پدیده قربانی پنداری و تفرقه در فضای سیاسی باعث می شود گروه ها با نگاهی مظلوم نمایانه به خود و انسان زدایی از رقیب، از سیاست های ضددموکراتیک حمایت کنند. این پژوهش نشان می دهد که چگونه رقابت بر سر جایگاه قربانی، به جای گفتگو، به دشمنی و تخریب ساختارهای اجتماعی منجر می شود.
تحقیقات جدید نشون می ده که پدیده قربانی پنداری و تفرقه، در بین طرفداران سیاسی در ایالات متحده که گروه خودشون رو قربانی اصلی بی عدالتی می دونن، بیشتر احتمال داره از سیاست هایی حمایت کنن که هنجارهای دموکراتیک رو تضعیف می کنه. این مطالعه نشون می ده که این پدیده، که به عنوان «مظلوم نمایی رقابتی» شناخته می شه، با تشویق طرفداران به اینکه رقبای خودشون رو کمتر از انسان ببینن، به دشمنی ها دامن می زنه. این یافته ها در مجله روان شناسی اجتماعی (The Journal of Social Psychology) منتشر شده.
اتفاقات 16 دی 1398 (6 ژانویه 2020)، شکاف عمیقی رو در فضای سیاسی آمریکا برجسته کرد. در حالی که خیلی از دموکرات ها حمله به ساختمان کنگره ایالات متحده رو حمله ای به دموکراسی می دیدن، خیلی از شورش گران معتقد بودن که قربانی یک انتخابات دزدیده شده هستن.
مفهوم قربانی پنداری و تفرقه
کلوئی ام. نوین و همکارانش به دنبال درک فرآیندهای روان شناختی بودن که این روایت های متضاد از قربانی شدن رو به دوقطبی سازی سمی تبدیل می کنه. این مطالعه نشان می دهد که رقابت بر سر جایگاه قربانی، می تواند به قربانی پنداری و تفرقه دامن زده و از اقدامات ضددموکراتیک حمایت کند. این محققان که با دانشگاه پنسیلوانیا، دانشگاه دوک، کالج دانشگاهی دوبلین، دانشگاه یوتا و دانشگاه تل آویو همکاری دارن، هدفشون این بود که بفهمن آیا رقابت برای کسب جایگاه قربانی، حمایت از اقدامات ضددموکراتیک رو پیش بینی می کنه یا نه.
برای بررسی این موضوع، تیم تحقیقاتی یک نظرسنجی در مقیاس بزرگ با شرکت 2000 شرکت کننده انجام داد. اون ها نمونه ای رو جمع آوری کردن که به طور مساوی بین افرادی که خودشون رو جمهوری خواه و دموکرات معرفی می کردن، تقسیم شده بود. محققان داده ها رو وزن دهی کردن تا مطمئن بشن که از نظر سن، جنسیت، نژاد، تحصیلات و سایر عوامل دموگرافیک، نماینده کل کشور هستن.
شرکت کننده ها مجموعه ای از معیارها رو برای ارزیابی نگرش های روان شناختیشون نسبت به گروه سیاسی خودشون و مخالفانشون تکمیل کردن. اول، اون ها مقیاسی رو برای سنجش مظلوم نمایی رقابتی پر کردن. این کار شامل امتیاز دادن به میزان موافقتشون با جملاتی مثل این بود که گروه اون ها در طول تاریخ نسبت به گروه مخالف، بی عدالتی بیشتری رو تجربه کرده.
تصویر زیر نمایی از شکاف های اجتماعی و حسی است که در اثر تضادهای فکری عمیق در جوامع مدرن شکل می گیرد.
![]()
این نمایش بصری نشان دهنده ابعاد پنهان روان شناختی در تقابل های گروهی است.
محققان همچنین میزان انسان زدایی و تعصب رو اندازه گیری کردن. برای ارزیابی انسان زدایی، شرکت کننده ها به این موضوع امتیاز دادن که چقدر معتقدن حزب مخالف ویژگی های خاصی داره. این ویژگی ها شامل توصیفات منفی مثل «وحشی» یا «فاقد اخلاق» و همچنین ویژگی های مثبت معکوس بود.
