ترس از شکست و اهمال کاری ریشه در ناتوانی در مدیریت احساسات منفی و اضطراب دارد، نه ضعف در تصور آینده یا تعیین هدف. تحقیقات نشان می دهد افراد اهمال کار علی رغم توانایی بالا در تجسم موفقیت، به دلیل نگرانی شدید از شکست، به ویژه در وظایف نزدیک و کوتاه مدت، از انجام کارهای ضروری اجتناب می کنند.
یه مطالعه جدید که در Psychological Reports منتشر شده، نشون داده آدم هایی که زیاد پشت گوش می اندازن، هدف های شخصی معناداری تعیین می کنن و می تونن به وضوح رسیدن بهشون رو تصور کنن، درست مثل کسایی که اهل تعلل نیستن. اما، این افراد معمولا اضطراب بیشتری بابت شکست دارن، مخصوصا وقتی پای هدف های کوتاه مدت وسط باشه. این یافته ها نشون می ده که ترس از شکست و اهمال کاری بیشتر از اینکه مربوط به ناتوانی در تصور آینده باشه، به مدیریت احساسات منفی ناشی از دنبال کردن هدف ها برمی گردده.
اهمال کاری معمولا به عنوان شکست در خودتنظیمی دیده می شه. این اتفاق زمانی می افته که افراد کارهای مهم رو به تاخیر می اندازن، حتی با اینکه می دونن این تاخیر عواقب منفی به دنبال داره. مطالعات قبلی این ویژگی رفتاری رو به تکانشگری و ترجیح دادن پاداش های فوری به سودهای دور مرتبط می دونن.
این رفتار به مفهومی به اسم «تخفیف زمانی» مربوط می شه؛ یعنی هرچی پاداش از نظر زمانی دورتر باشه، ارزشش کمتر به نظر می رسه. به خاطر همین، کسایی که اهمال کاری می کنن معمولا یه فعالیت سریع و آسون رو به یه کار سخت با مزایای طولانی مدت ترجیح می دن.
بعضی محقق ها حدس زدن که شاید کسایی که اهمال کاری می کنن، توی «تفکر آینده اپیزودیک» مشکل دارن. این مفهوم روان شناسی به فرآیند ذهنیِ ساختنِ شبیه سازی های دقیق از اتفاقات احتمالی آینده اشاره داره. تحقیقات قبلی نشون داده بود که اهمال کارهای حرفه ای ممکنه توی تصور کردن سناریوهای کلی آینده با جزئیات حسی واضح مشکل داشته باشن.
محقق هایی که این مطالعه رو انجام دادن، می خواستن ببینن آیا این سد ذهنی برای اتفاقات کاملا شخصی هم وجود داره، مخصوصا دستیابی به هدف های خودِ فرد. اونا مطالعه رو طوری طراحی کردن که ببینن گرایش به اهمال کاری چطور با شیوه ای که مردم هدف های شخصیشون رو ذهنی شبیه سازی می کنن، در ارتباطه. اونا مخصوصا هدف های کوتاه مدت و بلندمدت رو مقایسه کردن تا ببینن آیا بازه زمانی تغییری توی تجربه احساسی یا شناختی ایجاد می کنه یا نه.
ریشه های اهمال کاری و ترس از شکست و اهمال کاری
در ادامه تصویری از مدل های ذهنی مرتبط با واکنش های احساسی به اهداف را مشاهده می کنید که نشان دهنده پیچیدگی های درونی فرد در مواجهه با وظایف است.
![]()
این نمودار به ما کمک می کند تا بفهمیم چگونه فشارهای روانی و دغدغه های ذهنی می توانند مانع از پیشرفت در مسیر دستیابی به اهداف شخصی شوند.
«تحقیقات در مورد اهمال کاری اغلب عمدتا روان سنجی بوده – یعنی طراحی و آزمایش مقیاس های شخصیتی برای اینکه به ما بگن یه فرد چقدر اهمال کاره (سوالِ “کی؟”). اونجاهایی هم که به فرآیندهای ذهنی زمینه ای نگاه کرده (سوالِ “چرا؟”)، اغلب برای دسته محدودی از کارها (بیشتر کارای تحصیلی) بوده.» این رو نویسنده مطالعه هلگی کلایتون مک کلور، مدرس روان شناسی در دانشگاه یورک سنت جان، گفته.
«ما می خواستیم به اهمال کاری از دریچه هدف های شخصی نگاه کنیم – هدف هایی که توسط هر فرد در مطالعه به عنوان کارهای مهم براشون انتخاب و تعریف شده بود. این کار به ما اجازه می داد ویژگی های کارهای خاصی رو که با اهمال کاریِ گزارش شده بالاتر همخوانی دارن (مثل سطح اضطراب در مورد احتمال شکست) شناسایی کنیم – این موضوع به درک بهتر ترس از شکست و اهمال کاری کمک می کند – فراتر از سوگیری های شناختی یا انگیزشی در سطح فردی.»
