خانه تازه‌های علم و تحقیق نقد علمی نظریه ارتباط چهره و مردانگی و یافته های جدید روانشناسی تکاملی
نقد علمی نظریه ارتباط چهره و مردانگی و یافته های جدید روانشناسی تکاملی

نقد علمی نظریه ارتباط چهره و مردانگی و یافته های جدید روانشناسی تکاملی

در این مقاله:

پژوهش های جدید نشان می دهند که ارتباط چهره و مردانگی بیش از آنکه به نسبت های پیچیده وابسته باشد، در پهنای صورت نهفته است و معیارهای قدیمی در این زمینه اعتبار چندانی ندارند.

سال هاست که روان شناسان تکاملی و زیست شناس ها دارن روی این ایده تحقیق می کنن که آیا فرم صورت یه مرد می تونه رفتارش رو پیش بینی کنه و نشانگر ارتباط چهره و مردانگی باشه یا نه. یه اندازه گیری خاص به اسم «نسبت پهنا به ارتفاع صورت» کلی توجه جلب کرده و به عنوان یه نشونه بیولوژیکی برای پرخاشگری و سلطه طلبی شناخته می شه. اما یه تحلیل جامع جدید، اعتبار این معیار رو زیر سوال برده.

این تحقیق نشون می ده که این نسبت خاص، نشونه قابل اعتمادی برای تشخیص تفاوت های جنسیتی نیست. در عوض، مطالعه به یه اندازه گیری ساده تر اشاره می کنه که ممکنه کلید درک تکامل صورت و بررسی عمیق تر ارتباط چهره و مردانگی باشه. این یافته ها در مجله تکامل و رفتار انسانی (Evolution and Human Behavior) منتشر شده.

صورت انسان یه ساختار پیچیده ست که اطلاعات بیولوژیکی رو به بقیه منتقل می کنه. ما به طور غریزی به صورت ها نگاه می کنیم تا سلامتی، سن و احساسات رو تشخیص بدیم. فراتر از این سیگنال های فوری، محقق ها فرضیه ای داشتن که ساختار صورت ویژگی های تکاملی عمیق تری رو نشون می ده، به ویژه در مورد ارتباط چهره و مردانگی. معیار اصلی برای تست این موضوع، نسبت پهنا به ارتفاع صورته که به اختصار fWHR نامیده می شه. برای به دست آوردن این عدد، محقق فاصله بین استخون های گونه رو اندازه می گیره و اون رو بر فاصله بین ابرو تا لب بالا تقسیم می کنه.

بررسی ارتباط چهره و مردانگی؛ نسبت پهنا به ارتفاع صورت

تئوری رایج این بوده که مردهایی با صورت های پهن تر و کوتاه تر، سطح تستوسترون بالاتری دارن و قدرتمندتر به نظر می رسن. مطالعات قبلی، نسبت بالای این معیار رو در مردها به رفتارهای پرخاشگرانه در ورزش و موفقیت مالی در بیزنس ربط داده بودن. فرض اصلی اینه که این ساختار صورت به این دلیل تکامل پیدا کرده چون یه مزیت رقابتی رو به جفت های احتمالی یا رقیب ها نشون می داده. این مفهوم بر پایه وجود دیمورفیسم جنسیتیه؛ یعنی شرایطی که دو جنس از یه گونه، ویژگی های ظاهری متفاوتی دارن.

با وجود محبوبیت این تئوری، شواهد علمی ضد و نقیض بوده. بعضی از مطالعات رابطه قوی ای بین این نسبت و ویژگی های مردانه (مانند ارتباط چهره و مردانگی) پیدا کردن، در حالی که بقیه هیچ ارتباطی ندیدن. یه مشکل بزرگ در تحقیقات گذشته، تعریف ناهماهنگ خودِ این نسبت بود. دانشمندهای مختلف ارتفاع صورت رو با استفاده از نقاط متفاوتی مثل پلک، ابرو یا خط رویش مو اندازه می گرفتن. علاوه بر این، خیلی از مطالعات اندازه کلی بدن فرد رو در نظر نمی گرفتن.

تصویر زیر تلاش می کند تا درک بهتری از ساختار استخوانی صورت و چگونگی اندازه گیری نسبت های مختلف برای تحلیل ویژگی های ظاهری ارائه دهد.

ارتباط چهره و مردانگی و نسبت پهنا به ارتفاع صورت

این نمایش بصری به خوبی نشان می دهد که چرا محققان سال ها روی تناسبات عرضی و طولی متمرکز بوده اند تا تفاوت های جنسیتی را ردیابی کنند.

برای رفع این تناقض ها، تیمی از محقق ها به سرپرستی الکس ال. جونز از دانشکده روان شناسی دانشگاه سوانزی، شواهد رو به دقت بازبینی کردن. این تیم شامل توبیاس ال. کوردمایر، رابین اس.اس. کریمر، جولیا استرن و لارس پنکه بود. اون ها قصد داشتن از یه روش آماری پیشرفته تر استفاده کنن تا بفهمن آیا نسبت پهنا به ارتفاع صورت واقعا یه ویژگی دیمورفیک جنسیتی هست و چگونه بر ارتباط چهره و مردانگی تاثیر می گذارد یا نه. همچنین می خواستن ببینن آیا پهنای ساده صورت می تونه سیگنال دقیق تری از تفاوت های بیولوژیکی نسبت به اون نسبت کذایی باشه یا خیر.