تعصب هم با استفاده از دماسنج های احساسی اندازه گیری شد. شرکت کننده ها میزان گرمی یا سردی خودشون نسبت به حزب سیاسی مخالف رو روی یک مقیاس لغزنده مشخص کردن. در نهایت، این مطالعه حمایت از سیاست های ضددموکراتیک رو با استفاده از معیاری به نام «کینه توزی نسبت به برون گروه» ارزیابی کرد.
این معیار از شرکت کننده ها می خواست میزان موافقتشون با تاکتیک های سیاسی تهاجمی اعلام کنن. مثلا، سوالاتی پرسیده می شد که آیا حزب اون ها باید هر کاری که ممکنه برای ضربه زدن به حزب مخالف انجام بده، حتی اگه در کوتاه مدت به ضرر کشور باشه. موارد دیگه درباره تغییر مرزهای حوزه های انتخابیه برای به حداکثر رساندن پیروزی در انتخابات یا محدود کردن سازمان های خبری مرتبط با حزب مخالف بود.
نتایج نشون داد که هم دموکرات ها و هم جمهوری خواهان سطوح بالایی از مظلوم نمایی رقابتی رو از خودشون نشون دادن. تفاوت قابل توجهی بین دو حزب در شدت باورشون به اینکه قربانی های «واقعی» هستن، وجود نداشت. این نوع از قربانی پنداری و تفرقه به طور قابل توجهی با حمایت بیشتر از سیاست های ضددموکراتیک مرتبط بود.
سپس محققان از مدل سازی آماری برای درک مسیرهای روان شناختی که این رابطه رو هدایت می کنه، استفاده کردن. اون ها متوجه شدن که پیوند بین مظلوم نمایی رقابتی و حمایت از اقدامات ضددموکراتیک، توسط «انسان زدایی» میانجی گری می شه. طرفدارانی که حس می کردن گروهشون قربانی شده، بیشتر احتمال داشت که طرف مقابل رو فاقد ویژگی های اساسی انسانی ببینن.
این فرآیندِ انسان زدایی هم به نوبه خود، تمایل به حمایت از سیاست هایی رو پیش بینی می کرد که به حزب مخالف آسیب می زنه و فرآیندهای دموکراتیک رو مختل می کنه. برای دموکرات ها، انسان زدایی واسطه اصلی توضیح دهنده این رابطه بود. تعصب، وقتی سایر عوامل کنترل شدن، نقش مهمی در این مسیر برای دموکرات ها نداشت.
برای جمهوری خواهان، فرآیند روان شناختی کمی متفاوت بود. هم انسان زدایی و هم تعصب، واسطه رابطه بین مظلوم نمایی رقابتی و حمایت از سیاست های ضددموکراتیک بودن. این نشون می ده که برای شرکت کنندگان جمهوری خواه، هم کمتر انسان دیدنِ حریف و هم داشتن احساسات عاطفی منفی نسبت به اون ها، در تایید سیاست های خصمانه نقش داشته.
تاثیر قربانی پنداری و تفرقه بر روابط سیاسی
این یافته ها بر اساس مجموعه رو به رشدی از ادبیات مربوط به روان شناسی قربانی بودن بنا شده. تحقیقات قبلی به رهبری بوعز هامیری، یکی از نویسندگان مطالعه حاضر، پیوندی رو بین یک ویژگی شخصیتی به نام «تمایل به قربانی بودن در روابط بین فردی» و حمایت از خشونت سیاسی برقرار کرده بود. کارهای قبلی هامیری نشون می داد افرادی که به طور مداوم خودشون رو در زندگی روزمره قربانی می بینن، بیشتر احتمال داره از اقدامات سیاسی خشونت آمیز حمایت کنن.