برای تست این ایده ها، دانشمندها 111 دانشجو رو از بریتانیا جذب کردن. شرکت کننده ها یه نظرسنجی آنلاین رو پر کردن که توش ازشون خواسته شده بود شش هدف شخصی رو بنویسن. سه تا از این ها هدف های کوتاه مدت بودن که انتظار می رفت ظرف یک ماه انجام بشن و سه تای دیگه هدف های بلندمدت بودن که حداقل شش ماه زمان می بردن.
برای هر هدف، شرکت کننده ها چندین ویژگی رو در مقیاسی از صفر تا 100 رتبه بندی کردن. این ها شامل این بود که چقدر قصد دارن تلاش کنن و چقدر احتمال داره عمدا از کار روی اون هدف دوری کنن. اونا همچنین میزان اهمیت شخصی هدف، احتمال موفقیت واقعی از نظر خودشون، میزان کنترلی که حس می کردن دارن و دشواری کلی هدف رو رتبه بندی کردن.
بعد، شرکت کننده ها وارد یه تمرین ذهنی خاص شدن. اونا یه سناریوی آینده رو تصور کردن که توش با موفقیت هر کدوم از هدف هاشون رو به پایان رسونده بودن. اونا توصیف های کوتاهی از این اتفاقاتِ موفقیت آمیز نوشتن.
بعد از اون، شرکت کننده ها این شبیه سازی های ذهنی رو بر اساس جزئیات حسیشون، مثل تصاویر و صداها، رتبه بندی کردن. اونا همچنین حس «آگاهی اتونوئتیک» (خودمختار) خودشون رو هم سنجیدن. این اصطلاح، احساس سفر ذهنی در زمان برای تجربه مستقیم یه اتفاق در چشمِ ذهن رو توصیف می کنه.
سپس شرکت کننده ها واکنش های احساسی مورد انتظارشون رو به این هدف ها رتبه بندی کردن. اونا تخمین زدن که موقع موفقیت چقدر خوشحال می شن و موقع شکست چقدر ناامید می شن. نکته مهم اینه که اونا همچنین رتبه بندی کردن که در حال حاضر موقع فکر کردن به شکست در رسیدن به هدف، چقدر احساس اضطراب می کنن. این اضطراب مستقیما به مفهوم ترس از شکست و اهمال کاری ارتباط دارد.
برای اندازه گیری تمایل کلی شون به عقب انداختن کارها، شرکت کننده ها یه پرسشنامه 12 موردی به اسم «مقیاس اهمال کاری خالص» رو پر کردن. این نظرسنجی از افراد می خواد میزان موافقتشون رو با جملاتی درباره تاخیر داوطلبانه، مثل کم آوردن وقت یا به تاخیر انداختن تصمیمات تا زمانی که خیلی دیر بشه، مشخص کنن.
داده ها چند الگوی متمایز رو در مورد نحوه نگاه اهمال کارها به آرزوهاشون فاش کرد. این الگوها بر جنبه های مختلف ترس از شکست و اهمال کاری در افراد تاکید دارند. همون طور که انتظار می رفت، دانشمندها متوجه شدن افرادی که نمرات اهمال کاری بالایی داشتن، احتمال بیشتری داشت که از هدف هاشون دوری کنن. این تمایل به اجتناب، هم برای هدف های کوتاه مدت و هم برای هدف های بلندمدت به یک اندازه صدق می کرد.
اهمال کارهای حرفه ای در مقایسه با کسایی که کمتر اهل تعلل هستن، تلاشِ برنامه ریزی شده کمتر و احتمال موفقیت کمتری رو هم گزارش کردن. اونا همچنین هدف هاشون رو به طور کلی سخت تر برای انجام دادن می دیدن.
با وجود این دیدگاه های منفی، افراد اهمال کار هدف هاشون رو دقیقا به اندازه بقیه شرکت کننده ها مهم می دونستن. اونا همچنین انتظار داشتن که موقع رسیدن به هدف هاشون، دقیقا همون سطح از خوشحالی رو تجربه کنن.
موقع ارزیابی شبیه سازی های ذهنی، دانشمندها هیچ تفاوتی بر اساس سطح اهمال کاری پیدا نکردن. اهمال کارهای حرفه ای کاملا قادر بودن موفقیتشون رو با جزئیات حسی غنی تصور کنن. اونا همچنین سطح یکسانی از سفر زمانی ذهنی رو حین تمرین تجربه کردن.
«ما انتظار داشتیم توی جزئیات حسی-ادراکی (اینکه چقدر واضح می شه رسیدن به هدف رو تصور کرد) بین اهمال کارهای بالا و پایین تفاوت وجود داشته باشه. اما هیچ مدرکی برای این موضوع پیدا نشد، برخلاف مطالعه دیگه ای که بر اساس تصور اتفاقات کلیِ آینده بود. این نشون می ده وقتی مردم می تونن هدف های معنادار شخصی خودشون رو برای تمرکز انتخاب کنن، “اهمال کار” بودن لزوما به معنای داشتن آگاهی کمتر از یه وضعیت مثبت در آینده (تموم کردن هدف) نیست.»
