این متن به بررسی علمی و تاریخی پدیده مازوخیسم می پردازد و ریشه های عصبی و روان شناختی لذت از درد را تحلیل می کند تا مشخص شود که در شرایط مختلف، مازوخیسم اختلال یا درمان محسوب می شود.
مفهوم مازوخیسم یا خودآزاری اغلب تصاویری از شلاق، زنجیر و لباس های چرمی رو به ذهن می آره. با این که این موارد قطعا می تونن بخشی از این جریان باشن، اما واقعیت علمی و تاریخی اون خیلی پیچیده تر و ظریف تر از این حرف هاست. در اصل، مازوخیسم به تجربه پیدا کردن لذت یا رضایت در درد، تحقیر یا تسلیم شدن گفته می شه. این تضاد ظاهری بیش از یک قرنه که روان شناس ها و متخصص های اعصاب رو به فکر فرو برده. چطور حسی که برای هشدار دادن به بدن درباره خطر طراحی شده، می تونه به منبع لذت تبدیل بشه؟ برای درک این پدیده، باید از خود بپرسیم که آیا مازوخیسم اختلال یا درمان است؟
تحقیقات اخیر نشون می ده که جواب این معما در تعامل پیچیده ای بین زیست شناسی، روان شناسی و زمینه های اجتماعی نهفته ست. دانشمندها متوجه شدن که درد و لذت مسیرهای عصبی مشترک و همپوشانی دارن. اون ها همچنین می گن شرایطی که درد در اون اتفاق می افته، می تونه به طور اساسی نحوه پردازش اون رو در مغز تغییر بده. برای درک مازوخیسم، باید فراتر از حس فیزیکی رفت و ذهن فردی که اون رو تجربه می کنه، بررسی کرد.
ریشه های تاریخی
واژه «مازوخیسم» ریشه ادبی داره. این اصطلاح در سال 1262 هجری شمسی توسط عصب شناس آلمانی، ریچارد فون کرافت-ایبینگ، ابداع شد. اون این اصطلاح رو از نام لئوپولد فون ساخر-مازوخ، نویسنده اتریشی، گرفت. ساخر-مازوخ یک نجیب زاده و روزنامه نگار بود که به نوشتن داستان های رمانتیک درباره زندگی در گالیسیا شهرت داشت. در آن زمان، هنوز ابهاماتی پیرامون این بود که مازوخیسم اختلال یا درمان محسوب می شود یا خیر. او با نوول خودش به نام “ونوس در پوست خز”، که در سال 1248 منتشر شد، به شهرت رسید.
داستان “ونوس در پوست خز” ماجرای مردی به اسم سورین فون کوسیمسکی رو روایت می کنه. سورین اون قدر شیفته زنی به اسم واندا فون دونایف می شه که ازش می خواد برده اش باشه. اون واندا رو تشویق می کنه که باهاش به شکلی تحقیرآمیز رفتار کنه. واندا اولش دودله اما در نهایت نقش فرد مسلط رو قبول می کنه. سورین احساسات خودش رو در طول این سختی ها «ماورای حس» توصیف می کنه. این داستان بازتابی از زندگی خود نویسنده ست، چون ساخر-مازوخ به طور معروفی قراردادی با معشوقه اش امضا کرد تا به مدت شش ماه برده اون باشه.
کرافت-ایبینگ از اسم ساخر-مازوخ برای توصیف یک آسیب شناسی روانی خاص استفاده کرد. اون در کتاب خودش به نام “آسیب شناسی روانی جنسی”، مازوخیسم رو وضعیتی تعریف کرد که در اون فرد تحت تاثیر این ایده قرار می گیره که کاملا تسلیم اراده شخص دیگه ای باشه. اون اشاره کرد که این ایده اغلب با احساسات شهوانی همراهه. کرافت-ایبینگ این رو یک انحراف در زندگی جنسی می دونست.
بعدها، زیگموند فروید این ایده ها رو بسط داد. در اثر سال 1284 خودش به نام “سه رساله درباره تئوری جنسی”، فروید مازوخیسم رو با سادیسم مرتبط کرد. سادیسم یعنی لذت بردن از تحمیل درد به دیگران. فروید استدلال کرد که سادیسم و مازوخیسم دو روی یک سکه هستن. اون معتقد بود کسی که از تحمیل درد لذت می بره، توانایی لذت بردن از دریافت درد رو هم داره. اون این گرایش ها رو ناشی از رشد روانی در اوایل دوران کودکی می دید.
