مطالعه جدیدی که در مجله روان پزشکی مولکولی (Molecular Psychiatry) منتشر شده، نشون میده ریسک ژنتیکی افسردگی اساسی معمولا در کسانی که انواع حادتر این بیماری رو تجربه می کنن، بیشتره. محققان با ترکیب داده های ژنتیکی، پرسش نامه های علائم گزارش شده توسط خود افراد و سوابق سلامتی طولانی مدت، متوجه شدن افرادی که احتمال ژنتیکی بالاتری برای افسردگی دارن، اغلب سال ها قبل از اینکه به درمان بیمارستانی نیاز پیدا کنن، از اعتمادبه نفس پایین تری خبر دادن.
ماریت هارام، محقق اصلی این پژوهش، متخصص روان پزشکی در بیمارستان دانشگاه اسلو و دانشیار دانشگاه اسلو، میگه: «اختلالات افسردگی در جامعه شایع هستن، اما نحوه بروز علائم و روند بیماری بین افراد خیلی با هم فرق می کنه. در حالی که مداخلات سبک زندگی و حتی تاثیر کتو بر افسردگی در مطالعات مختلف بررسی شده، اما دستورالعمل های درمانی فعلی اون قدر دقیق نیستن که بتونن تمام این تفاوت ها رو پوشش بدن و افسردگی هنوز هم یکی از دلایل اصلی ناتوانی در سراسر جهانه.»
ارزیابی ریسک ژنتیکی افسردگی و امتیاز پلی ژنیک
«یه روش احتمالی در آینده برای پیش بینی نتیجه بیماری و راهنمایی درمان های شخصی سازی شده، ارزیابی ریسک ژنتیکی هر فرد برای افسردگیه (در قالب امتیاز ریسک پلی ژنیک). اکتشافات ژنتیکی هنوز برای استفاده بالینی به اندازه کافی خوب نیستن، اما ما یه مجموعه داده منحصربه فرد داشتیم که اجازه داد کشف های جدیدی درباره پتانسیل بالینی موجود در دانش ریسک ژنتیکی انجام بدیم.»
امتیاز ریسک پلی ژنیک عددیه که ریسک ژنتیکی تخمینی فرد برای یه بیماری خاص رو خلاصه می کنه. این امتیاز با ترکیب اطلاعات هزاران تغییر ژنتیکی ریز که در کل کد DNA فرد پیدا می شه، محاسبه می شه.
دانشمندان داده های مطالعه گروهی مادر، پدر و کودک نروژ رو تجزیه و تحلیل کردن. این پروژه بزرگ شامل 105,623 شرکت کننده با میانگین سنی حدود 34 سال بود و 58.5 درصد این گروه رو زنان تشکیل می دادن. محققان سلامت روان شرکت کننده ها رو در یک دوره پیگیری 16 ساله زیر نظر گرفتن.
در بخش زیر، ابزارهای تحلیلی و داده های بصری مرتبط با توزیع نشانگرهای زیستی در اختلالات روانی نمایش داده شده است.
![]()
این تصویر به درک بهتر چگونگی خوشه بندی داده های ژنتیکی در جمعیت های بزرگ و ارتباط آن ها با سلامت روان کمک می کند.
برای درک ریسک ژنتیکی هر فرد، تیم تحقیق امتیاز ریسک پلی ژنیک رو برای افسردگی اساسی، اختلال دوقطبی و اسکیزوفرنی محاسبه کردن. اون ها همچنین امتیاز ریسک ژنتیکی برای قد رو هم به عنوان مقایسه ویژگی های فیزیکی حساب کردن. این کار به تیم اجازه داد تا تایید کنن که یافته های سلامت روان مختص نشانگرهای ژنتیکی روان پزشکی بوده.
در اوایل مطالعه، شرکت کننده ها پرسش نامه های خودگزارشی رو درباره وضعیت سلامت روانشون پر کردن. این پرسش نامه ها شامل چک لیست علائم-5 برای اندازه گیری پریشانی عاطفی اخیر و مقیاس رضایت از زندگی برای سنجش بدبینی عمومی بود. همچنین شرکت کننده ها مقیاس عزت نفس روزنبرگ رو برای ارزیابی احساسات درونی بی ارزشی تکمیل کردن.
محققان بعدش این پاسخ های نظرسنجی رو به سوابق پزشکی رسمی در ثبت سلامت نروژ بین سال های 1385 و 1401 متصل کردن. اون ها داده های بالینی رو بر اساس شدت افسردگی و نوع مراقبت های پزشکی که فرد دریافت کرده بود، دسته بندی کردن. این دسته ها شامل ویزیت های مراقبت های اولیه عمومی، ویزیت های تخصصی سرپایی و بستری شدن در بیمارستان بود.
تجزیه و تحلیل ها نشون داد که 31.1 درصد از افراد در طول 16 سال پیگیری، تشخیصی در طیف افسردگی دریافت کردن. این درصد بالا تا حدی به خاطر در نظر گرفتن موارد خفیف، مثل مراجعه به پزشک عمومی به خاطر کمی احساس ناراحتی بوده. در طول این طیف گسترده، دانشمندان رابطه مستقیمی بین ریسک ژنتیکی افسردگی و شدت آن پیدا کردن.
افرادی با امتیاز ریسک پلی ژنیک بالاتر برای افسردگی اساسی، بیشتر احتمال داشت که در محیط بالینی تشخیص افسردگی بگیرن. این پیوند ژنتیکی با افزایش شدت تشخیص بالینی قوی تر می شد. بیشترین ریسک ژنتیکی افسردگی در بیمارانی دیده شد که در نهایت برای افسردگی شون نیاز به بستری شدن در بیمارستان پیدا کردن.
