باور عدم تعادل شیمیایی افسردگی می تواند منجر به استفاده طولانی مدت و غیرضروری از داروهای ضد افسردگی شود و تمایل بیماران برای پایان دادن به دوره درمان را کاهش دهد.
کسانی که افسردگی یا اضطرابشون رو نتیجه ی باور عدم تعادل شیمیایی افسردگی می دونن، معمولا برای مدت خیلی طولانی تری نسبت به کسانی که بیماری شون رو واکنشی به اتفاقات زندگی می بینن، از داروهای ضد افسردگی استفاده می کنن. احتمال اینکه این افراد برای قطع داروهاشون تلاش کنن هم کمتره، حتی وقتی علائم فعلی شون خفیفه. نتایج این تحقیق که این الگوها رو با جزئیات بررسی کرده، در مجله ی اختلالات عاطفی (Journal of Affective Disorders) منتشر شده است.
از دهه ی 1990 میلادی (حدود دهه ی 1370 شمسی)، بازاریابی های دارویی و کمپین های آموزشی به شدت این ایده رو تبلیغ کردن که افسردگی یک بیماری بیولوژیکیه. خیلی از این کمپین ها به طور مشخص ادعا می کردن که پریشانیِ عاطفی از کمبود سروتونین در مغز نشات می گیره. این توضیح پزشکی در ابتدا با این هدف ارائه شد که انگ اجتماعی رو کم کنه و مردم رو تشویق کنه تا از متخصص ها کمک بگیرن. در طول چند دهه ی گذشته، تجویزهای افسردگی و اضطراب هم در ایالات متحده و هم در بریتانیا به شدت افزایش پیدا کرده و تحقیقات پیرامون روش های نوین کاهش اضطراب و افسردگی با اوزمپیک همواره ادامه یافته است.
امروزه، تجویزهای طولانی مدت عامل اصلی افزایش چشمگیر استفاده ی مستمر از داروهای ضد افسردگیه. در بریتانیا، میلیون ها نفر از این داروها استفاده می کنن و در هر زمان مشخص، نیمی از اون ها بیش از دو سال هست که داروی خودشون رو مصرف می کنن. در آمریکا هم تقریبا نیمی از تمام بیمارانِ تحت درمان با داروهای ضد افسردگی، بیش از پنج سال هست که اون ها رو مصرف می کنن. در حالی که دستورالعمل های پزشکی درمان مستمر رو برای برخی افراد توصیه می کنن، کارشناسان سلامت تخمین می زنن که بخش بزرگی از کاربران طولانی مدت ممکنه داروها رو بدون ضرورت مصرف کنن.
مجموعه ای رو به رشد از تحقیقات مدرن نتونستن تئوری های بیولوژیکی اولیه ی افسردگی رو تایید کنن. مرورهای سیستماتیک اخیر روی متون علمی، هیچ مدرک مستمری پیدا نکردن که افسردگی رو به سطوح غیرطبیعی سروتونین ربط بده. با وجود این تغییر در درک علمی، دیدگاه عمومی هنوز به شدت تحت تاثیر پیام های بازاریابی قدیمیه. داده های نظرسنجی سال های اخیر نشون میده که تا 80 درصد مردم در کشورهای غربی هنوز به باور عدم تعادل شیمیایی افسردگی معتقدند.
تاثیر باور عدم تعادل شیمیایی افسردگی بر دیدگاه عمومی
مولی گریفین ویلیامز، محقق کالج دانشگاهی لندن، به همراه روان پزشک جوانا مونکریف و همکارانشون، می خواستن بررسی کنن که چگونه این باور عدم تعادل شیمیایی افسردگی قدیمی چطور روی بیماران امروزی تاثیر می ذاره. محققان حدس می زدن که باور به اینکه یک بیماری روانی در واقع یک نقص فیزیکی در مغزه، ممکنه نحوه ی رویکرد فرد به بهبودی ش رو تغییر بده. اون ها به طور مشخص می خواستن بدونن که آیا این دیدگاه باعث میشه بیماران برای قطع مصرف داروهاشون تردید بیشتری داشته باشن یا نه.
