تحقیقات علمی جدید با تاکید بر عدم تاثیر میکرودوزینگ بر عملکردهای شناختی و خلق وخو، نشان می دهند که بسیاری از فواید گزارش شده برای مصرف مقادیر ناچیز سیلوسایبین ناشی از اثر دارونما و انتظارات روانی است.
یه ترند مدرن و محبوب اینه که مردم دوزهای خیلی کمی از قارچ های روان گردان مصرف می کنن تا قدرت مغزشون رو ببرن بالا، اما شواهد جدید نشون می ده که این فواید ممکنه تا حد زیادی خیالی باشن. یه تحقیق علمی دقیق نشون داده که مصرف مقادیر ناچیز «سیلوسایبین» در مقایسه با یه قرص بی اثر (دارونما)، هیچ بهبود قابل اندازه گیری در عملکرد شناختی یا خلق وخو ایجاد نمی کنه. این یافته ها به وضوح نشان می دهد که عدم تاثیر میکرودوزینگ بر عملکرد شناختی، یک چالش جدی برای این صنعت نوپا است. این نتایج از یه گزارش جامع به دست اومده که در مجله Neuropharmacology منتشر شده. این یافته ها صنعت رو به رشدی رو که حول فواید ادعاییِ استفاده از روان گردان ها در دوزهای زیرِ آستانه درک شکل گرفته، به چالش می کشه.
این کار به «میکرودوزینگ» معروفه. معمولا شامل مصرف حدود یک دهم تا یک بیستمِ یه دوز استاندارد و تفریحی از یه ماده روان گردانه. کاربرا هدفشون اینه که بدون تجربه توهم یا گیجیِ ناشی از یه «سفر» کامل، ذهنشون رو تیزتر کنن یا حال شون رو بهتر کنن. اما تحقیقات اخیر، بر عدم تاثیر میکرودوزینگ بر این اهداف تاکید دارد. طرفدارها و گزارش های رسانه ای اغلب ادعا می کنن که این روش باعث تقویت خلاقیت، تمرکز و بهره وری کلی می شه.
با این حال، بیشتر تعریف و تمجیدهایی که از میکرودوزینگ می شه، به جای علم دقیق، از داستان های شخصی میاد. تحقیقات قبلی اغلب نتونستن «اثر دارونما» رو در نظر بگیرن. این اثر زمانی اتفاق می افته که مردم فقط چون انتظار دارن یه درمان جواب بده، احساس بهتری پیدا می کنن. بدون داشتن یه گروه کنترل، غیرممکنه بشه اثرات شیمیایی رو از انتظارات روان شناختی جدا کرد. مطالعات مشاهده ای فوایدی رو گزارش کردن که از مهارت های اجتماعی بهتر تا تغییر رفتار در بهبود عادات خواب و ورزش و کاهش اضطراب رو شامل می شه؛ اما این مطالعات روی شرکت کننده هایی تکیه داشتن که می دونستن دارو مصرف می کنن.
بررسی علمی و شواهد عدم تاثیر میکرودوزینگ
«لوئیزا پروچازکووا» از دانشگاه لیدن، تیمی رو رهبری کرد تا با یه رویکرد شکاکانه تر این ادعاها رو بررسی کنن. اونا آزمایش شون رو بر اساس مفهومی به نام «مدل حالت فراکنترل» طراحی کردن. این تئوری روان شناختی می گه که مغز انسان بین دو حالت پردازش تعادل برقرار می کنه. یک حالت «پایداری» هست که به فرد اجازه می ده روی یه هدف خاص تمرکز کنه و حواس پرتی ها رو نادیده بگیره. این حالت اغلب «کنترل پیش گیرانه» نامیده می شه.
حالت دیگه «انعطاف پذیری» هست. این حالت به فرد کمک می کنه تا بین وظایف مختلف جابه جا بشه، با اطلاعات جدید سازگار بشه یا خارج از چارچوب فکر کنه. مدل های تئوری نشون می دن که مداخلات دارویی اغلب باعث ایجاد یه معامله بین این دو سبک می شن. مثلا، دارویی که تمرکز رو بهتر می کنه، ممکنه انعطاف پذیری فرد رو کمتر کنه. محقق ها حدس زدن که سیلوسایبین ممکنه مغز رو به سمت انعطاف پذیری سوق بده. اونا شک داشتن که این تغییر ممکنه به قیمت کاهش تمرکز تموم بشه. برای آزمایش این موضوع، اونا باید می دیدن که آیا این دارو نحوه حل مسائل خاص توسط مردم رو تغییر می ده یا نه.
این تحقیق شامل دو آزمایش جداگانه بود که در هلند انجام شد. محقق ها برای دوزهای فعال از ترافل های حاوی سیلوسایبین استفاده کردن. اونا داوطلب های سالمی رو انتخاب کردن که از نظر سلامت روان غربالگری شده بودن. این مطالعه از طراحی ای استفاده کرد که «استاندارد طلایی» در تحقیقات پزشکی محسوب می شه؛ یعنی یه کارآزمایی تصادفی، دوپا-کور و کنترل شده با دارونما.
