تمایل خودکار ذهن به سمت افکار منفی روان رنجوری در زمان استراحت، ریشه در الگوهای شخصیتی و فعالیت های عصبی خاصی دارد که می تواند منجر به احساس ناراحتی مزمن شود.
مطالعه جدیدی که در مجله «شخصیت و تفاوت های فردی» منتشر شده، نشون میده افرادی که سطح روان رنجوری بالاتری دارن، وقتی ذهنشون در حال استراحته، به طور طبیعی تمایل به افکار منفی روان رنجوری پیدا می کنن و افکارشون رو روی مشکلات زندگی و بلاتکلیفی ها متمرکز می کنن. این تمایل پیش فرض به غرق شدن در موضوعات منفی، دلیلی رو پیشنهاد می ده که چرا این افراد غالبا حتی بدون وجود عوامل استرس زای فوری، احساس ناراحتی و پریشانی می کنن. دانشمندان با بررسی اینکه مردم در لحظات بیکاری به چی فکر می کنن، امیدوارن که عادت های ذهنی مسبب اضطراب های روزمره رو بهتر درک کنن.
روان شناس ها روان رنجوری رو یه ویژگی شخصیتی گسترده توصیف می کنن که باعث میشه افراد مستعد تجربه احساسات منفی مثل استرس، اضطراب و غم باشن. افرادی که در شاخص روان رنجوری نمره بالایی می گیرن، معمولا بیشتر با مشکلات سلامت روان، از جمله اضطراب فراگیر و افسردگی دست وپنجه نرم می کنن و به همین دلیل شناخت روش های موثر ورزش برای افسردگی و اضطراب می تواند به این افراد در مدیریت حالات درونی شان کمک شایانی کند.
درک ماهیت افکار منفی روان رنجوری
در گذشته، دانشمندان معمولا روان رنجوری رو با بررسی نحوه واکنش افراد به اتفاقات منفی یا تهدیدهای بیرونی مطالعه می کردن. واکنش پذیری عاطفی به معنای تجربه یک جهش احساسی بزرگتر از حد معمول در پاسخ به یک اتفاق استرس زاست. با این حال، این تمرکز روی واکنش پذیری عاطفی نمی تونه توضیح بده که چرا افراد بسیار روان رنجور حتی زمانی که هیچ اتفاق خاص بدی براشون نمی افته، اغلب احساس پریشانی می کنن و تحت تاثیر افکار منفی روان رنجوری قرار می گیرند.
برای پر کردن این شکاف، محقق ها از تئوری های روان شناسی قدیمی و یافته های عصبی جدید الهام گرفتن. محمد آر. اسد، محقق این پروژه، توضیح داد: «در دهه های 50 تا 70 میلادی، خیلی از روان شناس های شخصیت این ایده رو بررسی کردن که شخصیت آدم ها بیشتر توی شکل های خودجوش تفکر، مثل رویاپردازی، فانتزی و غیره خودش رو نشون میده.»
اسد اشاره کرد که ادبیات علمی اخیر بر پایه همین مفاهیم شکل گرفته. اون گفت: «به تازگی، مقالاتی درباره سرگردانی ذهنی و شبکه حالت پیش فرض (Default Mode Network) منتشر شده؛ شبکه ای در مغز که وقتی فرد از کارها یا فعالیت ها جدا میشه، فعال میشه. این موضوع با ایده های قدیمی تری که خیلیاشون در اصل از چارچوب های فرویدی الهام گرفته بودن، همسو شده.»
در تصویر زیر، نمایی از چالش های ذهنی و درگیری های فکری فرد در لحظات سکوت و تنهایی به تصویر کشیده شده است که نشان دهنده فعالیت های خودجوش مغزی است.
![]()
این بازنمایی بصری به خوبی نشان دهنده پیچیدگی های شبکه عصبی و حالاتی است که در زمان هجوم افکار و درگیری های درونی به سراغ فرد می آید.
اسد اضافه کرد: «به ذهنمون رسید که می تونیم یه الگوی “نمونه گیری از فکر” طراحی کنیم که ساختار خیلی خوبی برای بررسی افکار آدما در زمان بیداری، وقتی هیچ کاری انجام نمی دن، داشته باشه. با این الهامات، یه الگوی “فضای خالی” ایجاد کردیم که در اون افراد برای مدتی به صفحه های خالی زل می زنن و بعد به ما میگن که توی ذهنشون چی گذشته.»
