تحقیقات جدیدی که در فنلاند انجام شده، الگوهای متفاوتی رو در پایداری رابطه ها موقع مقایسه زوج های همجنس و غیرهمجنس نشون میده. یافته ها حاکی از اینه که با وجود اینکه زوج های زن بیشترین نرخ طلاق رو دارن، عواملی که باعث این جدایی ها میشن بسته به ترکیب جنسیتی فرق می کنن. هدف اصلی این مطالعه بررسی عمیق تر علل طلاق زوج های همجنس و عوامل مؤثر بر آن بود. این مطالعه نشون میده که هنجارهای جنسیتی سنتی درباره درآمد و چالش های خاصی که مردهای مهاجر در جوامع میزبان باهاشون روبرو هستن، نقش مهمی در این نتایج دارن. این تحقیق در مجله Advances in Life Course Research منتشر شده.
علل طلاق زوج های همجنس؛ یافته های اصلی
جامعه شناس ها و جمعیت شناس ها قبلا متوجه شده بودن که زوج های همجنس معمولا بیشتر از زوج های غیرهمجنس رابطه شون رو تموم می کنن. این روند به خصوص بین زوج های زن خیلی مشهوده. با وجود این الگوی شناخته شده، دلایل خاص پشت این تفاوت ها تا حد زیادی ناشناخته مونده بود. مدل های تئوری نشون میدن که استرس اقلیت، که شامل تجربه های تبعیض و بدنامی میشه، احتمالا این رابطه ها رو ناپایدار می کنه و به علل طلاق زوج های همجنس دامن می زند.
تئوری های دیگه روی پیدا کردن شریک زندگی تمرکز دارن. پیدا کردن همسر مناسب شامل پیش بینی سازگاری در آینده است، فرآیندی که ذاتا با تردید همراهه. این تردید اغلب درباره ویژگی های اقتصادی بیشتره. محقق ها می خواستن بفهمن که آیا عوامل قابل مشاهده خاصی می تونن این شکاف پایداری رو توضیح بدن یا نه. نویسنده های این مطالعه قصد داشتن بفهمن که آیا ازدواج با ملیت های مختلف، وابستگی مذهبی، تحصیلات یا وضعیت درآمد می تونه تفاوت در ریسک طلاق رو توضیح بده یا خیر.
الینا آینیو (Elina Einiö)، مدرس موسسه جمعیت شناسی و سلامت جمعیت هلسینکی در دانشگاه هلسینکی و نویسنده این مطالعه، می گه: «علاقه فزاینده ای برای درک این موضوع وجود داشت که چطور تلاقی چندین وضعیت اقلیت (مثلا اقلیت جنسی و پیشینه مهاجرت) ریسک طلاق رو شکل میده. اطلاعات زیادی در این باره در دسترس نبود، چون داده های کافی برای بررسی آماری این نوع سوال ها و ریشه های علل طلاق زوج های همجنس وجود نداشت.»
محقق ها از داده های جامع ثبت شده در مرکز آمار فنلاند استفاده کردن. این مجموعه داده، کل افرادی رو که بین اسفند 1380 و بهمن 1395 وارد یک مشارکت ثبت شده همجنس یا ازدواج با جنس مخالف شده بودن، پوشش می داد. بازه مشاهده دقیقا قبل از زمانی تموم شد که فنلاند قوانین ازدواج بدون محدودیت جنسیتی رو اجرا کرد و اون رو جایگزین سیستم مشارکت ثبت دشده کرد.
تصویر زیر به خوبی گویای تمرکز پژوهشگران بر پایداری پیوندهای زناشویی در جوامع مدرن و مقایسه نرخ جدایی در گروه های مختلف است.
![]()
این تحلیل های تصویری و آماری به روشن شدن الگوهای رفتاری در میان خانواده ها و شناسایی ریشه های اختلافات کمک شایانی می کنند.
نمونه نهایی شامل 3780 زوج همجنس و 339401 زوج غیرهمجنس بود. در بین پیوندهای همجنس، 37.2 درصد زوج مرد و 62.8 درصد زوج زن بودن. محقق ها داده ها رو به زوج هایی محدود کردن که حداقل یکی از همسرها در زمان ثبت ازدواج در فنلاند زندگی می کرده و در همون کشور هم به دنیا اومده بوده. اون ها این زوج ها رو تا پایان سال 1400 دنبال کردن تا طلاق های قانونی رو شناسایی کنن.
در این تحلیل از مدل های مخاطرات متناسب کاکس (Cox proportional hazards models) برای تخمین ریسک طلاق استفاده شد. این مدل ها متغیرهایی مثل سال ازدواج، سن هر دو همسر و محل سکونت رو کنترل کردن. محقق ها همچنین داده های سالانه مربوط به درآمد مشمول مالیات و وابستگی مذهبی رو بر اساس سوابق مالیات کلیسا وارد کردن.