مطالعه فعلی این مفهوم رو از سطح فردی به سطح گروهی گسترش می ده. این مطالعه ثابت می کنه که وقتی کل گروه های سیاسی ذهنیت قربانی بودن رو پیدا می کنن، این موضوع می تونه اقدامات تهاجمی علیه مخالفان رو توجیه کنه، پدیده ای که در قربانی پنداری و تفرقه گروهی مشهود است. این با «نظریه جستجوی اهمیت» همخوانی داره که می گه مردم ممکنه برای بازیابی حس اهمیت شخصی یا گروهی که احساس می کنن از دست رفته یا تهدید شده، به افراط گرایی روی بیارن.
نتایج همچنین با تحقیقات مربوط به انگیزه های پشت ادعاهای قربانی بودن همخوانی داره. مطالعه ای توسط نوریت اشنابل و همکارانش نشون داد که هم گروه های بهره مند و هم گروه های محروم درگیر مظلوم نمایی رقابتی می شن. اون ها این کار رو برای محافظت از اعتبار اخلاقی گروهشون و به دست آوردن قدرت اجتماعی انجام می دن.
کار اشنابل برجسته کرد که جایگاه قربانی اغلب با بی گناهی و استحقاق داشتن برای منابع همراهه. مطالعه فعلی نوین و همکارانش شواهدی ارائه می ده که این میل به برتری اخلاقی می تونه پیامدهای خطرناکی برای ثبات دموکراتیک داشته باشه. این مطالعه نشون می ده که تلاش برای به دست آوردن جایگاه اخلاقی بالاتر می تونه طرفداران رو به سمتی ببره که انسانیتِ مخالفانشون رو نادیده بگیرن.
علاوه بر این، یافته ها با تحقیقات در مورد جنبه های «تاریک» سیگنال دهی قربانی بودن همسو هستن. محققانی مثل کارل آکینو و اکین اوک بررسی کردن که چطور افراد از سیگنال های قربانی بودن و فضیلت برای به دست آوردن منابع استفاده می کنن. این تحقیق نشان می دهد که قربانی پنداری و تفرقه در سطح گروهی فقط یک درخواست برای کمک نیست، بلکه پیش بینی کننده خصومته.
تحقیقات آکینو نشون داده که ناظران گاهی اوقات می تونن این انگیزه های استراتژیک رو تشخیص بدن. وقتی مردم درگیر «سیگنال دهی فضیلت مآبانه قربانی بودن» می شن، ممکنه به عنوان افرادی با ویژگی های شخصیتی تاریک مثل خودشیفتگی و ماکیاولیسم دیده بشن. مطالعه حاضر یک بُعد سیاسی به این موضوع اضافه می کنه و نشون می ده که قربانی بودن در سطح گروهی فقط یک درخواست برای کمک نیست، بلکه پیش بینی کننده خصومته.
تیموتی بیتس و همکارانش هم پیوند بین ویژگی های شخصیتی تاریک و سیگنال دهی قربانی بودن رو بررسی کردن. تحقیقات اون ها تایید کرد که ویژگی هایی مثل خودشیفتگی و ماکیاولیسم پیش بینی کننده های قوی سیگنال دهی فضیلت مآبانه قربانی بودن هستن. اون ها دریافتند که افراد با این ویژگی ها اغلب از ادعای قربانی بودن به عنوان استراتژیی برای انتقال منابع استفاده می کنن.
در حالی که مطالعه حاضر به جای ویژگی های شخصیتی فردی، روی پویایی های گروهی متمرکز بود، شباهت ها کاملا واضحه. در هر دو زمینه، ادعای قربانی بودن به عنوان توجیهی برای رفتارهایی عمل می کنه که در غیر این صورت ممکنه غیرقابل قبول به نظر برسن. این رفتار به تشدید قربانی پنداری و تفرقه کمک می کند. طرفداران با قربانی جلوه دادنِ گروهِ خودی، می تونن رفتارهای ضددموکراتیک رو به عنوان یک دفاع ضروری در برابر یک رقیب شرور توجیه کنن.