اسد ادامه داد: «ویژگی های شخصیتی باید خودشون رو توی نوع افکاری نشون بدن که وقتی هیچ اتفاقی نمی افته، به سراغ آدم میان. در تحقیق فعلی، محتمل به نظر می رسید افرادی که روان رنجوری بالاتری دارن، تمرکز روی مشکلات و بلاتکلیفی های زندگی شون رو انتخاب کنن، چون این جریان های فکری احتمالا باعث ایجاد احساسات منفی میشن و به تشدید افکار منفی روان رنجوری کمک می کنند.»
برای آزمایش این ایده ها، محقق ها یه مطالعه اولیه با 154 دانشجوی کالج انجام دادن. اول، دانشجوها یه پرسشنامه استاندارد رو برای اندازه گیری سطح روان رنجوری شون پر کردن. بعد از اون، به تنهایی در اتاق های کوچک و ساده ای که فقط یه کامپیوتر داشت نشستن و ازشون خواسته شد که صرفا افکار و احساسات خودشون رو زیر نظر بگیرن.
برنامه کامپیوتری اون ها رو از شش دوره خالی (بین 20 تا 140 ثانیه) عبور داد که در اون ها صفحه نمایش عمدتا سیاه بود. در طول این مدت، شرکت کننده ها هیچ وظیفه ای برای انجام دادن نداشتن و آزاد بودن که ذهنشون به هر جایی پرسه بزنه. بعد از هر بازه زمانی، دانشجوها به سوالاتی در یک مقیاس هفت امتیازی درباره اونچه که تازه بهش فکر کرده بودن، پاسخ دادن.
سوالات از شرکت کننده ها می خواست امتیاز بدن که چقدر به خودشون، روابطشون، اتفاقات خوب زندگی یا مشکلاتشون فکر می کردن. همچنین اونا میزان خوشایند یا ناخوشایند بودن حسشون رو در اون بازه زمانی خاص ثبت کردن. این روش به دانشمندان اجازه داد تا بفهمن چطور حالات عاطفی همراه با افکار گذرا تغییر می کنن.
دانشمندان ارتباط مستقیمی بین محتوای افکار فرد و وضعیت عاطفی اون در هر لحظه پیدا کردن. فکر کردن به چیزهای خوب با احساسات خوشایند و فکر کردن به مشکلات با احساسات ناخوشایند همراه بود.
شرکت کننده هایی که نمرات روان رنجوری بالاتری داشتن، گزارش دادن که بیشتر به مشکلات زندگی و کمتر به چیزهای خوب فکر می کنن. به خاطر همین الگوی فکری، افراد بسیار روان رنجور در طول آزمایش، در کل احساسات ناخوشایند بیشتری رو تجربه کردن. این الگو نشون میده که یک ذهن بسیار روان رنجور به طور طبیعی به سمت موضوعات منفی و ناخوشایند کشیده میشه و افکار منفی روان رنجوری را تقویت می کند.
الگوهای فکری و چگونگی تاثیر افکار منفی روان رنجوری
برای تکمیل این مشاهدات اولیه، محقق ها مطالعه دومی رو با گروه جدیدی شامل 180 دانشجوی کالج انجام دادن. روند کار تقریبا مشابه مطالعه اول بود، اما این بار شامل دوازده بازه زمانی خالی به جای شش بازه بود. همچنین محقق ها از مقیاس های بصری کشویی از صفر تا 100 به جای گزینه های عددی استاندارد برای ثبت پاسخ ها استفاده کردن.
این مقیاس های کشویی اجازه می داد تا زمان صرف شده برای فکر کردن به موضوعات خاص با دقت بیشتری اندازه گیری بشه. در این آزمایش دوم، دانشمندان دو دسته فکری جدید رو هم به ارزیابی ها اضافه کردن. از شرکت کننده ها خواسته شد تخمین بزنن چقدر زمان صرف فکر کردن به اهدافشون (که معمولا مثبت دیده میشن) و بلاتکلیفی هاشون (که معمولا منفی تلقی میشن) کردن.
دنبال کردن اهداف معمولا به آدما حس هدفمندی میده، در حالی که مواجهه با بلاتکلیفی ها اغلب باعث ایجاد نگرانی و ترس میشه. با گنجوندن این موضوعات، دانشمندان امیدوار بودن طیف وسیع تری از افکاری رو که معمولا در یه ذهن سرگردان می گذره، ثبت کنن. مثل مطالعه اول، شرکت کننده ها میزان خوشایندی کلی احساساتشون رو هم گزارش کردن.