برای بررسی این سوال، تیم تحقیق یک نظرسنجی مقطعی برای بزرگسالانی که از خدمات روان درمانی عمومی در بریتانیا استفاده می کردن، طراحی کردن. این برنامه ی ملی مشاوره و حمایت رایگان رو برای افرادی که مشکلات روانی رایج مثل افسردگی، اضطراب فراگیر و اختلال استرس پس از سانحه رو تجربه می کنن، فراهم می کنه. تیم با بیمارانی که برای شرکت در تحقیق رضایت داده بودن تماس گرفتن و شرایطشون رو بررسی کردن. در مجموع 497 نفر که یا در حال حاضر دارو مصرف می کردن یا قبلا سابقه ی مصرف داروهای ضد افسردگی رو داشتن، پرسشنامه ی آنلاین رو پر کردن.
در این نظرسنجی از شرکت کننده ها خواسته شد جملاتی رو انتخاب کنن که درک اون ها رو از وضعیت اولیه شون بهتر توصیف می کرد. گزینه ها شامل توضیحات بیولوژیکی مثل بیماری مغزی یا باور عدم تعادل شیمیایی افسردگی، و همچنین توضیحات محیطی مثل واکنش به مسائل زندگی بود. مجموعه ی دیگه ای از سوالات از شرکت کننده ها می پرسید که چه دیدگاهی نسبت به عملکرد داروهاشون دارن. در اینجا، اون ها می تونستن بگن که آیا معتقدن داروها سروتونینِ پایین رو اصلاح می کنن، به عنوان یک کمک موقت عمل می کنن یا مثل یک پل هستن تا روند درمان (تراپی) رو راحت تر کنن.
محققان همچنین داده هایی رو از پرونده های پزشکی بیماران استخراج کردن تا یک معیار عینی از سلامت روان اون ها داشته باشن. اون ها نمرات شروعِ بیماران رو در پرسشنامه های بالینی استاندارد که برای ارزیابی افسردگی و اضطراب استفاده میشه، بررسی کردن. این ابزارها که به عنوان «پرسشنامه ی سلامت بیمار» و «ارزیابی اختلال اضطراب فراگیر» شناخته می شن، یک رتبه ی عددی از شدت علائم ارائه میدن. با مقایسه ی این نمرات، تیم می تونست بررسی کنه که آیا تفاوت در باورها صرفا نتیجه ی این بوده که بیماران واقعا چقدر حالشون بد بوده یا نه.
پاسخ های نظرسنجی ترکیبی از دیدگاه های مختلف بیماران رو نشون داد. حدود 57 درصد از شرکت کننده ها حداقل یک جمله رو تایید کردن که بیماری یا نیازشون به دارو رو به یک علت بیولوژیکی نسبت می داد، که در واقع بیانگر باور عدم تعادل شیمیایی افسردگی است. در عین حال، تقریبا 66 درصد از شرکت کننده ها فکر می کردن که مشکلات سلامت روانشون واکنشی به اتفاقات سخت زندگی بوده. این همپوشانی نشون میده که خیلی از مردم دیدگاه های ترکیبی دارن و هر دو توضیح پزشکی و محیطی رو برای پریشانی عاطفی خودشون قبول می کنن.
وقتی محققان به عادت های دارویی نگاه کردن، یک الگوی رفتاری مشخص ظاهر شد. افرادی که باورهای بیولوژیکی درباره ی سلامت روانشون داشتند، به طور میانگین 12 ماه از داروهای ضد افسردگی استفاده کرده بودن. در مقابل، بیمارانی که توضیحات بیولوژیکی رو قبول نداشتن، به طور میانگین فقط 6 ماه از داروها استفاده کرده بودن.
دیدگاه های بیماران با نگرش های متفاوت درباره ی اثربخشی دارو هم همخوانی داشت. افرادی که در گروه باورهای بیولوژیکی بودن، بیشتر گزارش می کردن که داروها علائمشون رو بهتر کرده. اون ها همچنین خیلی بیشتر این حس رو داشتن که بدون داروهای ضد افسردگی نمی تونن از پس زندگی روزمره بربیان.
این وابستگی روانی به تمایل کمتر برای قطع درمان منجر شده بود. بین کسانی که باورهای بیولوژیکی داشتن، فقط حدود 58 درصد تلاشی برای قطع مصرف داروشون کرده بودن. در گروهی که این باورها رو نداشتن، تقریبا 68 درصد از بیماران برای کنار گذاشتن داروهای ضد افسردگی تلاش کرده بودن.