مازوخیسم جنسی؛ آیا مازوخیسم اختلال یا درمان است؟
در روان شناسی مدرن، این تعریف تکامل پیدا کرده است. “راهنمای تشخیصی و آماری اختلالات روانی (DSM-5)” بین علایق جنسی مازوخیستی و یک اختلال روانی تفاوت قائل می شه. این تمایز به ما کمک می کند تا بهتر بفهمیم که مازوخیسم اختلال یا درمان است، و نه یک پدیده یکسان برای همه افراد. خیلی از مردم از عناصر مازوخیستی در زندگی جنسی شون لذت می برن بدون این که معیارهای یک اختلال رو داشته باشن.
DSM-5 اختلال مازوخیسم جنسی رو به طور خاص تعریف می کنه. برای دریافت این تشخیص، فرد باید برانگیختگی جنسی مکرر و شدیدی رو از مورد تحقیر قرار گرفتن، کتک خوردن، بسته شدن یا رنج کشیدن تجربه کنه. این الگو باید حداقل به مدت شش ماه ادامه داشته باشه. از همه مهم تر، این تمایلات یا رفتارها باید باعث ناراحتی قابل توجه بالینی یا اختلال در عملکردهای اجتماعی، شغلی یا سایر حوزه های مهم زندگی بشن.
اگه فردی با رضایت کامل در این رفتارها شرکت کنه و هیچ ناراحتی یا اختلال عملکردی نداشته باشه، دچار اختلال نیست. این تمایز خیلی حیاتیه؛ چون فعالیت های BDSM توافقی رو از شرایط پاتولوژیک جدا می کنه. BDSM مخفف کلمات اسارت و انضباط، سلطه و تسلیم، و سادیسم و مازوخیسم هست.
علوم اعصاب لذت و درد
یکی از سوالات اصلی درباره مازوخیسم اینه که چطور درد فیزیکی می تونه به لذت تبدیل بشه. مقاله ای که در “مجله تحقیقات جنسی” توسط کارا آر. دانکلی و همکارانش در دانشگاه بریتیش کلمبیا منتشر شده، یک مدل نظری برای این پدیده پیشنهاد می ده. محقق ها استدلال می کنن که درد در زمینه BDSM از نظر کیفی با درد تصادفی متفاوته.
درد تصادفی، مثل برخورد انگشت پا با مبل، واکنش تهدید رو فعال می کنه، علامت خطره و باعث رنج می شه. در مقابل، درد مازوخیستی اغلب به عنوان «درد خوب» توصیف می شه. محقق ها می گن این تغییر از طریق «پردازش بالا به پایین» اتفاق می افته. این عملکردیه که در اون مغز داده های حسی رو بر اساس انتظارات، خاطرات و زمینه محیطی تفسیر می کنه.
وقتی فردی در یک محیط امن به درد رضایت می ده، مغزش اون حس رو تنظیم می کنه. این تنظیم شامل ترشح مواد شیمیایی عصبی خاصی می شه. محقق ها به اپیوئیدهای درونی و اندوکانابینوئیدها به عنوان نقش آفرین های اصلی اشاره می کنن. اپیوئیدهای درونی مسکن های طبیعی بدن هستن که شبیه مورفین عمل می کنن. اندوکانابینوئیدها هم مواد شیمیایی تولید شده در بدن هستن که با همون گیرنده های شاهدانه تعامل دارن.
این مواد شیمیایی اغلب در طول فعالیت های بدنی شدید ترشح می شن که منجر به پدیده هایی مثل «نشئگی دونده ها» می شه. محقق ها معتقدن فرآیند مشابهی در طول فعالیت های مازوخیستی رخ می ده. استرس فیزیولوژیکی فعالیت، باعث ترشح سیل آسای این مواد شیمیایی تقویت کننده خلق وخو می شه. این می تونه شدت درد رو کم کنه و حس سرخوشی یا آرامش ایجاد کنه.
دانکلی و تیمش همچنین روی نقش برانگیختگی جنسی تاکید می کنن. تحقیقات نشون می ده که برانگیختگی جنسی می تونه به عنوان یک ضددرد یا مسکن قوی عمل کنه. مطالعات نشون دادن که تحریک اندام های جنسی می تونه آستانه تحمل درد رو به میزان قابل توجهی بالا ببره. وقتی برانگیختگی وجود داره، مغز ممکنه واکنش های احساسی منفی به درد رو سرکوب کنه. این باعث می شه حس فیزیکی به صورت شدید تجربه بشه اما لزوما آزاردهنده نباشه.