رابطه ریسک ژنتیکی افسردگی با شدت بیماری و عزت نفس
وقتی به پرسش نامه های خودگزارشی نگاه می کنیم، ریسک ژنتیکی بالاتر برای افسردگی اساسی با سطوح بالاتر پریشانی، رضایت کمتر از زندگی و عزت نفس پایین تر مرتبط بود. پیوند با عزت نفس پایین به ویژه در افرادی که بعدها نیاز به بستری شدن داشتن، خیلی قوی بود. این پاسخ های نظرسنجی اغلب خیلی قبل تر از اینکه تشخیص های بالینی رسمی در سیستم ثبت بشه، ضبط شده بودن.
هارام به PsyPost گفت: «این یافته نشون میده افرادی که افسردگی شدیدتری گرفتن، بار ژنتیکی بیشتری دارن که روی جواب های اون ها در معیارهای خودگزارشی در بازه زمانی متفاوتی نسبت به افسردگی ثبت شده تاثیر می ذاره. داده های پرسش نامه ها عمدتا قبل از داده های تشخیصی سوابق پزشکی جمع آوری شده بود، برای همین این ارتباط خیلی جالبه.»
اون اضافه کرد: «ارتباط قوی تر بین ریسک ژنتیکی افسردگی و عزت نفس پایین در موارد افسردگی با سابقه بستری، در زیرگروهی که افراد با اختلالات روانی شدید رو کنار گذاشته بود، دیده نشد. این می تونه نشون دهنده این باشه که ریسک ژنتیکی افسردگی، بیشترین پتانسیل پیش بینی رو در بین افرادی داره که قراره دچار اختلالات روانی شدید بشن.»
«برام جالبه که می بینم ریسک ژنتیکی می تونه با معیارهای پرسش نامه ها مرتبط باشه، اما بسته به شدت افسردگی که فرد بهش دچار شده، به شکلی متفاوت. افسردگی یه بیماری خیلی پیچیده و ناهمگونه، بنابراین از دانشی که در کدهای ژنتیکی نهفته است، شگفت زده شدم.»
این الگو مخصوص ریسک ژنتیکی افسردگی اساسی بود. امتیازهای ریسک ژنتیکی برای اختلال دوقطبی و اسکیزوفرنی همون ارتباط قوی رو با این معیارهای خودگزارشی افسردگی نشون ندادن. امتیاز ژنتیکی قد یه رابطه منفی جزئی با افسردگی داشت، به این معنی که گرایش های ژنتیکی به قد بلندتر با تشخیص های کمی کمتر برای افسردگی مرتبط بود.
با اینکه این مطالعه بینش های جدیدی ارائه می ده، اما چند محدودیت و سوءتعبیر احتمالی وجود داره که باید در نظر گرفت. خواننده ها نباید فکر کنن که یه امتیاز ریسک ژنتیکی در حال حاضر می تونه توسط پزشک برای پیش بینی دقیق آینده سلامت روان فرد استفاده بشه. محققان اشاره می کنن که امتیازهای ریسک پلی ژنیک هنوز در مرحله آزمایشی هستن و هنوز اون قدر قوی نشدن که به تنهایی در موارد بالینی استفاده بشن.
علاوه بر این، این مطالعه به داده های ثبت پزشکی متکیه که فقط از سال 1387 به طور کامل در دسترس بود. ممکنه بعضی از شرکت کننده ها قبل از این دوره، دوره های افسردگی ثبت نشده ای داشته باشن که می تونه به طور نامحسوسی روی نحوه دسته بندی موارد تاثیر بذاره. شرکت کننده های این مطالعه گروهی هم معمولا وضعیت اقتصادی-اجتماعی کمی بالاتری نسبت به کل جمعیت دارن.
چون نشانگرهای ژنتیکی قد اغلب با وضعیت اقتصادی-اجتماعی بالاتر مرتبطه، این سوگیری جمعیتی ممکنه روی داده های مقایسه ای ویژگی های فیزیکی تاثیر گذاشته باشه. تحقیقات آینده باید نحوه محاسبه امتیازهای ریسک ژنتیکی رو دقیق تر کنن تا ببینن آیا در نهایت می شه اون ها رو در مدل های بالینی کاربردی ادغام کرد یا نه.
هارام گفت: «ما نمی تونیم بگیم که ریسک ژنتیکی هنوز برای استفاده در محیط های بالینی آماده ست، اما نتایج اثبات مفهوم ما نشون می ده که توسعه بیشتر امتیازهای پلی ژنیک برای افسردگی اساسی برای کاربردهای بالینی فعلی، ارزش دنبال کردن رو داره.»
این مطالعه با عنوان «ارتباط امتیازهای ریسک پلی ژنیک برای افسردگی اساسی و شدت افسردگی: بررسی 105,623 فرد با پیگیری 16 ساله» توسط ماریت هارام، آندریاس جانگمو، پیوتر جاهولکوفسکی، جوئل پاسمن، جوئری میسن، جان آر. شورتر، الیزابت سی. کورفیلد، اولکساندر فری، تد رایشبورن-کجنرود، آلفونسو بویل، یی لو، توماس ورگه، پاتریک سالیوان، اوله آ. آندریاسن و مارتین تسلی نوشته شده است.
درک عمیق تر از تاثیر عوامل وراثتی بر سلامت روان می تواند مسیرهای جدیدی را برای مداخلات زودهنگام هموار کند. اگرچه هنوز راه زیادی تا استفاده روزمره از این داده ها در مطب پزشکان باقی مانده، اما پیوند میان ژنتیک و ویژگی های شخصیتی مانند عزت نفس، ابزار قدرتمندی برای شناسایی افراد در معرض خطر پیش از حاد شدن علائم فراهم می آورد.
Genetic risk for major depression linked to lower self-esteem years before severe diagnosis