آدم هایی که شخصیت های به شدت خودمحور و خودبزرگ پنداری دارن، معمولا فکر می کنن می تونن هر کسی رو برای انجام هر کاری متقاعد کنن. در بحث خودشیفته: گفتار در برابر نوشتار، یک تحقیق جدید نشون می ده که اونا موقع حرف زدن، واقعا ممکنه توی رسیدن به این هدف موفق بشن.
اما وقتی همین آدما سعی می کنن بقیه رو از طریق نوشتن متقاعد کنن، استدلال هاشون ضعیفه و نمی تونه روی خواننده ها تاثیر بذاره. این یافته ها که در Journal of Research in Personality به چاپ رسیده و به موضوع خودشیفته: گفتار در برابر نوشتار می پردازد، نشون می ده که توانایی متقاعدسازیِ افراد خودمحور به شدت به روش برقراری ارتباطشون بستگی داره.
محقق ها دهه ها وقت صرف بررسی «خودشیفتگی خودبزرگ پندارانه» به عنوان یه ویژگی شخصیتی کردن. این ویژگی شامل یه جور تعامل با دنیاست که به شدت خودمحورانه، سلطه جویانه و فریبکارانه ست. آدم هایی که این ویژگی رو به مقدار زیاد دارن، معمولا اعتمادبه نفس خیلی بالا، جذابیت و تمایل شدیدی به مرکز توجه بودن از خودشون نشون می دن.
به خاطر این ویژگی های خاص، افراد به شدت خودمحور مدام دنبال جایگاه اجتماعی بالاتر هستن. اونا می خوان توی زندگی روزمره شون بقیه تحسینشون کنن و بهشون احترام بذارن. برای به دست آوردن این تاییدِ همیشگی، توانایی تغییر دادن نظر بقیه یه مهارت خیلی ارزشمند براشون محسوب می شه.
جاشوا دی. فاستر، محقق روان شناسی در دانشگاه آلابامای جنوبی، تیمی رو رهبری کرد تا ابعاد مختلف خودشیفته: گفتار در برابر نوشتار را بررسی کرده و بفهمن آیا این آدما واقعا همون قدر که ادعا می کنن قانع کننده هستن یا نه. فاستر و همکاراش متوجه شدن که افراد خودمحور معمولا در برخورد اول خیلی خوب به نظر می رسه و اغلب به نقش های رهبری می رسن. به نظر می رسه اونا اون کاریزمای طبیعی لازم برای سخنرانی های عمومی رو دارن.
در ادامه تصویری را مشاهده می کنید که نمادی از تفاوت میان ابراز وجود کلامی و بازتاب های نوشتاری در شخصیت های خودمحور است.
![]()
این تصویر به خوبی نشان دهنده شکافی است که میان تصور فرد از قدرت کلامی خود و واقعیتِ اثرگذاری او در محیط های مختلف وجود دارد.
خودشیفته: گفتار در برابر نوشتار: متقاعدسازی شفاهی و کتبی
در عین حال، تیم تحقیقاتی متوجه شد که نوشتن به مجموعه مهارت های کاملا متفاوتی نیاز داره. وقتی مردم به یه سخنرانی گوش می دن، اغلب روی نشانه های ظاهری مثل اعتمادبه نفس سخنران، جذابیت فیزیکی یا هیجانِ صدا تمرکز می کنن. از آنجایی که نقش هیجان در حافظه و بررسی مسیرهای عصبی جدید و تصمیم گیری انسان بسیار پررنگ است، روان شناس ها به این ارزیابی سریع و غیرانتقادی، «مسیر فرعی متقاعدسازی» می گن.
خوندن یه متن به آدم این اجازه رو می ده که سرعتش رو پایین بیاره و اطلاعات رو با سرعت خودش پردازش کنه. خواننده ها بیشتر روی روند منطقی و قدرت واقعی استدلال های ارائه شده تمرکز می کنن. این ارزیابیِ کندتر و متفکرانه تر به عنوان «مسیر اصلی متقاعدسازی» شناخته می شه.