حالات تغییر یافته هوشیاری
فراتر از واکنش های شیمیایی، مازوخیسم ممکنه یک عملکرد روان شناختی هم داشته باشه. دانکلی و همکارانش مفهوم «ساب اسپیس» (Subspace) رو بررسی می کنن. این یک اصطلاح عامیانه در جامعه BDSM برای توصیف حالتی شبیه به خلسه ست که با احساس شناور بودن، آرامش و جدا شدن از واقعیت شناخته می شه.
محقق ها این حالت رو با «غرقگی» یا مدیتیشن ذهن آگاهی مقایسه می کنن. در طول یک حس شدید، تمرکز فرد به لحظه حال محدود می شه. این می تونه باعث رهایی از بارهای خودآگاهی بشه. بومایستر، روان شناس برجسته، این رو «فرار از خود» توصیف کرده. برای یک فرد پرمشغله یا تحت استرس، تمرکز اجباری ناشی از درد می تونه مثل یک تعطیلات خوشایند از مسئولیت ها و افکار روزمره باشه.
به نظر می رسید این حالت فعالیت بخش هایی از مغز رو که مسئول عملکردهای اجرایی و نظارت بر خود هستن، کاهش می ده. این پدیده به عنوان «کم کاری موقت بخش پیش پیشانی» شناخته می شه. با خاموش کردن گفتگوی درونی، فرد به حالتی از آرامش عمیق می رسه. این پارادوکس که استرس روی بدن منجر به آرامش در ذهن می شه، یکی از موضوعات تکرار شونده در مطالعه مازوخیسمه.
مازوخیسم بی خطر در زندگی روزمره
مازوخیسم فقط محدود به اتاق خواب نیست. مطالعه ای که در سال 1402 در “مجله تحقیق در شخصیت” منتشر شد، مفهوم «مازوخیسم بی خطر» رو بررسی می کنه. این اصطلاح به تمایل به لذت بردن از تجربه های منفی در یک زمینه امن اشاره داره. مثال های رایج اون شامل خوردن غذاهای خیلی تند، تماشای فیلم های گریه آور یا سوار شدن بر ترن هوایی های ترسناکه.
کارولینا دیدوچ-هزار و ونسا میچکه این تحقیق رو هدایت کردن. اون ها می خواستن بفهمن آیا افرادی با ویژگی های مازوخیستی فعالانه به دنبال محرک های ناخوشایند هستن یا نه. اون ها مطالعاتی رو انجام دادن که در اون شرکت کننده ها می تونستن انتخاب کنن چه ویدیوهایی رو تماشا کنن. ویدیوها لحن های احساسی متفاوتی داشتن، از صحنه های شاد گرفته تا صحنه های حال به زن، مثل استفراغ کردن یک مرد.
محقق ها متوجه شدن افرادی که در مقیاس مازوخیسم بی خطر نمره بالایی گرفتن، ترجیح مشخصی داشتن. اون ها بیشتر احتمال داشت ویدیوهایی رو انتخاب کنن و ازشون لذت ببرن که به شدت تحریک کننده و منفی بودن. در حالی که بیشتر مردم محتوای مثبت رو ترجیح می دادن، این افراد در شدت کلیپ های منفی لذت پیدا می کردن.
محقق ها می گن این رفتار از میل به تجربه حس های مختلف ناشی می شه. همچنین شامل این درکه که تهدید واقعی نیست. دیدوچ-هزار توضیح می ده که لذت از این جا می آد که آدم متوجه می شه توسط بدنش «گول خورده». واکنش فیزیکی ترس یا انزجاره، اما ذهن می دونه که خطر واقعی وجود نداره. این یک فضای امن برای تجربه احساسات شدید ایجاد می کنه.
ارتباط با تروماهای دوران کودکی
رابطه بین تجربیات دوران کودکی و ترجیحات جنسی بزرگسالی موضوعی هست که هنوز در حال بررسیه. مطالعه ای که در سال 1401 در “مجله Sexologies” توسط مایک آبرامز و همکارانش منتشر شد، پیوند بین آزار دوران کودکی و سادومازوخیسم رو بررسی کرد. اون ها از بیش از 1000 بزرگسال درباره سوابق آزارهای روانی، فیزیکی و جنسی شون نظرسنجی کردن. یافته های علمی درباره اثر خشونت بر مغز کودکان و نحوه درک رفتارهای والدین نشان می دهند که تجربیات ناگوار اولیه می توانند در نحوه پردازش هیجانات در آینده نقش مهمی ایفا کنند.