محقق ها از یه روش آماری به اسم «استنباط بیزی» استفاده کردن. این روش با آمار سنتی فرق داره چون دانش قبلی رو هم وارد تحلیل می کنه. این کار به محقق ها اجازه می ده تا احتمال درست بودن یه فرضیه رو با توجه به داده های موجود تخمین بزنن. این برعکسِ روش های استانداردیه که معمولا فقط روی معنادار بودن آماری یه نتیجه خاص تمرکز می کنن. تیم تحقیق معتقده که مدل های بیزی برای درک الگوهای ظریف بیولوژیکی مناسب ترن، چون می تونن داده ها رو شبیه سازی کنن و میزان عدم قطعیت رو بسنجن.

در اولین مطالعه، این گروه عکس صورت 1949 نفر رو که از 9 مجموعه داده مختلف جمع آوری شده بود، تحلیل کردن. این نمونه شامل 818 مرد و 1131 زن از کشورهای مختلف غربی بود. محقق ها از نرم افزار کامپیوتری استفاده کردن تا به صورت خودکار نقاط شاخص رو روی تصاویر صورت قرار بدن. این کار باعث شد اندازه گیری ها در همه عکس ها یکسان باشه. اون ها نسبت پهنا به ارتفاع رو با استفاده از پنج تعریف رایج مختلف از ارتفاع صورت محاسبه کردن تا ببینن آیا روش اندازه گیری تاثیری داره یا نه.

نکته حیاتی این بود که تیم تحقیق، اندازه بدن رو در مدل آماریشون کنترل کردن. اون ها داده ها رو بر اساس قد (متر) و وزن (کیلوگرم) تنظیم کردن. این یه مرحله حیاتیه چون مردها به طور کلی بزرگ تر از زن ها هستن. بدون این کنترل، ممکنه یه ویژگی به اشتباه یه سیگنال خاص صورت به نظر برسه، در حالی که در واقع فقط نتیجه داشتن یه بدن بزرگ تره. محقق ها همچنین یه «ناحیه معادل عملی» تعریف کردن؛ این یه ابزار آماریه که نشون می ده آیا یه تفاوت اون قدری بزرگ هست که در دنیای واقعی اهمیتی داشته باشه یا نه.

نتایج این تحلیل اول، تئوری تکاملی محبوب رو رد کرد. وقتی قد و وزن کنترل شد، محقق ها فهمیدن که مردها نسبت پهنا به ارتفاع صورت بزرگ تری نسبت به زن ها ندارن. در واقع، مدل نشون داد که زن ها تمایل کمی به داشتن نسبت بزرگ تر دارن. اما این تفاوت اون قدری ناچیز بود که در «ناحیه معادل عملی» قرار گرفت. این یعنی تفاوت برای هر هدف کاربردی عملا صفر بود.

این مطالعه همچنین نشون داد که این نسبت به شدت تحت تاثیر هندسه کلی بدنه. محقق ها متوجه شدن که با افزایش قد افراد، نسبت پهنا به ارتفاع صورتشون کاهش پیدا می کنه. برعکس، با افزایش وزن بدن، این نسبت بیشتر می شه. این نشون می ده که یافته های قبلی که این نسبت رو به پرخاشگری ربط می دادن، ممکنه در واقع تفاوت های شاخص توده بدنی رو شناسایی کرده باشن نه ساختار خاص صورت رو. محقق ها استدلال می کنن که این نسبت، خودش به تنهایی سیگنال مردونگی نیست و برای درک کامل ارتباط چهره و مردانگی کافی نیست.

پهنای صورت به عنوان سیگنالی قدرتمند برای ارتباط چهره و مردانگی

بعد از این نتایج، تیم یه مطالعه دوم انجام داد که فقط روی پهنای صورت تمرکز داشت. این اندازه گیری از نظر علمی به عنوان «پهنای بیزیگوماتیک» شناخته می شه که همون فاصله بین دو نقطه بیرونی استخون های گونه ست. محقق ها فرض کردن که شاید پهنای خام صورت، همون ویژگی انتخاب شده از نظر تکاملی باشه که دانشمندهای قبلی سعی داشتن با اون نسبت، شکارش کنن.

برای این تحلیل دوم، اون ها همون مجموعه داده بزرگ عکس ها رو بررسی کردن. همچنین یه زیرمجموعه کوچیک تر شامل 305 نفر رو تحلیل کردن که اندازه گیری های دقیق تری از اندازه بالاتنه (مثل عرض شونه، دور سینه و دور بازو) ازشون داشتن. این کار بهشون اجازه داد تست کنن که آیا پهنای صورت با عضلانی بودن و قدرت بدنی که اجزای کلیدی سلطه گری تکاملی هستن، ارتباطی داره یا نه.

