این تحقیق نشان می دهد که تفکر فعالانه و باز، فارغ از گرایش های سیاسی، کلید اصلی استدلال منطقی است و اهمیت تفکر مستقل را در پردازش بی طرفانه اطلاعات و مقاومت در برابر تندروی های سیاسی برجسته می کند.
یه مطالعه جدید که توی مجله Thinking & Reasoning منتشر شده، نشون داده که یه نوع خاص از بازاندیشی، خیلی بهتر از داشتنِ صرفا گرایش های سیاسی لیبرال، می تونه نشون دهنده قدرت استدلال درست و منطقی باشه. این تحقیق نشون می ده که با وجود هم پوشانی زیاد بین تفکر باز و ایدئولوژی لیبرال، این دو تا از نظر روان شناسی ویژگی های کاملا متفاوتی دارن. یافته ها کمک می کنن تا بفهمیم آدما چطور اطلاعات رو پردازش می کنن و بدون توجه به اینکه عضو چه حزب سیاسی ای هستن، چطور در برابر تندروی های سیاسی مقاومت می کنن. این یافته ها بر اهمیت تفکر مستقل در پردازش اطلاعات و مقاومت در برابر تندروی های سیاسی تاکید می کنند.
تفکر فعالانه و باز (Actively open-minded thinking) یه سبک شناختیه که در اون، فرد آگاهانه دنبال اطلاعاتی می گرده که برخلاف باورهای خودش باشه، لازمه ای برای پرورش تفکر مستقل. کسایی که توی این ویژگی امتیاز بالایی می گیرن، معمولا با ابهام کنار میان، از نتیجه گیری عجولانه پرهیز می کنن و وقتی مدارک جدیدی می بینن، با کمال میل نظرات شون رو تغییر می دن. این کار مستلزم اینه که موقتا از پیش فرض های خودتون فاصله بگیرید تا بتونید یه موقعیت پیچیده رو به صورت منصفانه ارزیابی کنید.
کیث ای. استانوویچ (Keith E. Stanovich)، استاد بازنشسته روان شناسی کاربردی و رشد انسانی در دانشگاه تورنتو و نویسنده مطالعه، می گوید: «این مطالعه بعد از تموم کردن کتابم درباره سوگیری تائید، یعنی کتاب The Bias that Divides Us (سوگیری ای که ما را از هم جدا می کند) به ذهنم رسید. نوشتن اون کتاب یادآوری بود برای اینکه چقدر خیلی از حوزه های روان شناسی سیاسی شده.»
او ادامه می دهد: «فکر کردم که تفکر فعالانه و باز، که گروه تحقیقاتی من مدتیه روش کار می کنه، پتانسیل سیاسی شدن رو داره. دلیلش اینه که این نوع تفکر با خیلی از نگرش های معرفتی سازگار مرتبطه (و به همین خاطر داشتن امتیاز بالا در اون ویژگیِ خیلی خوبیه). علاوه بر این، تفکر فعالانه و باز یه همبستگی متوسط (حدود 0.35) با لیبرالیسم سیاسی داره.»
استانوویچ می افزاید: «خیلی راحت می تونستم ببینم که توی بحث های عمومی، این همبستگی بیش از حد تفسیر می شه. می خواستم با جزئیات بیشتر، ماهیت این هم پوشانی بین تفکر باز و لیبرالیسم رو بررسی کنم، به خصوص که قبلا تفاوت اولویت های اخلاقی سیاسی بین لیبرال ها و محافظه کاران در افراد مختلف مورد مطالعه قرار گرفته بود.» این پژوهش اهمیت تفکر مستقل را در تحلیل بی طرفانه پدیده های اجتماعی روشن می سازد.
اهمیت تفکر مستقل در تحقیقات روان شناختی
برای این مطالعه، محقق ها 682 شرکت کننده بزرگسال رو از ایالات متحده با استفاده از یه پلتفرم آنلاین به اسم Prolific جذب کردن. نمونه ها نسبتا متنوع بودن، با میانگین سنی 39 سال، و شامل 406 زن و 264 مرد می شدن. شرکت کننده ها یه نظرسنجی آنلاین رو کامل کردن که به طور متوسط 22 دقیقه طول کشید.
دانشمندها چندین متغیر روان شناختی و سیاسی رو با استفاده از یه مقیاس 6 امتیازی اندازه گیری کردن. اونا وابستگی سیاسی، تعهد مذهبی و تفکر فعالانه و باز رو با یه پرسشنامه تخصصی 13 سوالی ارزیابی کردن. این پرسشنامه طوری طراحی شده بود که کلمه «باور» (belief) در اون نباشه تا مهارت های پردازش اطلاعات پایه با دیدگاه های سیاسی یا مذهبی قاطی نشه و معیاری برای سنجش تفکر مستقل فراهم آورد.