ارتباط با باورهای توطئه، حوزه دیگه ای هست که این مطالعه در چارچوب علمی گسترده تر قرار می گیره. دانیل توریبیو-فلورز و تیمش دریافتند که افراد با «حساسیت بالای عدالت برای قربانی»، بیشتر احتمال داره که تئوری های توطئه رو بپذیرن. افرادی که حس می کنن مدام با اون ها ناعادلانه رفتار می شه، تمایل دارند که به تاثیر ترومای کودکی بر بی اعتمادی و نقشه های پنهان مشکوک باشند.
این سوءظن احتمالا به انسان زدایی مشاهده شده در مطالعه فعلی دامن می زنه. اگه گروهی معتقد باشه که قربانیِ یک سیستم متقلب یا یک توطئه خبیثانه شده، دیدنِ عاملانِ ادعایی به عنوان هیولا به جای رقبای سیاسی، آسون تر می شه. این ذهنیت، سد روان شناختی برای حمایت از سیاست هایی که هنجارهای دموکراتیک رو نقض می کنن، کاهش می ده.
نوین و همکارانش به برخی محدودیت ها در مطالعه خودشون اشاره کردن. داده ها مقطعی بودن، به این معنی که مطالعه نمی تونه ثابت کنه که مظلوم نمایی رقابتی لزوما باعث ایجاد نگرش های ضددموکراتیک می شه. ممکنه این رابطه در جهت معکوس عمل کنه یا دوطرفه باشه.
به عنوان مثال، افرادی که دیدگاه های ضددموکراتیک دارن، ممکنه برای توجیه خصومت خودشون، روایت قربانی بودن رو بپذیرن. علاوه بر این، مطالعه فقط محدود به ایالات متحده بود. پویایی های خاص دوقطبی سازی در آمریکا ممکنه برای کشورهای دیگه با سیستم های سیاسی متفاوت یا تاریخچه درگیری های دیگه صدق نکنه.
محققان همچنین اشاره کردن که در حالی که مظلوم نمایی رقابتی بالا بود، حمایت کلی از سیاست های ضددموکراتیک نسبتا پایین بود. اکثر آمریکایی ها همچنان مدعی بودن که سیاست هایی رو که به وضوح به کشور آسیب می زنه، رد می کنن. با این حال، همبستگی قوی نشون می ده که با افزایش احساس قربانی بودن، مقاومت در برابر چنین سیاست هایی ممکنه ضعیف بشه.
تحقیقات آینده می تونه مداخلاتی رو برای کاهش احساسات مظلوم نمایی رقابتی بررسی کنه. اگه بشه طرفداران رو تشویق کرد تا رنج های گروه مقابل رو هم به رسمیت بشناسن، ممکنه انسان زدایی کاهش پیدا کنه. نویسندگان تاکید می کنن که گفتمان سیاسی متمرکز بر برنده شدن در کسب عنوان «قربانی»، ممکنه به طور فعال به سلامت دموکراسی آسیب بزنه و به قربانی پنداری و تفرقه در جامعه دامن بزند.
این مطالعه با عنوان «وقتی مظلوم نمایی دموکراسی رو تهدید می کنه: مظلوم نمایی رقابتی از طریق انسان زدایی، حمایت از سیاست های ضددموکراتیک رو در بین جمهوری خواهان و دموکرات ها پیش بینی می کنه» توسط کلوئی ام. نوین، سامانتا ال. مور-برگ و بوعز هامیری نوشته شده.
در نهایت، درک این موضوع ضروری است که پذیرش نقش قربانی دائمی تنها یک احساس شخصی نیست، بلکه ابزاری سیاسی است که می تواند ریشه های همزیستی مسالمت آمیز را بخشکاند. برای حفظ دموکراسی، جامعه نیازمند فراتر رفتن از روایت های دوقطبی و تلاش برای بازسازی انسانیت در نگاه به مخالفان است، تا از افتادن در دام چرخه های بی پایان انتقام جویی جلوگیری شود.
The psychological desire to be the “true” victim predicts anti-democratic attitudes