یافته های مطالعه دوم هم مشاهدات اولیه رو تایید کرد و جزئیات بیشتری رو درباره نحوه پرسه زدن ذهن ارائه داد. فکر کردن به اهداف و چیزهای خوب، احساسات خوشایند رو پیش بینی می کرد، در حالی که غرق شدن در مشکلات و بلاتکلیفی ها باعث پیش بینی احساسات ناخوشایند می شد. برخلاف مطالعه اول، محقق ها فهمیدن که فکر کردن به روابط هم با احساسات خوشایند در ارتباط بوده.
شرکت کننده هایی که نمره روان رنجوری بالاتری داشتن، زمان خیلی بیشتری رو صرف فکر کردن به مشکلات و بلاتکلیفی ها می کردن. در عین حال، زمان خیلی کمتری رو به فکر کردن درباره اهداف، جنبه های مثبت زندگی و روابطشون اختصاص می دادن. این تمایل به تمرکز روی موضوعات تاریک، توضیح محکمی برای اینه که چرا روان رنجوری به شدت نارضایتی از زندگی رو پیش بینی می کنه و زمینه ساز افکار منفی روان رنجوری بیشتر می شود.
این یافته ها نشون میده که عادت های ذهنی نقش مهمی در شکل دهی به تجربه عاطفی افراد دارن. اسد توضیح داد که یک فرد معمولی باید بدونه که «آدما واقعیت های خودشون رو از طریق نوع افکاری که دارن می سازن.»
اسد ادامه داد: «به نظر می رسه افرادی که مستعد احساسات منفی هستن، با انتخابِ فکر کردن به مشکلات و بلاتکلیفی ها در شرایط پیش فرض، به این حس منفیشون دامن می زنن. شاید این یافته ها بتونه راهی رو نشون بده که سبک زندگی بدبینانه و افکار منفی روان رنجوری رو بشه تغییر داد.»
اگرچه این یافته ها نگاه مفیدی به ذهن در حال استراحت دارن، اما محقق ها معترفن که روش هاشون محدودیت هایی هم داره. اسد خاطرنشان کرد: «ما به تحقیقات بیشتری از این نوع نیاز داریم.»
اسد توضیح داد: «مثلا میشه تعداد دفعات آزمایش رو بیشتر کرد یا حتی افکار خودجوش رو در طول چندین روز بررسی کرد تا به ارزیابی فکری ای رسید که تمایلات مزمن (در طول زمان) رو بهتر نشون بده. همچنین دوست داریم تحقیقاتی رو ببینیم که بررسی می کنن آیا تجربیات اخیر (مثلا قرار گرفتن در یک وضعیت روحی منفی) فراوانی افکار مشکل ساز و افکار منفی روان رنجوری رو، به ویژه در سطوح بالای روان رنجوری، تغییر میده یا نه.»
در ادامه، دانشمندان امیدوارن که جریان مداوم شناخت انسانی رو دنبال کنن. اسد با اشاره به فیلسوف و روان شناس مشهور، گفت: «ما دوست داریم بررسی “جریان سیال ذهن” رو که ویلیام جیمز به زیبایی درباره اش نوشته، شروع کنیم.»
اسد پرسید: «مثلا آیا داشتن برخی افکار در زمان الف منجر به ایجاد افکار دیگه ای در زمان ب میشه؟ یعنی آیا افکار به شکلی که بشه ردیابی شون کرد، همدیگه رو تحریک می کنن و آیا این جریان های فکری بر اساس شخصیت افراد متفاوته؟»
دانشمندان امیدوارن با اصلاح روش های آزمایشی خودشون، به بینش های عمیق تری از شناخت انسان دست پیدا کنن. اسد در پایان گفت: «تا جایی که بتونیم این الگو رو حساس تر و دقیق تر کنیم، ممکنه واقعا بتونیم ببینیم ذهن آدم ها چطور کار می کنه.»
این مطالعه با عنوان «افکار تاریک: تمایلات فکری پیش فرض به عنوان تابعی از روان رنجوری»، توسط محمد آر. اسد، حمیدرضا فریدونی و مایکل دی. رابینسون نوشته شده است.
درک عمیق تر از اینکه چگونه شخصیت ما بر محتوای افکار خودجوش اثر می گذارد، به متخصصان کمک می کند تا مداخلات درمانی دقیق تری طراحی کنند. آگاهی از این موضوع که ذهن به صورت پیش فرض ممکن است به سمت سناریوهای منفی حرکت کند، به افراد این قدرت را می دهد تا با تمرین های خودآگاهی و تغییر عادات، رشته این افکار را تغییر داده و به سمت سلامت روان پایدارتر حرکت کنند.
A simple “blank screen” test revealed a key fact about the psychology of neuroticism