیر اسپانیایی تبار رو می بینیم که احساس می کنن در “جایگاه آخر” هستن. با این حال، انتظار داشتیم این پروفایل بیشتر بین افراد طبقه کارگر دیده بشه. اما درک فرد از خودش به عنوان کسی که توی “جایگاه آخر” قرار داره، با کمترین درآمد واقعی یا کمترین تحصیلات واقعی بین سفیدپوست های نمونه ما مرتبط نبود.»
به گفته کولی، چون این افراد واقعا از نظر جایگاه در پایین ترین سطح نیستن، یافته ها نشون می ده که «برداشت های نژادی – به جای موقعیت اقتصادی-اجتماعی واقعی – به طور قابل اطمینانی با نتایج سیاسی که اینجا بررسی کردیم، در ارتباط هستن.»
محقق ها همچنین بررسی کردن که آیا با نزدیک تر شدن به انتخابات، این احساسات شدیدتر شده یا نه. اونا فرض می کردند شاید تبلیغات سیاسی باعث افزایش اضطراب مربوط به جایگاه اجتماعی بشه. اما داده ها نشون داد که رابطه بین عضویت توی اون پروفایل و حمایت سیاسی در طول سه ماه ثابت بوده. رابطه بین احساس «جایگاه آخر» و حمایت از ترامپ در شهریور ماه درست به اندازه آبان ماه قوی بود.
کولی خاطرنشان کرد: «اگرچه تاثیرات در سطح فردی متوسط هستن – که توی روان شناسی سیاسی طبیعیه – اما ثبات این الگو توی نمونه های بزرگ با سهمیه های بر اساس سرشماری، نشون دهنده اهمیت عملی معناداریه. وقتی یه زیرگروه روان شناختی متمایز مدام ظاهر می شه و با حمایت از سیاست های خاص و رای دادن در انتخابات ریاست جمهوری مرتبطه، حتی تاثیرات کوچیک هم می تونن در سطح کل جمعیت مهم باشن.»
مثل هر تحقیق دیگه ای، اینجا هم محدودیت هایی هست که باید در نظر گرفت. طراحی این مطالعه همبستگی بود، یعنی نمی شه ثابت کرد که احساس «جایگاه آخر» باعث می شه کسی به روش خاصی رای بده. ممکنه این رابطه برعکس باشه. تعامل با بعضی رسانه ها یا جنبش های سیاسی ممکنه باعث ایجاد یا تشدید احساس عقب موندن بشه.
کولی اشاره کرد: «یه تفسیر اشتباه احتمالی اینه که نتایج سیاسی صرفا به خاطر احساس عقب موندن از بقیه سفیدپوست هاست. در واقع، توی این مطالعات و تحقیقات دیگه، ما می بینیم که خیلی از آمریکایی های سفیدپوست احساس می کنن از جایگاه بالای درک شده “سفیدپوست های آمریکایی” عقب افتادن.»
«اما وقتی این احساس عقب موندن از سفیدپوست ها به تنهایی به عنوان یه عامل پیش بینی کننده استفاده می شه، نتایج سیاسی رو پیش بینی نمی کنه. در عوض، الگوی کامل اینه که افراد جایگاه خودشون رو نسبت به بقیه سفیدپوست ها و همچنین آسیایی ها، اسپانیایی تبارها و سیاه پوست ها چطور می بینن؛ این همون چیزیه که تمایلات راست افراطی، حمایت ترامپ و فرودستی نژادی، و حمایت از ممنوعیت برنامه های DEI رو پیش بینی می کنه.»
برای تحقیقات آینده، دانشمندان قصد دارن از روش های ترکیبی استفاده کنن. این شامل مصاحبه با شرکت کننده ها می شه تا تجربه های زندگی شخصی که باعث می شه یه آمریکایی سفیدپوست احساس کنه توی سلسله مراتب اقتصادی در جایگاه آخر قرار داره رو درک کنن. مصاحبه های کیفی می تونن روایت ها و اتفاقات خاص زندگی رو که باعث شکل گیری این پروفایل های آماری می شن، فاش کنن.
کولی گفت: «در حال حاضر، درک ما از عوامل و تجربه های زندگی که به درک جایگاه شخصی توی سلسله مراتب اقتصادی نژادی، به خصوص درک “جایگاه آخر” شکل می ده، محدوده. به عنوان قدم بعدی، ما داریم به سمت رویکردهای روش ترکیبی می ریم که تحلیل های کمی پروفایل های درک وضعیت نژادی رو با مصاحبه های ساختاریافته بعدی با شرکت کننده ها ترکیب می کنه – مثل اون هایی که بر اساس پاسخ هاشون توی پروفایل “جایگاه آخر” دسته بندی شدن.»
یه محدودیت دیگه، تمرکز صرف روی آمریکایی های سفیدپوست غیر اسپانیایی تباره. محقق ها این تمرکز رو به خاطر جایگاه تاریخی برتر این گروه توی سلسله مراتب نژادی آمریکا انتخاب کردن. اما این کار باعث می شه نشه نتایج رو به بقیه گروه های نژادی یا قومی تعمیم داد. پویایی درک جایگاه احتمالا برای آمریکایی های سیاه پوست، اسپانیایی تبار یا آسیایی متفاوت عمل می کنه. بعضی داده های اولیه نشون می ده که اسپانیایی تبارها ممکنه بیشتر خودشون رو در «جایگاه اول» ببینن تا «جایگاه آخر»، که تضاد جالبی با درک جایگاه سفیدپوست های غیر اسپانیایی تبار توی این تحقیق داره.
کولی به سای پست گفت: «بین آمریکایی های اسپانیایی تبار، به جای زیرمجموعه ای که احساس “جایگاه آخر” داشته باشن، ما مدام زیرمجموعه ای رو می بینیم که خودشون رو نزدیک به “جایگاه اول” یا در ردیف اون می بینن؛ و دقیقا همین گروه از اسپانیایی تبارها هستن که بیشترین حمایت رو از ایدئولوژی راست افراطی، پرزیدنت ترامپ و ممنوعیت های DEI دارن.» بررسی الگوهای متفاوت حمایت ترامپ و فرودستی نژادی در بین گروه های مختلف نژادی ادامه خواهد داشت.
«نکته جالب اینه که اسپانیایی تبارهایی که خودشون رو سفیدپوست هم می دونن، بیشترین احتمال رو دارن که توی این پروفایل های “جایگاه اول” قرار بگیرن. ما در حال حاضر داریم توضیحات نظری رقیب رو برای این الگوهای متفاوت بین سفیدپوست های غیر اسپانیایی تبار و اسپانیایی تبار با استفاده از تحقیقات روش ترکیبیِ بیشتر، آزمایش می کنیم.»
این مطالعه با عنوان «احساس “جایگاه آخر” بودن آمریکایی های سفیدپوست با دیدگاه های ضد DEI، حمایت از ترامپ و رای به ترامپ توی انتخابات ریاست جمهوری 1403 آمریکا در ارتباطه»، توسط آلیسا کوخارکین، فیونا باربر، ارین کولی، ناوا کالوری، زانی براون، انشیتا سینگ، ویلیام سیپولی و جزمین ال. براون-یانوزی نوشته شده است.
در نهایت، این یافته ها بر اهمیت روان شناسی اجتماعی در تحلیل های سیاسی تاکید می کنند. به نظر می رسد که احساسات مربوط به جایگاه و سلسله مراتب نژادی، نقشی تعیین کننده در شکل گیری قطب بندی های سیاسی مدرن ایفا می کنند و درک این پویایی ها برای تحلیل مسیر آینده دموکراسی ضروری است.