یافته های مربوط به پهنای صورت کاملا با نتایج مربوط به آن نسبت فرق داشت. تحلیل بیزی احتمال خیلی بالایی رو نشون داد که مردها صورت های پهن تری نسبت به زن ها دارن. این موضوع حتی زمانی که محقق ها قد و وزن رو کنترل کردن هم درست بود. تفاوت قابل توجه بود و حدود نیم انحراف معیار برآورد شد.

وقتی محقق ها به گروه کوچیک تر نگاه کردن و اندازه بالاتنه رو کنترل کردن، این تفاوت حتی واضح تر شد. مدل نشون داد که مردها تقریبا دو انحراف معیار پهنای صورت بیشتری نسبت به زن ها دارن. تحلیل ها نشون داد که یه مرد با احتمال 99.9 درصد، صورت پهن تری نسبت به یه زن با ترکیب بدنی مشابه داره. این نشون می ده که پهنای صورت یه ویژگی دیمورفیک جنسیتیِ قویه.

نویسنده ها پیشنهاد می دن که این سیگنال تکاملی ناشی از رشد عرضی استخون های گونه ست. در طول دوران بلوغ، صورت مردها تمایل داره پهن تر بشه؛ فرآیندی که احتمالا توسط تستوسترون طبیعی و محیط زندگی هدایت می شه. این روند رشد با توسعه سایر ویژگی های اسکلتی مرتبط با قدرت بدنی همخوانی داره. این مطالعه نشون می ده که پهنای افقی صورت، نشونه قابل اعتمادی از اندازه و قدرت بدنیه و نقش مهمی در ارتباط چهره و مردانگی ایفا می کند.

البته این تحقیق محدودیت هایی هم داره. مطالعه بر پایه عکس های دو بعدی ثابت بود. این روش نمی تونه ماهیت پویای حالات چهره یا ساختار سه بعدی جمجمه رو به اندازه تصویربرداری های پزشکی به خوبی ثبت کنه. علاوه بر این، نمونه ها عمدتا از جمعیت های غربی بودن. ممکنه معیارهای صورت در گروه های قومی و محیط های مختلف فرق کنه. تحقیقات آینده باید این یافته ها رو در جمعیت های جهانی متنوع تری تایید کنن.

محقق ها همچنین اشاره کردن که درک صورت پیچیده ست. با اینکه اندازه گیری های فیزیکی داده های دقیقی به دست می دن، تعاملات اجتماعی انسان به این بستگی داره که این ویژگی ها چطور دیده می شن. هنوز مشخص نیست که آیا مغز انسان موقع قضاوت درباره سلطه گری یا تهدید، دقیقا به پهنای خام صورت توجه می کنه یا نه. مطالعه فعلی بیشتر روی واقعیت فیزیکی صورت تمرکز داره تا پردازش روانی اون.

این تحقیق یه اصلاح روش شناختی برای حوزه روان شناسی تکاملی محسوب می شه. نویسنده ها با استفاده از آمار پیشرفته بیزی و کنترل مناسب اندازه بدن، باوری رو که به طور گسترده درباره نسبت پهنا به ارتفاع صورت وجود داشت، به چالش کشیدن. اون ها استدلال می کنن که این نسبت احتمالا بیشتر یه خطای آماریه تا یه سیگنال بیولوژیکی معنادار.

تغییر تمرکز به سمت پهنای بیزیگوماتیک، مسیر روشن تری رو برای تحقیقات آینده باز می کنه. اگه پهنای صورت سیگنال واقعی قدرت باشه، مطالعات قبلی درباره پرخاشگری و رهبری ممکنه نیاز به بازبینی داشته باشن. نویسنده ها پیشنهاد می دن که محقق ها در کارهای آینده به جای اون نسبت، روی پهنای ساده صورت تمرکز کنن. این ساده سازی ممکنه منجر به نتایج سازگارتر و تکرارپذیرتری در مطالعه تکامل انسان بشه.

فهم دقیق ویژگی های فیزیکی و بیولوژیکی انسان مسیرهای جدیدی را در روان شناسی تکاملی باز می کند. اگرچه معیارهای قدیمی زیر سوال رفته اند، اما تمرکز بر ویژگی های ساده تری مثل پهنای صورت می تواند به ما در درک بهتر سیگنال های قدرت و سلطه طلبی کمک کند. ادامه این تحقیقات در جوامع متنوع تر، تصویر روشن تری از تکامل بیولوژیکی ما ارائه خواهد داد.

مطالعه «به روزرسانی شواهد در مورد معیارهای صورت: نگاهی بیزی به دیمورفیسم جنسیتی در نسبت پهنا به ارتفاع صورت و پهنای بیزیگوماتیک» توسط الکس ال. جونز، توبیاس ال. کوردمایر، رابین اس.اس. کریمر، جولیا استرن و لارس پنکه نوشته شده است.

Evolutionary psychology’s “macho” face ratio theory has a major flaw

نویسنده:
تاریخ بروزرسانی: فوریه 8, 2026
چقدر از این مقاله رضایت داشتید؟
good عالی
mid متوسط
bad ضعیف

دیدگاه شما