یه مطالعه جدید که در بولتن شخصیت و روان شناسی اجتماعی (Personality and Social Psychology Bulletin) منتشر شده، نشون می ده که حمایت مردم از بازتوزیع ثروت بیشتر به خاطر باور به عدالته تا حسادت به پولدارها. یافته ها نشون می دن افرادی که موافق مالیات بستن به ثروتمندان هستن، عمدتا با این دیدگاه انگیزه می گیرن که ثروت های کلان صرفا با سخت کوشی به دست نیومده. این تحقیق نشون می ده که روایت مشهور «سیاستِ حسادت» که ادعا می کنه افراد متمایل به چپ فقط می خوان موفق ها رو تنبیه کنن، تا حد زیادی غلطه، به خصوص در بحث بی عدالتی و توزیع ثروت.
منتقدها اغلب حمایت از بازتوزیع اقتصادی رو به حسادت بدخواهانه نسبت می دن؛ یعنی یه تمایل خصمانه و آزاردهنده برای اینکه ببینن افراد برتر یا ثروتمند مزایاشون رو از دست می دن. این ایده می گه که افراد چپ گرا فقط به خاطر کینه از کسایی که به موفقیت مالی رسیدن، از سیاست های بازتوزیع حمایت می کنن.
اما پیوندهای تجربی قبلی بین دیدگاه های سیاسی متمایل به چپ و حسادت، ضد و نقیض و ضعیف بوده. دانشمندان حدس زدن که بحث های گذشته یه سازوکار روان شناختی مهم به نام «باورهای شایسته سالاری» رو نادیده گرفتن. شایسته سالاری یعنی این باور که سیستم های اجتماعی کلا منصفانه هستن، فرصت های برابر برای همه فراهم می کنن و موفقیت مالی نتیجه مستقیم استعداد فردی و تلاشِ سخته.
«یه استدلال رایج علیه بازتوزیع ثروت اینه که طرفداراش انگیزه غیراخلاقی دارن: یعنی حسادت. و واقعا هم بعضی مطالعات نشون دادن که حسادت می تونه حمایت از بازتوزیع رو پیش بینی کنه.» این رو نویسنده مطالعه، جاسپر نیردالز (Jasper Neerdaels)، محقق پسادکتری در دانشگاه کی یو لون (KU Leuven) بلژیک می گه.
«اما ما در مطالعاتمون دیدیم که وقتی باور به شایسته سالاری رو در نظر گرفتیم (یعنی اینکه آیا مردم معتقدن ثروت و موفقیت واقعا حق اون فرده یا نه)، این اثر تا حد زیادی از بین رفت. بنابراین، به نظر می رسه حمایت از بازتوزیع نه بر اساس حسادت، بلکه بر اساس این باوره که ثروتمندان اغلب سزاوار این مزیت نیستن. این چیزیه که ما در چهار مطالعه تست کردیم و بهش رسیدیم.»
باورهای شایسته سالاری و نقش آن در بی عدالتی و توزیع ثروت
خبرنامه رایگان روزانه
تصویر زیر نمایی نمادین از شکاف طبقاتی و چالش های مرتبط با تخصیص منابع در یک جامعه را به تصویر می کشد که ریشه در باورهای مختلف نسبت به موفقیت دارد.
![]()
این نمایش بصری به خوبی نشان دهنده دغدغه های جوامع در مواجهه با نابرابری های اقتصادی و تلاش برای دستیابی به توازن و رفع تبعیض است.
محقق ها فرضیه شون این بود که افراد متمایل به چپ ذاتا حسودتر از افراد محافظه کار نیستن. در عوض، اون ها پیشنهاد دادن که احتمالا چپ گراها کمتر به باورهای شایسته سالاری اعتقاد دارن. چون اون ها تمایل دارن ثروت های کلان رو بیشتر نتیجه شانس یا امتیازات ساختاری بدونن تا تلاش سخت، به خاطر همین از بازتوزیع اون ثروت برای رفع ناعادلانه بودنِ جامعه حمایت می کنن. این دیدگاه به طور مستقیم به بحث بی عدالتی و توزیع ثروت در جامعه مرتبط است.
