خانه تازه‌های علم و تحقیق تفاوت دیدگاه زنان و مردان درباره سوءتفاهم خشونت جنسی
تفاوت دیدگاه زنان و مردان درباره سوءتفاهم خشونت جنسی

تفاوت دیدگاه زنان و مردان درباره سوءتفاهم خشونت جنسی

در این مقاله:

این مطالعه جدید به بررسی پدیده سوءتفاهم خشونت جنسی میان زنان و مردان می پردازد و نشان می دهد که چگونه تفاوت های جنسیتی در درک میزان ناراحتی عاطفی پس از تعرض توسط شریک عاطفی می تواند منجر به قضاوت های نادرست و چالش های قانونی شود.

یه مطالعه جدید که در نشریه Evolution & Human Behavior منتشر شده، نشون میده که مردها معمولا شدت ناراحتی زن ها بعد از تعرض جنسی توسط شریک عاطفی شون رو کمتر از واقعیت برآورد می کنن، در حالی که زن ها معمولا شدت ناراحتی مردها رو بیشتر از اون چیزی که هست تصور می کنن. این یافته ها نشان دهنده ابعاد پیچیده سوءتفاهم خشونت جنسی هستند.

نظریه ذهن اغلب به عنوان یه مهارت شناختی کلی در نظر گرفته میشه. با این حال، دیدگاه های تکاملی نشون میدن که ذهن خوانی ممکنه تا حدی به حوزه های خاص مربوط باشه، به خصوص در زمینه هایی که مردها و زن ها از قدیم با چالش های انطباقی متفاوتی روبرو بودن. یکی از این حوزه ها خشونت جنسی هست، جایی که زن ها به طور نابرابری قربانی شدن و هزینه های جسمی، تولیدمثلی و روانی اون رو متحمل شدن. این چالش ها در نهایت به شکل گیری الگوهایی از سوءتفاهم خشونت جنسی منجر می شوند.

نظریه ذهن و ارتباط آن با سوءتفاهم خشونت جنسی

دکتر ربکا کی. هانل-پیترز، استادیار گروه روانشناسی در دانشگاه ایالتی ایندیانا، توضیح داد: «سخته که دقیقا بگم چی من رو به سمت این موضوع کشوند، اما سه عامل اصلی وجود داشت: (1) علاقه گسترده تر آزمایشگاه به حوزه خاص بودنِ نظریه ذهن، (2) علاقه من به تلاش های مربوط به بازتولید مطالعات قبلی، و (3) ارتباط این موضوع با برنامه تحقیقاتی گسترده تر من درباره قربانی شدن جنسی و مدیریت تهدید.»

هانل-پیترز توضیح داد که چطور این پروژه از یه کار تیمی شکل گرفت. «این مقاله به عنوان بخشی از بحث های بزرگتر آزمایشگاه درباره این شروع شد که آیا محتوای نظریه ذهن به حوزه های خاصی مربوط میشه یا نه. نظریه ذهن توانایی ما برای استنباط دانش، افکار، احساسات و خواسته های دیگرانه و مهم تر از اون، تشخیص این که این حالات ذهنی ممکمه با مال ما فرق داشته باشه. کارهای قبلی بررسی کردن که چه زمانی خطاهای ادراکی در استنباط درباره حالات ذهنی جنس مخالف ممکنه توسط انتخاب طبیعی ترجیح داده شده باشن (مثل Haselton & Buss, 2000).»

«همکارهای من، ویلیام کاستلو و پائولا باکا، به اندازه من به خطاهای ادراکی و سوگیری ها در نظریه ذهن بین دو جنس، به خصوص در قضاوت درباره تمایل جنسی، علاقه داشتن. تصمیم گرفتیم یه پروژه گروهی راه بندازیم که هر کدوممون حوزه ای رو در روانشناسی جفت گیری برای بررسی انتخاب کنیم. در این مسیر توجه به نقش سلامت روان در انتخاب همسر و ازدواج و تاثیر آن بر درک متقابل زوجین بسیار حیاتی است. این موضوع طبیعتا من رو به سمت فرصت هایی برای بازتولید مطالعات قبلی سوق داد.»