یافته های کلی نشون دهنده یک سلسله مراتب واضح در ریسک طلاق بود. تقریبا 40 درصد از زوج های زن در ده سال اول پیوند قانونی شون طلاق گرفتن. این نرخ به طور قابل توجهی بالاتر از 24 درصدی بود که برای زوج های مرد مشاهده شد. زوج های غیرهمجنس با 21 درصد طلاق در همون بازه زمانی، کمترین نرخ رو داشتن. این داده ها نقش مهمی در فهم علل طلاق زوج های همجنس دارند.
برای زوج های زن، این ریسک بالا حتی بعد از در نظر گرفتن عوامل مختلف اجتماعی-اقتصادی هم پابرجا بود. محقق ها فهمیدن که درآمد و وابستگی مذهبی نقش خیلی کمی در توضیح نرخ بالای طلاق اون ها داشت. ریسک طلاق برای زوج های زن در مدل های کاملا تنظیم شده، تقریبا دو برابر زوج های غیرهمجنس باقی موند. این نشون میده که عوامل دیده نشده، که احتمالا شامل استرس اقلیت هم میشه، همچنان تاثیر شدیدی روی این رابطه ها دارن.
نتایج برای زوج های مرد داستان متفاوتی داشت. ریسک کمی بالاتر طلاق در اون ها تا حدی با نرخ های بالاتر ازدواج با ملیت های متفاوت و نرخ های پایین تر وابندگی مذهبی توضیح داده می شد. وقتی محقق ها این عوامل رو تنظیم کردن، تفاوت ریسک طلاق بین زوج های مرد و زوج های غیرهمجنس به سختی معنادار بود.
تمرکز اصلی مطالعه روی تاثیر ازدواج با ملیت های متفاوت بود. داده ها نشون دادن ازدواج هایی که در اون ها شوهر متولد خارج و همسر متولد فنلاند بود، پایداری کمتری داشتن. این الگو برای هر دو گروه زوج های مرد و زوج های غیرهمجنس صادق بود. این نشون میده که تجربه خاص مردِ مهاجر بودن در یک جامعه میزبان ممکنه به ازدواج فشار وارد کنه.
آینیو به سای پست (PsyPost) گفت: «دیدن اینکه ازدواج بین یک شوهر متولد خارج و یک همسر متولد همون کشور باعث ناپایداری ازدواج میشه، فارغ از جنسیت همسر دوم، جالب بود. این نشون میده که ممکنه ناراحتی روانی ناشی از مردِ مهاجر بودن در یک جامعه میزبان وجود داشته باشه، نه اینکه این ناراحتی ناشی از تضادهای جنسیتی بین زن و شوهر به خاطر درک متفاوت فرهنگی از نقش های جنسیتی باشه.»
این اثر ناپایدارکننده در زوج های زن مشاهده نشد. ازدواج بین یک زن متولد خارج و یک زن متولد همون کشور، در مقایسه با زوج هایی که هر دو زن متولد فنلاند بودن، ریسک طلاق بالاتری رو نشون نداد.
آینیو گفت: «زوج های همجنس زن ریسک طلاق بالایی داشتن، اما این ریسک با ازدواج یک زن متولد فنلاند با یک زن متولد خارج بیشتر نمی شد. یکی از دلایلش می تونه این باشه که وقتی یک زن متولد همون کشور رابطه اش رو با یک زن دیگه قانونی می کنه، اغلب با کسیه که پیشینه فرهنگی نسبتا مشابهی داره (مثلا همسری از یک کشور اروپایی دیگه).»
عوامل مؤثر بر علل طلاق زوج های همجنس
پویایی درآمد بینش بیشتری در مورد نحوه شکل گیری پایداری رابطه توسط هنجارهای جنسیتی ارائه داد. این مطالعه بین نان آور اصلی و نان آور فرعی تفاوت قائل شد. در زوج های غیرهمجنس، این موضوع معمولا به ترتیب با شوهر و زن مطابقت داشت. برای زوج های همجنس، محقق ها بر اساس سن، درآمدها رو دسته بندی کردن تا امکان مقایسه وجود داشته باشه.
به نظر می رسه درآمد بالای نان آور اصلی باعث پایداری همه ازدواج ها میشه. این موضوع فارغ از ترکیب جنسیتی زوج ها صادق بود. وقتی نان آور اصلی پول بیشتری به خونه می آورد، ریسک طلاق در همه گروه ها کاهش پیدا می کرد.
با این حال، درآمد نان آور فرعی تاثیرات متفاوتی داشت. در ازدواج های با جنس مخالف، درآمد بالاتر برای نان آور فرعی با افزایش ریسک طلاق همراه بود. این با تئوری های مربوط به «اثر استقلال» همخوانی داره، جایی که استقلال مالی ممکنه به زن اجازه بده یک ازدواج ناراحت کننده رو ترک کنه.