فاستر و تیمش حدس زدن که افراد خودمحور ممکنه توی این مسیر اصلی به مشکل بخورن. نوشتن یه استدلال قوی مستلزم اینه که فرد دیدگاه مخاطبش رو درک کنه و به صورت انتقادی درباره ایده های خودش فکر کنه. افراد به شدت خودمحور اغلب فاقد «همدلی شناختی» هستن، یعنی همون توانایی درک درست افکار و احساسات دیگران.
چون این افراد معمولا بیش از حد به خودشون اعتماد دارن و در برابر انتقاد مقاومت می کنن، ممکنه وقت نذارن تا استدلال های مکتوبشون رو اصلاح کنن. محقق ها می خواستن امتحان کنن که آیا این تیپ شخصیتی به طور طبیعی توی متقاعدسازی شفاهی عالی عمل می کنه اما توی متقاعدسازی کتبی شکست می خوره یا نه.
برای امتحان کردن این ایده ها، محقق ها چهار آزمایش جداگانه طراحی کردن. اولین آزمایش کاملا روی ارتباط شفاهی تمرکز داشت. تیم تحقیق تعدادی دانشجوی کالج رو استخدام کردن تا سخنرانی های کوتاهی درباره اینکه چطور دانشگاهشون می تونه تجربه های تحصیلی و اجتماعی دانشجوها رو بهتر کنه، ارائه بدن.
قبل از سخنرانی، دانشجوها یه پرسشنامه شخصیتی استاندارد رو پر کردن تا میزان خودشیفتگی خودبزرگ پندارانه اونا اندازه گیری بشه. توی این پرسشنامه اونا باید بین جملاتی مثل «من می تونم هر کسی رو وادار کنم هر چی می خوام باور کنه» و گزینه های متواضعانه تر، یکی رو انتخاب می کردن. بعدش دانشجوها سخنرانی های متقاعدکننده شون رو جلوی دوربین انجام دادن.
به دانشجوهای سخنران گفته شد که ارائه هاشون رو تا حد ممکن قوی انجام بدن و چند دقیقه وقت داشتن تا رئوس مطالبشون رو مشخص کنن. محقق ها اونا رو توی یه راهرو جلوی دوربین گذاشتن تا استدلال هاشون رو ضبط کنن. سخنران ها وقت نامحدودی برای حرف زدن داشتن و محقق ها با نشون دادن تابلوهایی بهشون می گفتن چقدر زمان گذشته.
بعد از اون، سخنران ها به این امتیاز دادن که فکر می کنن ارائه هاشون چقدر قانع کننده بوده. یه گروه دیگه از شرکت کننده ها که بهشون «هدف» می گفتن، بعدا این سخنرانی های ضبط شده رو تماشا کردن. اونا به هر ویدیو بر اساس اینکه چقدر سخنران رو قانع کننده می دیدن، امتیاز دادن.
نتایج نشون داد که سخنران های به شدت خودمحور اعتمادبه نفس خیلی زیادی نسبت به سخنرانی های خودشون داشتن. افراد هدف هم تا حد زیادی با اونا موافق بودن. وقتی این افراد با بقیه سخنران های گروه مقایسه شدن، دانشجوهای به شدت خودمحور به عنوان افرادی که کمی متقاعدکننده تر بودن، رتبه بندی شدن.
وقتی محقق ها داده های تماشا رو تحلیل کردن، دیدن که افراد هدف چطور سخنران ها رو نسبت به همدیگه ارزیابی کردن. اونا فهمیدن که وقتی یه سخنرانِ خاص از بقیه اعضای گروهش خودمحورتر بود، هدف ها اون رو متقاعدکننده تر می دیدن. این تاثیر کم بود، اما به طور مداوم نشون می داد که سخنران های خودمحور برتری کمی نسبت به همتایان خودشون داشتن که نشان دهنده ابعاد پیچیده خودشیفته: گفتار در برابر نوشتار است.