تمرکز روی بازتولید مطالعه قبلی خیلی کلیدی بود. نویسنده گفت: «استاد و همکار ما، دکتر دیوید باس، قبلا ثبت کرده بود که مردها معمولا شدت ناراحتی زن ها از پرخاشگری جنسی توسط شریک عاطفی رو کمتر از حد واقعی تخمین می زنن (Buss, 1989). زن ها هم در تخمین واکنش مردها به چنین پرخاشگری هایی دقیق نبودن. اون داده ها در اواخر دهه 1980 (اواخر دهه 1360 شمسی) جمع آوری شده بودن. با توجه به اینکه زمان زیادی گذشته و با در نظر گرفتن افزایش آگاهی درباره خشونت جنسی بعد از جنبش MeToo# در سال 2017 (1396 شمسی)، کنجکاو بودم ببینم آیا این نتایج امروز هم تکرار میشن یا نه. این موضوع اهمیت بررسی دوباره پدیده سوءتفاهم خشونت جنسی را نشان می دهد.»

«اگه این درک اشتباه تکرار می شد، پیامدهای مهمی برای نحوه پیگیری قضایی خشونت جنسی داشت. بخش زیادی از پیگیری های قضایی خشونت جنسی بر اساس استاندارد فرد معقول انجام میشه؛ یعنی اگه اعمال انجام شده توسط متهم باعث ترس در یک «فرد معقول» بشه. این موضوع فرض می کنه که مردها و زن ها مبنای مشترکی از واکنش های احساسی به رفتارهای تهدیدآمیز جنسی دارن. اگه یه «مرد معقول» به طور مداوم با یه «زن معقول» تفاوت داشته باشه، اون وقت استانداردهای قانونی فعلی ما ممکنه با واقعیت خشونت جنسی همخوانی نداشته باشن.»

محقق ها شرکت کننده ها رو از طریق شبکه های اجتماعی و گروه شرکت کنندگان دانشگاه تگزاس در آستین جذب کردن. نمونه نهایی شامل 781 شرکت کننده بود که 61 درصدشون زن بودن و سنشون بین 18 تا 67 سال بود. در این طرح از شرکت کننده ها خواسته شد تا واکنش های خودشون و همچنین واکنش های یک «مرد معمولی» و یک «زن معمولی» رو در حوزه های مختلف رتبه بندی کنن.

برای اندازه گیری ناراحتی عاطفی، شرکت کننده ها 150 رفتار رو که در اصل از مطالعه باس (1989) گرفته شده بود، رتبه بندی کردن؛ از جمله چهار مورد که نشون دهنده پرخاشگری جنسی توسط شریک عاطفی بود، مثل مجبور شدن به رابطه جنسی. اون ها همچنین میزان ترس خودشون از تجاوز و سایر جرایم و احتمال قربانی شدن در جرایمی مثل تعرض جنسی و آزار جنسی رو گزارش کردن.

علاوه بر این، شرکت کننده ها مقیاس هایی رو برای ارزیابی جهت گیری اجتماعی-جنسی، ویژگی های مثلث تاریک (ماکیاولیسم، خودشیفتگی، روان آزاری) و قدرت بدنی ادراک شده تکمیل کردن. این تفاوت های فردی به نویسنده ها اجازه داد تا تست کنن که آیا خطاهای بین دو جنس بازتاب دهنده سوگیری های استنباطیِ انطباقی هستن یا اینکه با فرافکنی واکنش های خودِ فرد توضیح داده میشن.

یافته های کلیدی در مورد سوءتفاهم خشونت جنسی

هانل-پیترز به سای پست گفت: «مردها و زن های آمریکایی تمایل دارن به طور سیستماتیک ناراحتی عاطفی همدیگه رو در حوزه سوءتفاهم خشونت جنسی توسط شریک عاطفی اشتباه درک کنن و این درک اشتباه به طرز شگفت آوری در طول زمان پایدار مونده.»

«هرچند درسته که هم مردها و هم زن ها به درستی گزارش کردن که یک زن معمولی ناراحتی بیشتری رو تجربه می کنه، اما مردها به طور قابل توجهی میزان ناراحتی واقعی زن ها رو کمتر برآورد کردن. این موضوع پیامدهای مهمی برای ارتباطات بین فردی، همدلی و زمینه های قانونی داره. درک بهتر سوءتفاهم خشونت جنسی امیدواریم بتونه باعث بهبود آموزش، تلاش های پیشگیرانه و نحوه تعریف «فرد معقول» در پرونده های خشونت جنسی بشه.»