برای آزمایش این ایده ها، دانشمندان چهار سری تحقیق با شرکت 4171 نفر انجام دادن. اولین مطالعه شامل یه نظرسنجی آنلاین از 400 بزرگسال ساکن ایالات متحده بود. شرکت کننده ها پرسشنامه های استانداردی رو پر کردن که ایدئولوژی سیاسی، میزان باور به شایسته سالاری، گرایش به حسادت بدخواهانه و حمایتشون از سیاست های بازتوزیع اقتصادی رو اندازه گیری می کرد.
دانشمندان متوجه شدن که دیدگاه های سیاسی متمایل به چپ، پیش بینی کننده باور کمتر به شایسته سالاری منصفانه است، که اون هم به نوبه خودش به شکل ضعیفی حس حسادت بدخواهانه رو پیش بینی می کرد. وقتی نوبت به حمایت از بازتوزیع ثروت رسید، این باور که ثروت بادآورده است، یه پیش بینی کننده قوی و اصلی بود. وقتی این باورهای شایسته سالاری وارد مدل های آماری شدن، حسادت بدخواهانه دیگه به طور معناداری حمایت از سیاست های بازتوزیع رو پیش بینی نمی کرد.
برای اینکه مطمئن بشن این الگوها قابل اعتماد هستن، محقق ها دومین نظرسنجی رو با نمونه بزرگتری شامل 793 بزرگسال در آمریکا انجام دادن. نتایج این نظرسنجیِ دوم و بزرگتر، یافته های اولیه درباره ایدئولوژی و انصاف رو کاملا تایید کرد. در این مسیر، تاثیر باورها بر نتایج علمی و نقش عقاید سیاسی در تحلیل داده های پژوهشی نشان می دهد که چگونه نگرش های قبلی افراد می تواند تفسیر آن ها از مفاهیم اقتصادی را شکل دهد.
داده های نظرسنجی دوم تایید کرد که ایدئولوژی متمایل به چپ فقط به طور غیرمستقیم و از طریق کاهش باور به شایسته سالاری منصفانه با حسادت در ارتباطه. مثل قبل، نداشتنِ باور به شایسته سالاری به شدت حمایت فرد از بازتوزیع ثروت و کاهش بی عدالتی و توزیع ثروت رو پیش بینی می کرد. حسادت اصلا نتونست به هیچ شکل معناداری حمایت از بازتوزیع رو پیش بینی کنه، که این موضوع روایت های سیاسی سنتی رو به چالش می کشه.
در مرحله بعد، نیردالز و همکاراش یه آزمایش طراحی کردن تا این پویایی ها رو در یک فضای کنترل شده با 794 بزرگسال در آمریکا بررسی کنن. شرکت کننده ها داستانی فرضی درباره یه روستایی به اسم الکس خوندن که به عنوان یکی از ثروتمندترین افراد شهر توصیف شده بود. در گروه کنترل، به شرکت کننده ها هیچ اطلاعات اضافه ای درباره اینکه الکس چطوری این ثروت عظیم رو به دست آورده، داده نشد.
در گروه آزمایش، به شرکت کننده ها صراحتا گفته شد که الکس خیلی سخت کار کرده و ثروتش کاملا حقشه. بعد از خوندن این سناریوها، شرکت کننده ها میزان سزاواری الکس، حس حسادت خودشون و حمایتشون از گرفتن مقداری از پول الکس برای کمک به روستایی های فقیرتر رو رتبه بندی کردن. این دستکاریِ آزمایش با موفقیت دیدگاه شرکت کننده ها رو نسبت به اون روستاییِ ثروتمند تغییر داد.
در شرایط گروه کنترل که ابهام وجود داشت، شرکت کننده های متمایل به چپ به احتمال زیاد فرض می کردن ثروت الکس بادآورده است، که همین موضوع باعث حمایت بیشتر اون ها از بازتوزیع می شد. اما وقتی صراحتا بهشون گفته شد که ثروت الکس نتیجه مستقیم تلاشِ سخته، دیدگاه چپ گراها تغییر کرد. درک اون ها از سزاواریِ الکس بیشتر شد، حسادتشون کمتر شد و حمایتشون از بازتوزیع ثروت هم پایین اومد تا با بقیه شرکت کننده ها هم سطح بشه.
