تحقیقات جدید نشان می دهد که افراد معمولا نسبت به سوگیری های نژادی و جنسیتی حساسیت بالایی دارند، اما در مقابل، نادیده گرفتن تبعیض زیبایی به یک نقطه کور اجتماعی تبدیل شده است که مانع از تشخیص بی عدالتی در تصمیم گیری های استخدامی و قضایی می شود.
طبق تحقیقی که در مجله روان شناسی شخصیت و اجتماعی (Journal of Personality & Social Psychology) منتشر شده، مردم وقتی نتایجی رو می بینن که بر اساس جنسیت یا نژاد تبعیض آمیزه، خیلی سخت گیرتر برخورد می کنن تا زمانی که موضوع جذابیت ظاهری باشه؛ دلیل اصلیش هم اینه که سوگیری بر اساس جذابیت معمولا نادیده گرفته می شه و همین امر به نادیده گرفتن تبعیض زیبایی منجر می شود.
چالش نادیده گرفتن تبعیض زیبایی در جامعه
همه می دونن که تبعیض ناعادلانه ست، اما تشخیص دادنش تو زندگی روزمره همیشه هم به این سادگی ها نیست. مردم به ندرت شاهد تعصبات آشکار هستن؛ در عوض، اون ها معمولا تبعیض رو از روی الگوهای موجود تو نتایج، مثل اینکه چه کسی استخدام می شه، ترفیع می گیره یا مجازات می شه، استنباط می کنن. وقتی گروه های خاصی مدام بیش از حد یا کمتر از حد معمول حضور دارن، این عدم تعادل آماری می تونه نشونه ای از سوگیری باشه. تحقیقات قبلی نشون می ده که مردم وقتی با اشکال شناخته شده ای از تبعیض مثل نژاد یا جنسیت روبه رو می شن، به راحتی این الگوها رو ناعادلانه تعبیر می کنن.
باستین جیگر و همکارانش به خاطر یک شکاف عجیب در تحقیقات و فضای عمومی سراغ این موضوع رفتند. با اینکه شواهد محکمی وجود دارد که افراد خوش چهره در حوزه هایی مثل استخدام، حقوق و مسائل قانونی امتیازهای سیستماتیکی می گیرند، «ظاهرگرایی» خیلی کمتر از تبعیض های نژادی یا جنسیتی خشم اخلاقی ایجاد می کند؛ در حالی که در موارد دیگر، درک رابطه خشم و عدالت سیستمی می تواند به ریشه یابیِ چراییِ واکنش های متفاوت مردم به انواع بی عدالتی کمک کند. نویسنده ها می خواستند بدانند آیا این مدارای ظاهری نشان دهنده پذیرش واقعیِ سوگیری بر اساس جذابیت است، یا اینکه مردم اصلا از همان ابتدا متوجهش نمی شوند و این خود به نادیده گرفتن تبعیض زیبایی می انجامد.
تحقیق فعلی شامل شش مطالعه اصلی و دو مطالعه تکمیلی بود که بررسی می کرد مردم چطور درباره عادلانه بودنِ نتایج تصمیم گیری هایی که سوگیری آماری دارن، قضاوت می کنن. در کلِ این مطالعات، 3591 شرکت کننده از ایالات متحده و هلند، عمدتا از طریق Prolific و مخازن آزمودنی های دانشگاهی جذب شدن که چند مورد از نمونه ها طوری انتخاب شده بودن که از نظر جمعیت شناختی نماینده طیف گسترده ای باشن.
تو اکثر این مطالعات، سناریوهای تصمیم گیری واقع گرایانه ای به شرکت کننده ها ارائه شد. اون ها اول گروهی از افراد رو می دیدن که از نظر جنسیت، نژاد و جذابیت ظاهری کاملا متعادل بودن. به شرکت کننده ها گفته شده بود که همه این افراد برای تصمیم مربوطه (مثل استخدام برای یک شغل یا تعیین گناهکاری تو یه پرونده قانونی) صلاحیت یکسانی دارن؛ این کار برای این بود که مطمئن بشن قضاوت ها فقط بر اساس الگوهای نتیجه گیریه، نه تفاوت در شایستگی.