در مقابل، درآمد بالاتر برای نان آور فرعی در ازدواج های همجنس تمایل به پایدار کردن پیوند داشت. این موضوع به خصوص برای زوج های مرد مشهود بود. داده ها نشون میدن که زوج های مرد از برابری درآمد بیشتر در رابطه سود می برن. در حالی که نابرابری درآمد اغلب از ازدواج های غیرهمجنس محافظت می کرد، به نظر می رسید که برای پیوندهای همجنس یک عامل خطر باشه.
وابستگی مذهبی هم به عنوان یک عامل مهم ظاهر شد. مطالعه این موضوع رو با ردیابی عضویت در کلیساهای ملی فنلاند اندازه گیری کرد. عضویت مشترک در کلیسا با ریسک کمتر طلاق برای همه انواع زوج ها همراه بود. این ممکنه منعکس کننده ارزش های مشترک یا وجود حمایت اجتماعی از طرف یک جامعه مذهبی باشه.
تفاوت در وضعیت مذهبی برای بعضی ها مخرب بود. وقتی یکی از شرکا عضو کلیسا بود و دیگری نبود، ریسک طلاق برای زوج های همجنس افزایش پیدا می کرد. این اثر برای زوج های مرد قوی تر بود. به نظر نمی رسید چنین تفاوتی روی پایداری زوج های غیرهمجنس تاثیری داشته باشه.
محقق ها چندین پیامد تئوری این یافته ها رو مورد بحث قرار دادن. تداوم نرخ بالای طلاق بین زوج های زن از فرضیه استرس اقلیت حمایت می کنه و به درک بهتر علل طلاق زوج های همجنس کمک می کند. زنان در رابطه های همجنس ممکنه با استرس مضاعفی ناشی از وضعیت اقلیت جنسی و انتظارات اجتماعی مربوط به جنسیت روبرو باشن. اون ها همچنین ممکنه فاقد حمایت های سازمانی باشن که اغلب در دسترس زوج های با جنس مخالف هست.
یافته های مربوط به مردان نشون میده که انحراف از هنجارهای فرهنگی به شکل متفاوتی روی اون ها تاثیر می ذاره. برای مردان مهاجر، فشار سازگاری با جامعه میزبان به نظر می رسه که روی پایداری ازدواج اثر می ذاره. برای مردان همجنس گرا، نبود جامعه مذهبی مشترک یا تفاوت های درآمدی قابل توجه می تونه پیوند رابطه رو ضعیف کنه.
این مطالعه محدودیت هایی هم داره که به استفاده از داده های اداری مربوط میشه. این ثبت ها اطلاعاتی درباره رفاه روانی شرکت کننده ها ندارن. این موضوع مانع از اندازه گیری مستقیم کیفیت رابطه، میزان صمیمیت و سلامت رابطه عاطفی یا استرس های خاص میشه. داده ها بر اساس نشانگرهای جنسیتی قانونی هستن که هویت های غیرباینری رو حذف می کنه. علاوه بر این، وابستگی مذهبی با پرداخت مالیات کلیسا اندازه گیری شده که ممکنه به طور دقیق بازتاب دهنده ایمان یا معنویت شخصی نباشه.
محقق ها اشاره می کنند که بافت کشور فنلاند خاص هست. این کشور به برابری جنسیتی بالا معروفه اما در بین کشورهای نوردیک، نسبتا دیر قوانین ازدواج همجنس گرایان رو تصویب کرد. گذار از مشارکت های ثبت شده به ازدواج در سال 1396 ممکنه چشم انداز اجتماعی رو تغییر داده باشه، هرچند دوره مطالعه عمدتا دوران مشارکت ثبت دشده رو پوشش میده.
تحقیقات آینده لازمه تا ببینیم آیا این الگوها در کشورهای دیگه هم صدق می کنن یا نه و چه عواملی به علل طلاق زوج های همجنس در فرهنگ های مختلف کمک می کنند. نویسنده ها به طور خاص ابراز علاقه کردن که بدونن آیا اثر ناپایدارکننده ازدواج با ملیت های متفاوت برای مردان در کشورهای مختلف اروپایی ثابت هست یا خیر. درک این جزئیات کمک می کنه تا روشن بشه چطور تلاقی جنسیت، فرهنگ و منابع اقتصادی روی طول عمر رابطه های مدرن تاثیر می ذاره.
مطالعه «طلاق در زوج های همجنس و غیرهمجنس: نقش ازدواج با ملیت های متفاوت، وابستگی مذهبی و درآمد» نیز به روشن شدن علل طلاق زوج های همجنس کمک شایانی کرده است.
شناخت الگوهای طلاق و عوامل ناپایداری در انواع مختلف خانواده ها به سیاست گذاران و مشاوران کمک می کند تا حمایت های هدفمندتری ارائه دهند. توجه به جزئیات زندگی روزمره و فشارهای ساختاری بر اقلیت ها، کلید بهبود کیفیت زندگی و تقویت پیوندهای انسانی در جوامع متنوع امروزی است.
New study highlights distinct divorce patterns between same-sex and opposite-sex couples