در نهایت، محقق ها سعی کردن این الگوها رو خارج از آمریکا هم با تحلیل داده های یک نظرسنجی بزرگ در آلمان تایید کنن. این مطالعه چهارم شامل پاسخ های 2183 بزرگسال آلمانی بود. این روشِ زمانی به دانشمندان اجازه داد تا ببینن آیا باورهای ایدئولوژیکِ اولیه، نگرش های عاطفیِ بعدی رو پیش بینی می کنن یا نه. دقیقا مثل نمونه های آمریکایی، داده های آلمانی هم نشون دادن که دیدگاه های سیاسی متمایل به چپ، باور کمتر به شایسته سالاری رو پیش بینی می کنن. همین باورهای کمتر به شایسته سالاری بود که باعث حمایت شرکت کننده ها از اقدامات دولتی برای کاهش تفاوت های درآمدی و مبارزه با بی عدالتی و توزیع ثروت می شد، نه لزوما حس حسادت.
نیردالز به سای پُست گفت: «با وجود محبوبیت استدلالِ “سیاستِ حسادت”، افرادی که از بازتوزیع حمایت می کنن کمتر تحت تاثیر حسادت هستن و بیشتر به این خاطر این کار رو می کنن که فکر می کنن ثروتمندان سزاوار ثروتشون نیستن. درک درستِ این انگیزه ها مهمه، چون ممکنه مردم بسته به اینکه حمایت از یه سیاست رو ریشه در عدالت ببینن یا حسادت، قضاوت متفاوتی نسبت به اون داشته باشن. ما امیدواریم یافته هامون به یه بحث آگاهانه تر درباره بی عدالتی و توزیع ثروت کمک کنه. این موضوع با توجه به سطح بالای نابرابری در دنیای امروز خیلی اهمیت داره.»
تاثیر یافته ها بر درک بی عدالتی و توزیع ثروت
اما این مطالعه هم مثل همه تحقیقات، محدودیت هایی داره. چون داده های نظرسنجی بر پایه مشاهدات همبستگی هستن، اثبات قطعی علت و معلول در هر مورد سخته. هنوز این احتمال وجود داره که حس حسادت گاهی اوقات روی اینکه یه نفر چقدر سیستم رو منصفانه می بینه تاثیر بذاره، نه اینکه صرفا ناعادلانه بودنِ سیستم باعث حسادت بشه.
یه محدودیت دیگه اینه که این مطالعات برای اندازه گیری ایدئولوژی سیاسی بر یک مقیاس ساده چپ-راست تکیه کردن. مردم اغلب دیدگاه های سیاسی پیچیده ای دارن که در مسائل اجتماعی و اقتصادی تفاوت های زیادی با هم دارن. تحقیقات آینده باید محافظه کاری اقتصادی رو از محافظه کاری اجتماعی جدا کنن تا ببینن آیا این ابعادِ مختلف، رابطه ی متفاوتی با باورهای شایسته سالاری و ترجیحات بی عدالتی و توزیع ثروت دارن یا نه.
دانشمندان همچنین اشاره کردن که مطالعاتشون بر اساس حمایتِ گزارش شده توسط خود افراد در موقعیت های بازتوزیع فرضی بوده. برای تقویت این نتایج، آزمایش های آینده می تونن از سناریوهای رفتاری استفاده کنن که در اون شرکت کننده ها مجبور باشن پول واقعی رو بازتوزیع کنن. در نهایت، دانشمندان ممکنه بررسی کنن که چطور استدلال های رایج دیگه، مثل نگرانی درباره آزادی فردی یا رشد اقتصادی، نگرش مردم رو نسبت به مالیات و ثروت شکل می ده.
این مطالعه با عنوان «سیاستِ حسادت؟ باورهای شایسته سالاری، و نه حسادت، محرک حمایت از بازتوزیع ثروت هستند» توسط جاسپر نیردالز، لیزا بلاتز و یان کروزیوس نوشته شده است.
در نهایت، این پژوهش دریچه ای جدید به سوی فهم عمیق تر انگیزه های انسانی در مسائل اقتصادی می گشاید. جایگزینی فرضیه حسادت با میل به عدالت خواهی می تواند مسیر سیاست گذاری های عمومی را تغییر داده و به جای تقابل، بر شفاف سازی فرصت های برابر تمرکز کند. درک این تفاوت های ظریف روان شناختی برای ساختن جامعه ای که در آن تلاش فردی و حمایت اجتماعی در توازن باشند، ضروری است.
Left-leaning support for redistribution stems from perceived unfairness rather than malicious envy