تو مطالعه 1 و دو مطالعه تکمیلی، شرکت کننده ها تصمیمات استخدامی رو ارزیابی کردن که تو اون ها کاندیداهای انتخاب شده یا بدون سوگیری بودن یا اینکه در یک مورد خاص (جنسیت، نژاد یا جذابیت) سوگیری شدیدی داشتن. تو این مطالعات، نحوه دستکاری نوع سوگیری (بین شرکت کننده ها یا درون هر شرکت کننده) و همچنین میزان وضوحِ تفاوتِ بین کاندیداهای انتخاب شده و ردشده تغییر می کرد.
مطالعه 2 مستقیما بر اساس همین طرح ساخته شد، با این تفاوت که دستکاریِ جذابیت رو تشدید کرد؛ یعنی از چهره های ساخته شده توسط هوش مصنوعی که یا خیلی جذاب بودن یا اصلا جذاب نبودن استفاده شد تا ببینن آیا تفاوت های شدیدتر در جذابیت، نگرانی های بیشتری رو بابت عدالت ایجاد می کنه یا نه. مطالعه 3 هم این الگو رو از استخدام به فضای صدور حکم کیفری گسترش داد؛ جایی که شرکت کننده ها عادلانه بودنِ حکم هایی رو ارزیابی کردن که به شکل نامتناسبی افراد رو بر اساس نژاد یا جذابیت ظاهری محکوم می کردن. این به نویسنده ها اجازه داد تا ببینن آیا این الگو از تصمیمات پاداش دهنده به تصمیمات تنبیهی هم تعمیم پیدا می کنه یا نه.
بقیه مطالعات روی توجه و آگاهی تمرکز داشتن. مطالعه 4 میزان تشخیص خودبه خودیِ سوگیری رو اندازه گیری کرد؛ به این صورت که از شرکت کننده ها خواستن آزادانه توضیح بدن چه چیزی تو یه تصمیم استخدامی نظرشون رو جلب کرده و بعد پاسخ ها رو بر اساس اشاره به جذابیت، جنسیت یا نژاد کدگذاری کردن. این نشان داد که احتمال نادیده گرفتن تبعیض زیبایی به صورت خودبه خودی بسیار بیشتر است، حتی زمانی که به وضوح بر نتایج تاثیر می گذارد.
مطالعه 5 با اطلاع رسانی صریح به شرکت کننده ها از طریق یک پیام الگوریتمی بی طرف، آگاهی اون ها رو دستکاری کرد؛ بهشون گفته شد که یک عدم تعادل آماری به نفع کاندیداهای جذاب یا سفیدپوست شناسایی شده، در حالی که اطلاعات بصری ثابت نگه داشته شده بود. مطالعات 5 و 6 نشان داد که نادیده گرفتن تبعیض زیبایی نقش علیِ محوری در قضاوت های مربوط به عدالت دارد. وقتی توجه شرکت کننده ها به طور صریح به نابرابری های مبتنی بر جذابیت جلب شد، رتبه بندی های اون ها از میزان عادلانه بودن به شدت افت کرد و این کاهش، به طرز قابل توجهی بزرگتر از تاثیرِ برجسته کردنِ سوگیری نژادی بود.
در نهایت، مطالعه 6 محدودیت های توجهی رو با مقایسه قضاوت ها درباره نتایجِ دارای سوگیریِ جذابیت آزمایش کرد. تو یه حالت، کاندیداها از نظر جنسیت و نژاد متفاوت بودن و تو حالت دیگه، همه کاندیداها زن های سفیدپوست بودن که این باعث می شد جذابیت تنها منبعِ احتمالیِ سوگیری باشه. در کنار هم، این طرح ها به نویسنده ها اجازه داد تا نه تنها نحوه قضاوت مردم درباره نتایج سوگیرانه رو جدا کنن، بلکه بفهمن آیا اصلا اون ها در وهله اول متوجه این سوگیری ها می شن یا نه.
تو مطالعات 1 تا 3 و تکرارهای تکمیلی، همون الگوی کلی به طور مداوم ظاهر شد. نتایجی که بر اساس جنسیت یا نژاد سوگیری داشتن، به طور قابل توجهی ناعادلانه تر از نتایج بدون سوگیری قضاوت شدن؛ در حالی که نتایج دارای سوگیری بر اساس جذابیت ظاهری، فقط کمی ناعادلانه تر یا در برخی موارد اصلا ناعادله دیده نشدن.