شرکت کننده ها به صورت تصادفی تقسیم شدن تا یا ترافل ها رو دریافت کنن یا یه دارونمای بی ضرر. نه داوطلب ها و نه محقق ها تا پایان مطالعه نمی دونستن کی کدوم قرص رو خورده. این احتیاط باعث شد که انتظارات روی نتایج تاثیر نذاره. محقق ها از یه رویکرد طولی استفاده کردن، یعنی به جای اینکه فقط یه روز رو بررسی کنن، شرکت کننده ها رو در طول چندین هفته زیر نظر گرفتن.
در آزمایش اول، شرکت کننده ها حدود 0.65 گرم ترافل تازه مصرف کردن. اونا طبق یه برنامه، هر چند روز یک بار و به مدت تقریبا چهار هفته، یک دوز مصرف می کردن. در این مدت، مجموعه ای از تست های کامپیوتری رو انجام دادن. این تست ها حافظه، توانایی نادیده گرفتن حواس پرتی ها و بینش اجتماعی رو اندازه گیری می کردن. یکی از ابزارهای اصلی مورد استفاده، «تست عملکرد مداوم AX» بود.
این تست تعادل بین حفظ یه هدف و واکنش به ورودی های جدید رو اندازه می گیره. شرکت کننده یه سری حروف رو می بینه و فقط وقتی یه جفت خاص ظاهر می شه، باید یه دکمه رو فشار بده. این کار نیاز به توجه مداوم داره. محقق ها همچنین از یه بازی به نام «راهزن چند-دست» استفاده کردن. این بازی تست می کنه که آیا فرد ترجیح می ده به یه پاداش شناخته شده بچسبه یا گزینه های جدید رو امتحان کنه. این کار به اندازه گیری تعادل بین «بهره کشی» و «اکتشاف» کمک می کنه.
نتایج آزمایش اول هیچ تفاوت ثابتی رو بین دو گروه نشون نداد. گروه میکرودوزینگ در تست های حافظه عملکرد بهتری نداشت. اونا هیچ برتری ای در توانایی تمرکز یا جابه جایی بین وظایف نشون ندادن. این شواهد، قویا عدم تاثیر میکرودوزینگ را در بهبود عملکرد شناختی افراد سالم نشان می دهد. محقق ها یه بهبود جزئی در تشخیص احساسات در گروه میکرودوزینگ طی تست شناخت اجتماعی مشاهده کردن؛ اما این یافته بعد از تنظیم بر اساس تعداد تست های انجام شده، از نظر آماری معنادار نبود و احتمالا فقط یه نوسان تصادفی در داده ها بوده.
برای اینکه مطمئن بشن دوز دارو برای ایجاد واکنش به اندازه کافی قوی بوده، تیم یه آزمایش دوم انجام داد. اونا مقدار ترافل رو به یک گرم در هر دوز افزایش دادن. همچنین کل مدت مطالعه رو به هشت هفته رسوندن. این مرحله دوم چالش های شناختی متفاوتی رو معرفی کرد تا دایره بررسی گسترده تر بشه. تیم می خواست مطمئن بشه که به خاطر انتخاب تست های اشتباه، اثرات رو از دست نداده.
یکی از چالش ها در آزمایش دوم، حافظه کاری رو با تستی به نام N-back اندازه گرفت. این تست از شرکت کننده می خواد حرفی رو که چند مرحله قبل در یک توالی نمایش داده شده، به یاد بیاره. این یه تست دشوار برای توانایی نگهداری ذهنیه. تست دیگه ای توانایی های توجه بصری رو از طریق تست «پلک زدن توجهی» ارزیابی کرد که قدرت تشخیص دومین تصویر هدف رو که بلافاصله بعد از اولین تصویر ظاهر می شه، اندازه می گیره.
محقق ها همچنین بازی هایی رو برای اندازه گیری اعتماد و نزدیکی اجتماعی طراحی کردن. یکی از این بازی ها شامل تبادل پول با یه شریک مجازی برای تست اعتماد بین فردی بود. باز هم داده ها نشون دادن که دارو عملکرد بهتری نسبت به دارونما نداشت. این دوباره بر عدم تاثیر میکرودوزینگ در بهبود تعاملات اجتماعی دلالت دارد. هر دو گروه گزارش کردن که با گذشت زمان، احساس اعتماد و نزدیکی بیشتری به دیگران پیدا کردن. این نشون می ده که گذشت زمان یا محیط مطالعه باعث این تغییر شده، نه محتوای شیمیایی ترافل ها.