محقق ها متوجه شدن که این افراد تمایل دارن برای مدت زمان طولانی تری نسبت به بقیه حرف بزنن. به نظر می رسید هدف ها سخنرانی های طولانی تر رو سخنرانی های بهتری می دیدن. این زمان اضافی برای حرف زدن تا حدی توضیح می داد که چرا سخنران های خودمحور امتیازهای بالاتری از هدف ها گرفتن.
بررسی های تجربی خودشیفته: گفتار در برابر نوشتار
تیم تحقیق برای سه آزمایش بعدی، تمرکزشون رو روی ارتباط کتبی گذاشتن. اونا صدها بزرگسال رو از طریق یه پلتفرم آنلاین استخدام کردن تا مقاله های کوتاه و متقاعدکننده بنویسن. از این نویسنده ها خواستن درباره رابطه بین افراد و گروه ها استدلال کنن.
توی یکی از آزمایش ها، همه شرکت کننده ها استدلال کردن که فرد از گروه مهم تره. توی یه آزمایش دیگه، به بعضی از نویسنده ها به طور تصادفی گفته شد که دقیقا عکس این موضوع رو استدلال کنن. در آزمایش نهایی هم محقق ها به نصف نویسنده ها گفتن که دارن برای یه جایزه نقدی رقابت می کنن تا بفهمن آیا رقابت باعث می شه اونا مقاله های بهتری بنویسن یا نه.
در طول آزمایش های کتبی، به شرکت کننده های آنلاین حداقل هشت دقیقه وقت داده شد تا مقاله هاشون رو تموم کنن. اونا اجازه داشتند هر چقدر وقت نیاز دارن برای تموم کردن نوشته شون صرف کنن. محقق ها زمان تایپ کردن هر نفر رو ثبت کردن تا بفهمن آیا افراد خودمحور تلاش بیشتری برای استدلال هاشون می کنن یا نه.
اونا متوجه شدن که افراد به شدت خودمحور هیچ زمان اضافه ای برای نوشتن یا بازبینی مقاله هاشون صرف نکردن. اونا دقیقا همون قدر تایپ کردن که بقیه شرکت کننده ها وقت گذاشته بودن. همچنین طول مقاله هاشون به طور متوسط با بقیه یکی بود.
درست مثل آزمایش اول، نویسنده ها پرسشنامه های شخصیتی رو پر کردن و به کار خودشون امتیاز دادن. بعدش، گروه های جدیدی از هدف ها مقاله ها رو خوندن و به میزان قانع کننده بودن استدلال های کتبی امتیاز دادن.
با وجود اینکه اونا تلاشی در حد کاملا متوسط داشتن، نویسنده های خودمحور با اطمینان پیش بینی کردن که مقاله هاشون به راحتی خواننده ها رو متقاعد می کنه. اما این بار، هدف ها به شدت با اونا مخالفت کردن.
در هر سه آزمایش نویسندگی، هدف ها به مقاله هایی که افراد به شدت خودمحور نوشته بودن، امتیاز کمتری نسبت به مقاله های بقیه دادن. موضوع مقاله هم تغییری توی این نتیجه ایجاد نکرد. اضافه کردن جایزه نقدی رقابتی هم باعث بهبود آماری معناداری توی امتیازهای اونا نشد.
محقق ها تفاوت بین اعتمادبه نفس یه فرد و عملکرد واقعی ش رو تحلیل کردن و در چارچوب خودشیفته: گفتار در برابر نوشتار، فهمیدن که این شکاف برای نویسنده های به شدت خودمحور خیلی زیاد بود. در حالی که اونا فکر می کردن دارن استدلال های درخشانی می نویسن، خواننده ها نوشته های اونا رو ضعیف و غیرقانع کننده می دیدن.
وقتی خواننده ها مقاله ها رو ارزیابی می کردن، احتمالا دنبال انسجام منطقی و استدلال شفاف می گشتن. بدون بهره مندی از هیجانِ صدای سخنران یا حضور فیزیکی ش، نقاط ضعفِ استدلال ها به شدت آشکار شد.