این الگو تو فرمت های مختلف آزمایش، چه با استفاده از عکس و چه با محرک های ساخته شده توسط هوش مصنوعی، و حتی زمانی که سوگیری جذابیت خیلی شدید بود (مثلا وقتی فقط افراد خیلی جذاب استخدام می شدن یا فقط افراد غیرجذاب محکوم می شدن)، پابرجا موند. نکته مهم اینه که این واکنش ضعیف به سوگیری جذابیت، تو حوزه های مختلف یعنی هم تو تصمیمات استخدامی و هم تو قضاوت های صدور حکم کیفری دیده شد.
مطالعه 4 نشون داد که یه عدم تقارن حیاتی تو توجه وجود داره که به توضیح این یافته ها کمک می کنه. وقتی از شرکت کننده ها خواسته شد نتایج سوگیرانه رو با زبان خودشون توصیف کنن، اکثرشون به طور خودبه خودی تبعیض جنسیتی رو تو نتایجِ دارای سوگیریِ جنسیتی و تبعیض نژادی رو تو نتایجِ دارای سوگیریِ نژادی تشخیص دادن. در مقابل، وقتی نتایج به نفع افراد جذاب بود، فقط تعداد خیلی کمی از شرکت کننده ها به موضوع جذابیت اشاره کردن، با اینکه اون سوگیری به همون اندازه قوی و آشکار بود. این نشان داد که احتمال اینکه سوگیری جذابیت به صورت خودبه خودی مورد توجه قرار بگیره، خیلی کمتره، حتی وقتی که به طور عینی داره به نتایج شکل می ده.
مطالعات 5 و 6 نشون دادن که این عدم آگاهی نقش علیِ محوری در قضاوت های مربوط به عدالت داره. وقتی توجه شرکت کننده ها به طور صریح به نابرابری های مبتنی بر جذابیت جلب شد، رتبه بندی های اون ها از میزان عادلانه بودن به شدت افت کرد و این کاهش، به طرز قابل توجهی بزرگتر از تاثیرِ برجسته کردنِ سوگیری نژادی بود.
با اینکه نتایج دارای سوگیری نژادی حتی بعد از یکسان سازی آگاهی، هنوز تا حدی منفی تر ارزیابی می شدن، اما تغییر بزرگ تو واکنش ها به سوگیری جذابیت نشون داد که بخش زیادی از قابل قبول بودنِ ظاهریِ اون، ناشی از عدم تشخیص و نادیده گرفتن تبعیض زیبایی است. این نتیجه گیری تو مطالعه 6 هم تایید شد؛ جایی که وقتی جنسیت و نژاد ثابت نگه داشته شدن و توجه شرکت کننده ها فقط روی جذابیت متمرکز شد، نتایج دارای سوگیری جذابیت خیلی منفی تر قضاوت شدن.
نادیده گرفتن تبعیض زیبایی: نقاط کور اجتماعی در مواجهه با ظاهرگرایی
در مجموع، این یافته ها نشان می دهد که مدارای اجتماعیِ ظاهری با تبعیض بر اساس جذابیت، بیشتر از اینکه ناشی از تایید اخلاقی باشد، به خاطر یک نقطه کور سیستماتیک در نحوه بررسی نتایج برای پیدا کردن سوگیری هاست که منجر به نادیده گرفتن تبعیض زیبایی می شود.
شرکت کننده ها از ایالات متحده و هلند جذب شده بودن. برای اینکه ببینیم آیا این یافته ها تو فرهنگ های دیگه و با محرک های خاص هر فرهنگ هم صدق می کنه یا نه، به تحقیقات آینده نیاز داریم.
تحقیق «نقاط کور سوگیری اجتماعی: سوگیری جذابیت ظاهرا به این دلیل تحمل می شود که مردم متوجه آن نمی شوند» توسط باستین جیگر، گابریل پاولاچی و یوهانس بوگرزهاوزن نوشته شده است.
شناخت این نقاط کور در قضاوت های روزمره اهمیت زیادی دارد. آگاهی از اینکه چگونه معیارهای ظاهری به طور ناخودآگاه بر تصمیمات حیاتی اثر می گذارند، اولین قدم برای ایجاد جامعه ای عادلانه تر است تا دیگر شاهد ترجیحات غیرمنطقی بر اساس جذابیت و نادیده گرفتن تبعیض های ساختاری نباشیم.
People readily spot gender and race bias but often overlook discrimination based on attractiveness