سوءرفتار عاطفی در دوران ابتدایی زندگی به عنوان اصلی ترین ریشه خودبیزاری در کودکی شناخته می شود که با درونی کردن تحقیرها، منجر به شکل گیری خودپنداره بدخیم و شرم مزمن در بزرگسالی می گردد.
یه تحقیق روان شناسی جدید نشون میده که سوءرفتار عاطفی در دوران کودکی عامل اصلی یه نوع آسیب شناسی شخصیتی ناتوان کننده ست که با شرم مزمن و خودانتقادی شناخته میشه. این تحقیق به بررسی ریشه خودبیزاری در کودکی می پردازد و نشان می دهد که در حالی که انواع مختلف بدرفتاری می تونن زخم های دائمی به جا بذارن، این نوع خاص از تحقیر کردن، بیشتر از بقیه تروماها می تونه پیش بینی کنه که فرد چقدر تمایل داره با تحقیر به خودش نگاه کنه.
این تحقیق همچنین یه الگوی متمایز رو در مردها شناسایی کرده، که براشون سوءرفتار فیزیکی هم نقش مهمی در شکل گیری این تصویر منفی از خودشون ایفا می کنه. این یافته ها در ژورنال تروما خانواده، حضانت فرزند و رشد کودک منتشر شده.
ریشه خودبیزاری در کودکی؛ نگاهی به خودپنداره بدخیم
دهه هاست که متخصص های سلامت روان مشکلات شخصیتی رو در دسته های مجزایی طبقه بندی می کردن. مثلا یه بیمار ممکنه تشخیص اختلال شخصیت افسرده یا اختلال شخصیت خودشیفته رو دریافت کنه. با این حال، این حوزه در حال حاضر داره به سمت یه مدل ابعادی تغییر مسیر میده. در این چارچوب جدید، روان شناس ها به مسائل شخصیتی به عنوان طیف های گسترده ای از اختلال نگاه می کنن که می تونن با هم هم پوشانی داشته باشن. یکی از این ابعاد به اسم «خودپنداره بدخیم» شناخته میشه.
خودپنداره بدخیم یکی از مؤلفه های اصلی چندین اختلال شخصیتیه. این اصطلاح فردی رو توصیف می کنه که با احساسات فراگیرِ بی کفایتی، گناه و افسردگی دست وپنجه نرم می کنه. افرادی که سطح بالایی از این ویژگی رو دارن، اغلب یه منتقد درونی خیلی سخت گیر دارن. اونا ممکنه نسبت به هویت خودشون احساس شرم عمیقی داشته باشن. تصور میشه که این بُعد زیربنای شرایطی مثل خودشیفتگی آسیب پذیر باشه؛ جایی که فرد مدام بین احساس خاص بودن و احساس بی ارزشی در نوسانه. این موضوع همچنین در الگوهای شخصیتی افسرده و مازوخیستی هم نقش محوری داره.
تاثیر سوءرفتار عاطفی و ریشه خودبیزاری در کودکی
محقق ها قبلا یه ارتباط کلی بین بدرفتاری در دوران کودکی و مشکلات شخصیتی در بزرگسالی پیدا کرده بودن. اما منشا دقیق خودپنداره بدخیم و ریشه خودبیزاری در کودکی تا حدودی نامشخص بود. امیلی آر. باربرا، دانشجوی دکتری در دانشگاه پالو آلتو، مطالعه ای رو برای باز کردن گره این ارتباطات رهبری کرد. اون در کنار متیو ام. یالچ، دانشیار روان شناسی در همون دانشگاه و همکارانش، روی این پروژه کار کرد. این تیم سعی کرد تعیین کنه که کدوم شکل های خاص از ناملایمات دوران کودکی، دقیق تر از بقیه می تونن شکل گیری این جهان بینی مخرب رو پیش بینی کنن.
برای انجام این تحقیق، محقق ها 278 فرد بزرگسال رو از طریق یه پلتفرم آنلاین جذب کردن. شرکت کننده ها مجموعه ای از ارزیابی های روان شناسی معتبر رو تکمیل کردن. یکی از این نظرسنجی ها میزان وجود و شدت خودپنداره بدخیم رو اندازه گیری کرد. در این بخش از شرکت کننده ها خواسته شد تا میزان موافقت خودشون رو با جملاتی درباره احساس بدبینی، شرم و حساسیت به طرد شدن اعلام کنن.