یافته ها نشون دهنده یک همبستگی بود. شرکت کننده هایی که آزار دوران کودکی رو گزارش کرده بودن، بیشتر احتمال داشت گرایش های سادومازوخیستی در بزرگسالی داشته باشن. به نظر می رسید نوع آزار هم مهمه. آزار جنسی بیشترین ارتباط رو با اشکال شدیدتر سادیسم و مازوخیسم داشت. آزارهای روانی هم با اشکال ملایم تر مرتبط بود.
آبرامز اشاره می کنه که این رابطه پیچیده ست. این به این معنی نیست که همه بازمانده های آزار این علایق رو پیدا می کنن. و همچنین به این معنی نیست که همه مازوخیست ها مورد آزار قرار گرفتن. با این حال، داده ها نشون می دن که تجربیات اولیه می تونن نحوه اروتیک کردن قدرت و درد رو در افراد شکل بدن.
مازوخیسم؛ اختلال، درمان یا تکرار تروما؟
این پیوند با تروما یک سوال حیاتی رو ایجاد می کنه: آیا شرکت در فعالیت های BDSM تکرار مضر آزارهای گذشته ست یا می تونه شکلی از درمان باشه؟ اینجاست که سوال اصلی “آیا مازوخیسم اختلال یا درمان است؟” مطرح می شود. مقاله ای در سال 1403 در “مجله سکس و درمان زناشویی” به این موضوع دشوار پرداخت. عطرت گویرتز-میدان و تیمش ادبیات موجود رو بررسی کردن تا مکانیسم های در جریان رو درک کنن.
اون ها متوجه شدن که برای بعضی از بازمانده ها، BDSM راهی برای پس گرفتن کنترله. این فرآیند گاهی اوقات «بازنویسی فیلمنامه» نامیده می شه. در یک صحنه توافقی، بازمانده تصمیم گیرنده ست. اون ها مرزها رو تعیین می کنن و قدرت دارن که هر لحظه حرکت رو متوقف کنن. این بهشون اجازه می ده تا احساسات تروماتیک رو از جایگاه قدرت تجربه کنن، نه درماندگی.
این کار یک تجربه غیرفعال قربانی شدن رو به یک تجربه فعال از بقا و لذت تبدیل می کنه. محقق ها اشاره می کنن که BDSM روی رضایت صریح و مذاکره تاکید داره. این چارچوب می تونه به بازمانده ها کمک کنه تا یاد بگیرن چطور مرزهای خودشون رو تعیین و اجرا کنن.
با این حال، محقق ها درباره ریسک ها هم هشدار می دن. پویایی شدید قدرت می تونه باعث تکرار تروماره بشه. اگه صحنه ای اشتباه پیش بره یا مرزها نادیده گرفته بشن، می تونه آزار اصلی رو بازسازی کنه. گسستگی یا تجزیه (Dissociation) یک عامل خطر دیگه ست. گسستگی یک مکانیسم مقابله ای هست که در اون فرد از واقعیت جدا می شه. در حالی که بعضی ها برای آرامش دنبال این حالت هستن، اگه مانع پردازش احساسات یا تشخیص ناامن بودن شرایط بشه، می تونه مضر باشه.
محقق ها به این نتیجه رسیدن که جواب یکسانی برای همه وجود نداره. برای بعضی ها، BDSM یک ابزار درمانی قدرتمنده. برای بقیه، ممکنه الگوهای منفی رو تقویت کنه. به درمانگرها توصیه می شه بدون قضاوت به این موضوع نگاه کنن و انگیزه های خاص هر فرد رو درک کنن.
گویرتز-میدان گفت: «برای درمانگرها خیلی حیاتیه که با حساسیت به این موضوع نگاه کنن و از بیمارگونه جلوه دادن فعالیت های BDSM خودداری کنن. درک پتانسیل درمانی BDSM و ایجاد گفتگوهای باز و بدون قضاوت درباره اون می تونه به انگ زدایی و توانمندسازی بازمانده های تروما کمک کنه.»
مازوخیسم و درد مزمن
یک حوزه تحقیقاتی غافلگیرکننده، مازوخیسم جنسی رو با شرایط درد مزمن مرتبط می کنه. مطالعه ای که در سال 1405 در “مجله اروپایی درد” توسط آنابل وترلین و همکارانش منتشر شد، این ارتباط رو بررسی کرد. اون ها گروه بزرگی از افراد رو مورد بررسی قرار دادن که بعضی هاشون خودشون رو به عنوان فعالان BDSM معرفی می کردن و بعضی ها نه.