تیم تحقیق نمرات ارزیابی بالینی رو چک کردن تا مطمئن بشن این تفاوت ها به خاطر شدت بیماری نبوده. اون ها هیچ تفاوتی در نمرات اولیه ی افسردگی یا اضطراب بین دو گروه پیدا نکردن. بیمارانی که دیدگاه های بیولوژیکی داشتن از نظر عینی بدحال تر از بقیه نبودن؛ این یعنی مدت زمان طولانی ترِ مصرف دارو، به طرز فکرشون ربط داشت نه به شدت بیماریشون.
محققان همچنین بررسی کردن که این باورها چه تاثیری روی عوارض قطع دارو دارن. بیمارانی که سعی می کنن مصرف داروهای ضد افسردگی رو قطع کنن، اغلب دچار سندرم قطع مصرف می شن که ممکنه شامل سرگیجه، احساس شوک الکتریکی در مغز و نوسانات خلقی باشه. در این مطالعه، در بین افرادی که برای قطع دارو تلاش کرده بودن، داشتن باور عدم تعادل شیمیایی افسردگی ربطی به تجربه ی علائم شدیدترِ قطع مصرف نداشت. با این حال، مصرف دارو برای مدت زمان طولانی تر با عوارض قطع مصرفِ بسیار بدتری در آینده مرتبط بود.
تیم تحقیق به چندین محدودیت در روش کارشون اذعان کردن. چون این مطالعه یک نظرسنجی مقطعی بود، فقط تصویری از شرکت کننده ها رو در یک لحظه ی خاص ثبت کرده. این مدل تحقیق نمی تونه ثابت کنه که باورهای بیولوژیکی مستقیما باعث میشن بیماران برای مدت طولانی تری دارو مصرف کنن. کاملا ممکنه که روتینِ روزانه ی خوردن یک قرص به تدریج طرز فکر فرد رو شکل بده و این ایده رو تقویت کنه که باور عدم تعادل شیمیایی افسردگی در مورد آن ها صادق است.
نمونه ی بیماران هم محدودیتی در مورد تعمیم کلی یافته ها داره. شرکت کننده ها از یک مرکز خدمات روان درمانی عمومی انتخاب شده بودن، که نشون میده از قبل پذیرای روش های غیرپزشکی برای درمان سلامت روان بودن. این گروه خاص ممکنه به طور طبیعی نسبت به کل جامعه ی مصرف کننده ی دارو، بیشتر تمایل داشته باشن که بیماری شون رو واکنشی به استرس های شخصی بدونن. علاوه بر این، ارزیابی علائم قطع مصرف بر اساس گزارش های خودِ افراد از گذشته بود که ممکنه با خطای حافظه همراه باشه.
پیشنهادهایی برای تغییر باور عدم تعادل شیمیایی افسردگی
در ادامه، محققان پیشنهاد می دن که تغییر شیوه ی صحبت متخصصان پزشکی درباره ی سلامت روان ممکنه نتایج بیماران رو بهتر کنه. چون استفاده ی طولانی تر از دارو منجر به عوارض قطع مصرف بدتری میشه، جلوگیری از وابستگی طولانی مدتِ غیرضروری یک اولویت مهم در سلامت عمومیه. مطالعات آینده باید بررسی کنن که آیا آموزش صریح به بیماران درباره ی نبود شواهد کافی برای عدم تعادل شیمیایی، به اون ها کمک می کنه تا با خیال راحت داروی خودشون رو قطع کنن یا نه. اگه پزشک ها از قاب بندی افسردگی به عنوان یک نقص بیولوژیکی دائمی خودداری کنن، ممکنه بیمارانشون بعد از بهبودی از یک دوره ی سخت زندگی، راحت تر بتونن مصرف دارو رو کنار بذارن.
این مطالعه با عنوان «باورها در مورد ماهیت بیولوژیکی اختلالات روانی و چگونگی تاثیر آن ها بر مصرف و قطع داروهای ضد افسردگی»، توسط مولی گریفین ویلیامز، مارک هوروویتز، جیمز دیویس و جوانا مونکریف نوشته شده است.
در نهایت، بازنگری در دیدگاه های بیولوژیکی صِرف و توجه به ریشه های اجتماعی و محیطی می تواند مسیری تازه برای بهبود بیماران فراهم کند. آگاهی از اینکه افسردگی لزوما یک نقص فیزیکی دائمی نیست، به افراد کمک می کند تا با دیدی بازتر نسبت به درمان و امکان زندگی بدون وابستگی دارویی تصمیم گیری کنند و با کمک متخصصان، به تدریج به تعادل روانی بازگردند.
Believing in a “chemical imbalance” might keep patients on antidepressants longer