یه نظرسنجی دیگه تاریخچه بدرفتاری با شرکت کننده ها در دوران کودکی رو ارزیابی کرد. این ابزار، تجربه های ناخوشایند رو به پنج دسته خاص تقسیم کرد: سوءرفتار فیزیکی، سوءرفتار عاطفی و سوءرفتار جنسی. این مقیاس همچنین غفلت فیزیکی (مثل نداشتن غذای کافی برای خوردن) و غفلت عاطفی (مثل احساس دوست داشته نشدن یا بی اهمیت بودن) رو هم بررسی کرد. در این زمینه، اهمیت حضور والدین و حتی موضوعاتی مانند تاثیر مرخصی پدری بر مشارکت پدر در تربیت فرزند می تواند بر کیفیت روابط عاطفی اولیه اثرگذار باشد. علاوه بر این، محقق ها قرار گرفتن در معرض تروماهای انباشته شده رو هم اندازه گیری کردن تا سایر اتفاقات تهدیدکننده زندگی مثل بلایای طبیعی یا تصادفات رو هم در نظر بگیرن.
محقق ها اقدامات سخت گیرانه ای برای کنترل کیفیت انجام دادن تا مطمئن بشن داده ها قابل اعتماد هستن. اونا سوالاتی رو برای چک کردن دقت شرکت کننده ها اضافه کردن، مثلا حل کردن مسائل ریاضی ساده مثل «هفت به علاوه دو». کسایی که جواب اشتباه دادن از مطالعه حذف شدن. تیم تحقیق همچنین از مقیاسی استفاده کرد که برای تشخیص الگوهای پاسخ دهی تصادفی یا بی دقت طراحی شده بود. این فرآیند غربالگری دقیق باعث شد بیش از صد نفر از شرکت کننده های اولیه کنار گذاشته بشن و در نهایت نمونه ای از افرادی باقی موند که پاسخ های ثابت و با دقتی داده بودن.
تیم تحقیق داده ها رو با استفاده از یه روش آماری به اسم رگرسیون بیزی تحلیل کردن. این رویکرد به دانشمندها اجازه میده احتمال مرتبط بودن فاکتورهای خاص رو تخمین بزنن. این روش تصویر دقیق تری نسبت به روش های سنتی ارائه میده، مخصوصا وقتی با متغیرهای پیچیده ای مثل رفتار انسانی و تروما سر و کار داریم. در این تحلیل، هم پوشانی بین انواع مختلف سوءرفتار کنترل شد تا تاثیر منحصر به فرد هر کدوم به تنهایی مشخص بشه.
نتایج نشون داد که قرار گرفتن در معرض تروما به طور کلی بخش بزرگی از تغییرات در خودپنداره بدخیم رو توضیح میده. در بین انواع مختلف بدرفتاری، سوءرفتار عاطفی به عنوان قوی ترین پیش بینی کننده شناخته شد که به وضوح ریشه خودبیزاری در کودکی را شکل می دهد. این ارتباط حتی زمانی که محقق ها اثرات سوءرفتار جنسی، غفلت فیزیکی و کل تروماهای طول عمر رو هم در نظر گرفتن، همچنان پابرجا بود. داده ها نشون میدن که تجربه تحقیر کلامی یا کوچک شدن توسط مراقبین، اثر خاصی روی شخصیت در حال رشد میذاره. این اثر بعدها به شکل بیزاریِ درونی از خود ظاهر میشه که همون خودپنداره بدخیم رو تعریف می کنه.
وقتی محقق ها داده ها رو بر اساس جنسیت بیولوژیکی جدا کردن، دیدن که رابطه بین سوءرفتار عاطفی و خودپنداره بدخیم در هر دو گروه زن و مرد مشابه بود. با این حال، در مورد سوءرفتار فیزیکی یه تفاوت به چشم می خورد. برای شرکت کننده های مرد، سوءرفتار فیزیکی در دوران کودکی به عنوان یه پیش بینی کننده قوی و اضافی برای این وضعیت ظاهر شد. این همبستگی در شرکت کننده های زن دیده نشد. به نظر میرسه برای مردها، قربانی خشونت فیزیکی بودن در خونه، به شکلی در ایجاد شرم و خودانتقادی نقش داره که در زن ها این طور نیست.
نویسنده های این تحقیق چندین تفسیر ارائه دادن که چرا سوءرفتار عاطفی این قدر تاثیرگذاره. خودپنداره بدخیم در واقع یعنی فرد مدام یه روایت سمی رو برای خودش تکرار می کنه. اگه به یه بچه مدام گفته بشه که احمقه، تنبله یا کسی اونو نمی خواد، ممکنه این پیام ها رو درونی کنه. در بزرگسالی، صدای اون مراقبِ آزارگر تبدیل به صدای درونی خودِ فرد میشه. این موضوع یه چرخه شرم ایجاد می کنه که شکستنش سخته و ریشه خودبیزاری در کودکی را تقویت می کند. محقق ها اشاره می کنن که سوءرفتار عاطفی به هسته اصلی «خود» حمله می کنه و شاید به همین دلیله که این قدر با آسیب شناسی شخصیت در ارتباطه.