پرسشنامه های خوداظهاری درباره خلق وخو و ذهن آگاهی هم در هر دو آزمایش نتایج مشابهی داشتن. شرکت کننده های گروه سیلوسایبین سطح رفاه بالاتری نسبت به گروه دارونما گزارش نکردن. اونا افزایش بیشتری در انعطاف پذیری روان شناختی نشون ندادن. تیم بررسی کرد تا ببینه آیا روش «کور کردن» موفق بوده یا نه؛ برای همین از شرکت کننده ها خواستن حدس بزنن که داروی واقعی رو خوردن یا دارونما.
داوطلب ها نتونستن بهتر از شانس تصادفی، گروه خودشون رو حدس بزنن. این تایید می کنه که دوزها به اندازه کافی کم بودن تا از اثرات واضح روان گردان جلوگیری بشه. همچنین مقایسه بین گروه ها رو معتبر می کنه. اگه شرکت کننده ها می دونستن که دارو مصرف کردن، انتظاراتشون ممکن بود داده ها رو منحرف کنه. این مطالعه گزارش های متنی باز رو هم از شرکت کننده ها تحلیل کرد.
حتی در این گزارش های کیفی هم فوایدش مشخص نبود. شرکت کننده های گروه دارونما هم به اندازه گروه فعال، تغییرات مثبت احساسی رو گزارش کرده بودن. این به شدت نشان دهنده عدم تاثیر میکرودوزینگ فراتر از اثر دارونماست. مردم انتظار دارن حال شون بهتر بشه، پس احساس بهتری می کنن.
فقط در یک مورد بین گروه ها تفاوت وجود داشت. شرکت کننده هایی که ترافل واقعی خورده بودن، حس های جسمی منفی بیشتری گزارش کردن. این ها شامل احساس تهوع، تغییرات دما یا ناراحتی عمومی بدن بود. گروه دارونما این علائم فیزیکی رو کمتر تجربه کردن. این نشون می ده که دارو از نظر فارماکولوژیک در بدن فعال بوده، حتی اگه ذهن رو تغییر نداده باشه. ثابت ترین اثر دارو، افزایش جزئی در آگاهی منفی از بدن بود.
محدودیت های تحقیق و تایید عدم تاثیر میکرودوزینگ
این یافته ها چالشی برای باورهای عمومی درباره میکرودوزینگ ایجاد می کنه. با این حال، مطالعه محدودیت هایی هم داره. آزمایش ها در یک محیط آزمایشگاهی کنترل شده انجام شدن. تست های استاندارد کامپیوتری ممکنه تغییرات ظریف در خلاقیت یا بینش رو ثبت نکنن. ممکنه فواید میکرودوزینگ در تست های سخت گیرانه مشخص نشه.
سناریوهای دنیای واقعی ممکنه اثراتی رو نشون بدن که تست های آزمایشگاهی از دست می دن. علاوه بر این، شرکت کننده ها افراد سالمی بودن. کسی که در سطح بالایی از عملکرد قرار داره، ممکنه فضای کمی برای پیشرفت داشته باشه. به این موضوع اغلب «اثر سقف» می گن. یه دارو ممکنه به کسی که مشکل داره کمک کنه تا به حالت عادی برگرده، اما ممکنه یه آدم سالم رو «بهتر از نرمال» نکنه.
تحقیقات آینده می تونه روی گروه های مختلف تمرکز کنه. افرادی که از افسردگی یا اضطراب رنج می برن ممکنه واکنش متفاوتی نسبت به داوطلب های سالم نشون بدن. محقق ها پیشنهاد می دن که مطالعات آینده باید بررسی کنن که آیا گروه های خاصی بیشتر از بقیه سود می برن یا نه. اونا همچنین استفاده از ارزیابی های طبیعی تر رو برای اندازه گیری عملکرد روزانه توصیه می کنن. در حال حاضر، شواهد علمی نشان دهنده عدم تاثیر میکرودوزینگ بر افراد سالم در زمینه تقویت شناختی است.
مطالعه «اثرات شناختی و ذهنی میکرودوزینگ سیلوسایبین: نتایج حاصل از دو کارآزمایی طولی دوپا-کور کنترل شده با دارونما»، توسط لوئیزا پروچازکووا، جوزفین مارشال، دومینیک پاتریک لیپلت، نیل آر. شون، مارتین کوچار و برنارد هومل نوشته شده است.
این یافته ها به ما یادآوری می کنند که مرز میان اثرات واقعی بیولوژیکی و تلقین های روانی در دنیای روان گردان ها بسیار باریک است. در حالی که اشتیاق عمومی برای روش هایی مثل میکرودوزینگ رو به افزایش است، تکیه بر متدولوژی های علمی دقیق تنها راه برای درک واقعی پتانسیل ها و محدودیت های این مواد در بهبود کیفیت زندگی انسان محسوب می شود.
Psilocybin microdosing fails to boost cognitive performance in rigorous trials