نتایج نشون دهنده شیوع به مراتب بالاتر درد مزمن در بین فعالان BDSM بود. تقریبا 47٪ از شرکت کننده هایی که علایق سادومازوخیستی داشتن، گزارش دادن که با درد مزمن زندگی می کنن. این در حالیه که در گروه کنترل این آمار حدود 29٪ بود. این یافته در هر دو گروه مردان و زنان یکسان بود.
محقق ها بررسی کردن که چرا ممکنه این طور باشه. اون ها متوجه شدن که طرفدارهای سادومازوخیسم نسبت به عموم مردم نگاه متفاوتی به درد دارن. اون ها بیشتر تمایل داشتن درد رو به عنوان یک چالش برای غلبه کردن ببینن، نه یک تراژدی که باید ازش ترسید. اون ها همچنین در معیارهای حس خواهی نمره بالاتری گرفتن.
وترلین و تیمش پیشنهاد می دن که درگیر شدن در مازوخیسم ممکنه به عنوان یک استراتژی مقابله ای عمل کنه. تجربه درد حاد و داوطلبانه در طول یک صحنه BDSM باعث ترشح مواد شیمیایی عصبی تسکین دهنده درد می شه. این می تونه باعث تسکین موقت دردهای مداوم و غیرارادی یک بیماری مزمن بشه.
این رویکرد «مبارزه با درد به وسیله درد» به فرد اجازه می ده حس کنترل داشته باشه. درد مزمن اغلب باعث می شه آدم ها احساس درماندگی کنن. درد داوطلبانه حس عاملیت رو به فرد برمی گردونه. محقق ها همچنین اشاره کردن که جنبه اجتماعی BDSM هم ممکنه نقش داشته باشه. به اشتراک گذاشتن تجربه درد با یک شریک می تونه حس تعلق و حمایتی ایجاد کنه که اغلب برای مبتلایان به درد مزمن وجود نداره.
پیش بینی کننده های شخصیتی
مطالعه وترلین همچنین به دنبال شناسایی ویژگی های شخصیتی بود که علاقه به مازوخیسم رو پیش بینی می کنن. اون ها سه عامل اصلی پیدا کردن. اولی داشتن درد مزمن بود که بالاتر بهش اشاره شد. دومی «حس خواهی» بود. این یک ویژگی شخصیتیه که با جستجوی تجربه ها و احساسات متنوع، نو، پیچیده و شدید تعریف می شه. افراد حس خواه اغلب حاضرن برای چنین تجربه هایی ریسک های فیزیکی و اجتماعی رو بپذیرن.
سومین پیش بینی کننده، نگرش خاص نسبت به درد بود. افرادی که درد رو به عنوان یک «چالش» می دیدن، خیلی بیشتر احتمال داشت علایق مازوخیستی داشته باشن. این نگرش، درد رو به عنوان آزمونی برای تحمل و قدرت قاب بندی می کنه. این کار قربانی بودن رو که معمولا با رنج همراهه، حذف می کنه و اون رو با روایتی از دستاورد و موفقیت جایگزین می کنه.
یک پدیده پیچیده
درک علمی از مازوخیسم از زمانی که کرافت-ایبینگ برای اولین بار اون رو به عنوان یک انحراف تعریف کرد، راه طولانی ای رو پیموده. امروزه محقق ها اون رو به عنوان یک پدیده چندوجهی می شناسن که پیچیدگی های آن پاسخی برای این سوال است: آیا مازوخیسم اختلال یا درمان است؟
از نظر فیزیولوژیکی, این پدیده از واکنش طبیعی بدن به استرس برای ایجاد لذت استفاده می کنه. از نظر روان شناختی، راهی برای تغییر هوشیاری، فرار از خودآگاهی و به طور بالقوه مقابله با تروما یا درد مزمن ارائه می ده. از نظر اجتماعی هم بر کدهای سخت گیرانه رضایت و اعتماد تکیه می کنه تا یک تهدید رو به یک بازی تبدیل کنه.
درک عمیق این رفتارها نشان می دهد که مرز میان درد و لذت در ذهن انسان بسیار سیال است. چه این گرایش ریشه در بیولوژی داشته باشد و چه ابزاری برای مدیریت تجربیات ناگوار گذشته باشد، نشان دهنده ظرفیت شگفت انگیز مغز برای بازتعریف حس های فیزیکی و رسیدن به آرامش از مسیرهایی غیرمتعارف است.
The psychology of masochism: Is it a disorder or a healing mechanism?