یافته های خاص مربوط به مردها و سوءرفتار فیزیکی هم باعث ایجاد تئوری های جالبی شده. محقق ها حدس میزنن که سوءرفتار فیزیکی ممکنه حس در حال رشد مردانگی و قدرت بدنی یه پسر رو تهدید کنه. همچنین ممکنه مردها بیشتر تمایل داشته باشن سوءرفتار فیزیکی رو چیزی ببینن که باید در برابرش مقاومت می کردن. این موضوع می تونه منجر به افزایش سرزنشِ خود بشه. اگه یه مرد باور داشته باشه که خودش مقصرِ اون آزار بوده یا چون آسیب دیده «ضعیف» بوده، این می تونه به احساس بی کفایتی که هسته اصلی خودپنداره بدخیمه، دامن بزنه.
این تحقیق محدودیت هایی هم داره که باید بهشون توجه کرد. اکثر نمونه ها سفیدپوست و ساکن ایالات متحده بودن. این یعنی نتایج ممکنه کاملا تجربیات افراد از نژادها یا فرهنگ های دیگه رو نشون نده. علاوه بر این، شرکت کننده ها از پلتفرم Mechanical Turk آمازون جذب شده بودن. تحقیقات قبلی نشون میده که نمونه های این منبع اغلب نرخ بالاتری از تروما رو نسبت به کل جامعه گزارش میدن. اگرچه این موضوع تعداد زیادی از افراد با تجربیات مرتبط رو برای مطالعه فراهم کرد، اما ممکنه بازتاب دهنده میانگین کل جمعیت نباشه.
یه محدودیت دیگه مربوط به روش جمع آآوری داده هاست. این مطالعه کاملا بر اساس نظرسنجی های خودگزارشی بود. افرادی که دچار آسیب شناسی شخصیتی هستن، اغلب درک تحریف شده ای از خودشون و بقیه دارن. وضعیت روحی فعلی اونا می تونه روی نحوه یادآوری اتفاقات کودکی تاثیر بذاره. تحقیقات آینده می تونن از منابع اطلاعاتی دیگه ای هم استفاده کنن. مصاحبه با اعضای خانواده یا ارزیابی های بالینی توسط متخصص ها می تونه دیدگاه عینی تری ارائه بده.
محقق ها همچنین اشاره کردن که بیشتر تحقیقات درباره خودپنداره بدخیم توسط یه گروه تحقیقاتی خاص انجام شده. در حالی که این مطالعه به ایجاد یه پایه علمی کمک می کنه، تکرار اون توسط تیم های مستقل دیگه برای تایید اعتبار این مفهوم ضروریه. گسترش تحقیقات به نمونه های بین المللی هم کمک می کنه بفهمیم آیا این الگوها در فرهنگ های مختلف هم صدق می کنن یا نه.
با وجود این موارد، این تحقیق کاربردهای عملی برای درمان سلامت روان داره. ارتباط قوی بین تروما و خودپنداره بدخیم نشون میده که درمان باید روی پردازشِ سوءرفتارهای گذشته تمرکز کنه تا ریشه خودبیزاری در کودکی شناسایی و برطرف شود. درمان سایکودینامیک (روان پویشی) که بررسی می کنه چطور روابط گذشته به رفتار فعلی شکل میدن، درمان اصلی این وضعیته. نویسنده ها پیشنهاد می دن که ترکیب تکنیک های متمرکز بر تروما با این نوع درمان می تونه مفید باشه. کمک به بیمارها برای درک اینکه خودانتقادیِ شدیدشون در واقع بقایای سوءرفتار عاطفی در گذشته ست، ممکنه گام کلیدی به سمت بهبودی باشه.
مطالعه «تاثیر بدرفتاری دوران کودکی بر خودپنداره بدخیم و ریشه خودبیزاری در کودکی» توسط امیلی آر. باربرا، دومینیک بی. سرونی، ویلما پیترز و متیو ام. یالچ نوشته شده.
درک پیوند میان تروماهای اولیه و نحوه قضاوت ما درباره خودمان، کلید اصلی درمان بسیاری از اختلالات شخصیتی است. با شناسایی صداهای آزارگر گذشته و متمایز کردن آن ها از هویت واقعی، می توان مسیر جدیدی به سوی شفقت به خود و سلامت روان پایدار باز کرد.
Emotional abuse predicts self-loathing more strongly than other childhood traumas