محقق ها حدس زدن که این نویسنده ها نتونستن مخاطبشون رو در نظر بگیرن. چون افراد به شدت خودمحور معمولا به جذابیت طبیعی خودشون تکیه می کنن، ممکنه از تقویت مهارت های استدلال منطقی که برای نوشتن لازمه، غافل بشن. بدون حضور فیزیکی برای مجذوب کردن خواننده، استدلال های اونا به سادگی از هم پاشید.
با اینکه این آزمایش ها مدرک واضحی برای این موضوع ارائه می دن، اما محقق ها به چند مورد از محدودیت های کارشون هم اشاره کردن. در راستای درک عمیق تر پدیده خودشیفته: گفتار در برابر نوشتار، این تحقیقات برای آزمایش های شفاهی و کتبی از گروه های مختلف و موضوعات متفاوتی استفاده شده بود. دانشجوهای کالج درباره زندگی دانشگاهی حرف زدن، در حالی که بزرگسالان آنلاین درباره مفاهیم اجتماعی انتزاعی نوشتن.
چون روش ها کاملا یکسان نبودن، محقق ها نتونستن مقایسه مستقیم و کاملی بین این دو روش ارتباطی انجام بدن. اونا پیشنهاد دادن که توی مطالعات آینده، همون شرکت کننده ها هم سخنرانی کنن و هم درباره همون موضوع مقاله بنویسن. این کار تصویر خیلی شفاف تری از تاثیر سبک ارتباطی روی متقاعدسازی ارائه می ده.
تیم تحقیقاتی همچنین اشاره کرد که اونا فقط میزان قانع کننده بودن پیام ها از نظر هدف ها رو سنجیدن. اونا اندازه گیری نکردن که آیا باورها یا نگرش های شخصی هدف ها بعد از گوش دادن یا خوندن واقعا تغییر کرده یا نه. آزمایش های آینده می تونن تغییرات واقعی توی نظرات رو دنبال کنن تا بفهمن آیا این افراد خودمحور واقعا می تونن ذهن ها رو تغییر بدن یا نه.
علاوه بر این، هدف هایی که سخنرانی ها رو ارزیابی کردن، دانشجوهای نسبتا جوانی بودن. این هدف های جوان ممکنه اعتمادبه نفس بیش از حد سخنران ها رو به عنوان نشانه ای از جایگاه اجتماعی بالا دیده باشن. محقق ها پیشنهاد دادن که آزمایش روی بزرگسالان مسن تر ممکنه واکنش های متفاوتی نسبت به سخنرانی ها ایجاد کنه.
در نهایت، محقق ها پیشنهاد دادن که بررسی بشه این تیپ های شخصیتی چطور از نظراتی که طرفدار ندارن دفاع می کنن. افراد به شدت خودمحور مستعد اغراق کردن و تحریف حقیقت هستن. آزمایشِ اینکه چطور از این تاکتیک ها استفاده می کنن، می تونه چیزهای بیشتری درباره محدودیت های توانایی متقاعدسازی اونا در موضوع خودشیفته: گفتار در برابر نوشتار نشون بده.
مطالعه ای با عنوان «زبان های چرب و نرم، قلم های بی جون: متقاعدکنندگیِ وابسته به شیوه در افراد خودشیفته» توسط جاشوا دی. فاستر، جوست ام. لونیسن، باربارا نویسکا و کنستانتین سدیکیدس نوشته شده است.
در مجموع، یافته های پژوهشی درباره موضوع خودشیفته: گفتار در برابر نوشتار به ما یادآوری می کند که جذابیت های ظاهری و اعتمادبه نفس کاذب همیشه به معنای داشتن استدلال های محکم نیست. در حالی که کلام می تواند ابزاری برای فریب یا جلب توجه سریع باشد، نوشتار معیاری دقیق تر برای سنجش عمق تفکر و توانایی درک متقابل افراد است. شناخت این تفاوت ها به ما کمک می کند تا در مواجهه با شخصیت های خودمحور، فریب کاریزمای کلامی آن ها را نخورده و با نگاهی انتقادی تر به محتوای پیام هایشان توجه کنیم.
Narcissists are persuasive speakers but terrible writers, study finds