نتایج مطالعه: اضطراب و ترس از شکست و اهمال کاری
بزرگترین تفاوت در قلمرو احساسی ظاهر شد، به خصوص در مورد اضطراب پیش بینانه. افرادی که در مقیاس اهمال کاری نمره بالایی گرفتن، موقع فکر کردن به شکست در هدف، احساس اضطراب بیشتری داشتن. این با این ایده همخوانی داره که اهمال کاری تا حد زیادی ناشی از تمایل به دوری از احساسات منفی مرتبط با یه کاره. وقتی فکر کردن به یه هدف باعث نگرانی شدید می شه، فرد خیلی بیشتر احتمال داره شروع کردنش رو عقب بیندازه.
این اضطراب مخصوصا برای هدف های کوتاه مدت خیلی شدیدتر بود. دانشمندها اشاره می کنن که این موضوع ممکنه در نگاه اول عجیب به نظر برسه، چون هدف های بلندمدت اغلب مهم تر دیده می شن و شکست در اونا جریمه سنگین تری داره. با این حال، برای یه اهمال کار، ضرب الاجل های نزدیک معمولا واکنش احساسی خیلی قوی تر و فوری تری ایجاد می کنه. هدف های کوتاه مدت از نظر احساسی بزرگتر به نظر می رسن و باعث می شن همین الان اضطراب بیشتری ایجاد بشه.
«این یافته ها روی اهمیت پیش بینیِ احساسی، که یه مفهوم نسبتا جدید در ادبیات بالینیه، در تجربه اهمال کاری نور می تابونه. در واقع، این نتایج به درک عمیق تر پدیده ترس از شکست و اهمال کاری کمک می کند. اونا نشون می دن که تمایل یه فرد به اهمال کاری فقط به خاطر بی ارزش کردن پاداش های دور نیست یا فقط به خاطر مشکل در کنترل تکانه های رقیب نیست.»
«اضطراب پیرامون شکست در هدف ممکنه یکی از ویژگی های اصلی اهمال کاری باشه. این بخش مهمی از چالش ترس از شکست و اهمال کاری است. این نشون می ده که استراتژی های مدیریت اضطراب ممکنه به اندازه تلاش برای تغییر درک مردم از پاداش های دور یا کمک به اونا برای مدیریت تکانه ها، مهم باشن؛ در همین راستا استفاده از ورزش برای افسردگی و اضطراب می تواند به عنوان یک راهکار مکمل برای کاهش بارهای احساسی ناشی از وظایف دشوار در نظر گرفته شود.»
در حالی که این تحقیق شواهدی برای موانع احساسیِ اهمال کاری ارائه می ده، اما محدودیت های خاصی هم داره. این مطالعه کاملا بر تخمین های خوداظهاری از دوری از هدف تکیه داشت، نه دنبال کردن رفتارهای واقعی شرکت کننده ها در طول زمان. باورِ یه شرکت کننده درباره اینکه چقدر ممکنه از یه کار دوری کنه، ممکنه کاملا با اقدامات واقعی ش در دنیای واقعی مطابقت نداشته باشه.
دانشمندها پیشنهاد می دن که تحقیقات آینده باید از طرح های طولی (Longitudinal) استفاده کنن. این نوع مطالعات، همون افراد رو در یه بازه زمانی طولانی تر زیر نظر می گیرن. این رویکرد می تونه مراحل دقیق برداشته شده برای تکمیل هدف رو دنبال کنه تا ببینه اضطراب چطور مستقیما روی اقدامات روزانه تاثیر می ذاره و چگونه بر ترس از شکست و اهمال کاری غلبه کنیم.
«من در حال حاضر مشغول انجام یه کار آزمایشی با دانشجوهام هستم که به صورت طولی بررسی می کنه در مرحله بعد چه اتفاقی می افته: آیا اهمال کارهای حرفه ای پیشرفت هدف کمتری رو در زمان واقعی نشون می دن و این موضوع چطور با بعضی از ویژگی های اندازه گیری شده در این مطالعه در ارتباطه؟ در بلندمدت، قصد دارم این رو با کارهای گسترده ترم روی احساسات آینده نگر در محیط های بالینی و غیربالینی ادغام کنم؛ و به سمت کارهای مداخله ایِ بالقوه در زمینه انگیزه و دنبال کردن هدف در مسیرهای تحصیلات تکمیلی دانشجوها حرکت کنم.»
این مطالعه با عنوان «اهمال کاری به عنوان یک ویژگی شخصیتی بالا، اضطرابِ هدفِ بیشتری را علی رغم عدم تفاوت در شبیه سازیِ موفقیت، پیش بینی می کند»، توسط جی. هلگی کلایتون مک کلور، استفانی سایان و ریچل جی. اندرسون نوشته شده است.
به طور خلاصه، غلبه بر اهمال کاری نیازمند تمرکز بر شفقت به خود و مدیریت واکنش های احساسی نسبت به شکست است. وقتی فرد بیاموزد که اضطراب خود را کنترل کند و به اهداف به عنوان فرصت هایی برای یادگیری بنگرد، ترس از شکست کمرنگ تر شده و انگیزه برای شروع حرکت در او تقویت می شود.
Psychology researchers identify a key emotional pattern among procrastinators