در مقابل، مردها در تخمین ترس زن ها از تجاوز و احتمال قربانی شدن جنسی نسبتا دقیق بودن، در حالی که زن ها احتمال قربانی شدن مردها رو بیشتر از واقعیت تخمین زدن.

تحلیل تفاوت های فردی نشون داد که بیشتر خطاهای بین دو جنس به شدت توسط رتبه بندی های خودِ شرکت کننده ها قابل پیش بینی بود. مثلا، اینکه مردها ناراحتی زن ها رو کمتر برآورد می کردن، عمدتا با این توضیح داده می شد که خودِ اون مردها چقدر احساس ناراحتی می کردن. ویژگی های مثلث تاریک و جهت گیری اجتماعی-جنسی به طور قوی این خطاها رو در حوزه ناراحتی پیش بینی نکردن، که این موضوع بیشتر از فرضیه محصول جانبی (سوگیری خودمحور) حمایت می کنه تا فرضیه سوگیری انطباقی خاص؛ هرچند برخی ویژگی های شخصیتی (مثل روان آزاری و ماکیاولیسم) با خطا در احتمال ادراک شده و ترس مرتبط بودن.

وقتی از نویسنده پرسیده شد که آیا محدودیتی در این مطالعه وجود داره، او تاکید کرد: «قطعا، مثل هر مطالعه دیگه ای.»

«با وجود اینکه ما الگوهای کلیدی یافت شده در اواخر دهه 1980 (دهه 1360 شمسی) رو بازتولید کردیم، این داده ها محدود به دانشجویان دوره کارشناسی در ایالات متحده هستن. داده های ما نمی تونن به طور قطعی تعیین کنن که آیا این درک های اشتباه ناشی از ویژگی های طراحی تکاملی هستن یا محصول جانبی سیستم های شناختی دیگه. ما چندین تفاوت فردی مرتبط با تئوری رو تست کردیم، اما تحقیقات آینده از شرکت کننده ها و متدولوژی های متنوع تری برای ارزیابی بهتر فرضیه های انطباقی در مقابل محصول جانبی سود خواهند برد.»

هانل-پیترز همچنین به سوالات بی پاسخ اشاره کرد. «تحقیقات آینده می تونن جنبه های مختلف سوءتفاهم خشونت جنسی رو در فرهنگ های مختلف، مثل فرهنگ هایی با هنجارهای جنسی یا جنسیتی متفاوت، بررسی کنن. برای تست بیشتر پیش بینی ها درباره اینکه وضعیت تولیدمثلی چطور ممکنه نظریه ذهن رو در این حوزه تنظیم کنه، تحقیقات آینده باید بازه سنی بیشتری رو شامل بشن؛ به خصوص نمونه گیری از زن های یائسه. سوال دیگه اینه که چطور تفاوت های فردیِ داورها در میزان خطا، بر درک مقصر بودن قربانی و متهم تاثیر می ذاره. ما تازه در ابتدای راه درک این سوگیری ها هستیم.»

در مجموع، یافته ها نشون میدن که سوءتفاهم خشونت جنسی بین دو جنس، سیستماتیک و در طول دهه ها پایدار هستن و تا حدی تحت تاثیر مبناهای احساسی خودِ افراد شکل می گیرن.

«این پروژه نشون میده که حتی افرادی با نیت خیر هم ممکنه باورهای نادرستی درباره تجربیات جنس مخالف با خشونت جنسی داشته باشن. این شکاف ها در درک، پیامدهای واقعی دارن. درک بهتر این خطاهای ادراکی به سیاست گذاری بهتر، تلاش های پیشگیرانه و حمایت از قربانیان کمک می کنه.»

در نهایت، این پژوهش یادآور می شود که شکاف های ادراکی در روابط بین فردی ریشه در تفاوت های عمیق روان شناختی دارند. آگاهی از این سوءتفاهم ها نه تنها در بهبود روابط شخصی موثر است، بلکه می تواند به اصلاح ساختارهای قانونی و اجتماعی برای حمایت بهتر از افراد آسیب دیده کمک کند.

Men and women tend to read sexual assault victims’ emotions differently, study finds

نویسنده:
تاریخ بروزرسانی: فوریه 22, 2026
چقدر از این مقاله رضایت داشتید؟
good عالی
mid متوسط
bad ضعیف

دیدگاه شما