محقق ها همچنین طیف وسیعی از حالت های روانی و نگرش هایی رو که معمولا تفکر منطقی رو مختل می کنن، اندازه گیری کردن. این ها شامل باور به مسائل ماوراءالطبیعه، پارانویا و ویژگی های مرتبط با «سه گانه تاریک» (Dark Triad) بودن؛ اصطلاحی در روان شناسی که ترکیبی از خودشیفتگی، رفتارهای استثمارگرانه و نبودِ همدلیه. اونا همچنین اقتدارگرایی چپ و راست و همین طور نگرش های سیاسی افراطی مثل تائید خشونت سیاسی رو در شرکت کننده ها تست کردن.
این نظرسنجی همچنین شک گرایی افراطی و اعتماد بیش از حد به نهادها رو بررسی کرد. دانشمندها از یه مقیاس «نیروهای علی پنهان» برای اندازه گیری شک بیش از حد به نخبگان، در کنار یه مقیاس «ساده لوحی دولتی» برای اندازه گیری اعتماد بیش از حد به اقدامات دولت استفاده کردن.
برای تست اینکه شرکت کننده ها چقدر اطلاعات پیچیده رو خوب ارزیابی می کنن و ظرفیت تفکر مستقل اون ها چقدره، نظرسنجی شامل سوالاتی درباره تئوری های توطئه شناخته شده بود. شرکت کننده ها باید توطئه های دروغین (مثل این ایده که حملات 11 سپتامبر کارِ خودی ها بوده) و همچنین توطئه هایی که از نظر تاریخی تائید شدن رو شناسایی می کردن. در نهایت، محقق ها 9 عبارت بحث برانگیز رو ارائه دادن که عمدا طوری طراحی شده بودن که به سوگیری های سیاسی لیبرال نزدیک باشن، اما پشتوانه واقعیِ قوی نداشتن.
نتایج تحقیق؛ تفکر مستقل در برابر ایدئولوژی
داده ها نشون می ده که تفکر فعالانه و باز صرفا یه جایگزین برای ایدئولوژی لیبرال نیست. با اینکه این دو ویژگی همبستگی مثبت متوسطی داشتن، موقع ارزیابی ایده های غیرمنطقی یا افراطی، کاملا از هم جدا شدن. مثلا، ایدئولوژی لیبرال رابطه مثبتی با اقتدارگرایی جناح چپ داشت.
برخلاف اون روند، تفکر فعالانه و باز همبستگی منفی قابل توجهی با اقتدارگرایی چپ نشون داد. یعنی کسایی که امتیاز تفکر بازشون بالا بود، کمتر احتمال داشت دیدگاه های اقتدارگرایانه داشته باشن، حتی اگه از نظر سیاسی تمایل به چپ داشتن. همین الگو در مورد نگرش های ضددموکراتیک و تائید خشونت سیاسی هم دیده شد؛ جایی که لیبرالیسم رابطه مثبت داشت، اما تفکر باز رابطه منفی نشون داد.
تفکر فعالانه و باز همچنین به طور مداوم در برابر حالت های روانی غیرمنطقی محافظت می کرد. امتیازهای بالای تفکر باز، همبستگی منفی با باورهای ماوراءالطبیعه، پارانویا و ویژگی های سه گانه تاریک داشت. اما ایدئولوژی لیبرال یا هیچ ارتباطی با این حالت های ذهنی مخرب نداشت یا اینکه رابطه اش با اون ها در جهتِ ناسالمی بود.
داده ها همچنین نشون می دن که ایدئولوژی لیبرال با میزانِ بیش از حدِ اعتماد به نهادهای دولتی مرتبطه. از طرف دیگه، تفکر باز همبستگی منفی هم با اعتماد بیش از حد به دولت و هم با شک گرایی افراطی نسبت به نظام داشت.
دانشمندها همچنین فهمیدن که تفکر باز، به عنوان نمادی از تفکر مستقل، نسبت به ایدئولوژی سیاسی، پیش بینی کننده خیلی قوی تری برای حقیقت جویی بود. هم تفکر باز و هم لیبرالیسم به آدما کمک کردن تا بین توطئه های تاریخی درست و غلط تمایز قائل بشن. با این حال، تفکر فعالانه و باز همبستگی به مراتب بالاتری با این توانایی داشت و تنها متغیری در مطالعه بود که به طور مداوم ارزیابی درست توطئه ها رو پیش بینی می کرد.
بخش ارزیابی تئوری های توطئه در این مطالعه نشون داد که چطور تفکر باز، شک گرایی سالم رو تقویت می کنه. در حالی که خیلی از متغیرهای روان شناختی با باور هم زمان به توطئه های واقعی و دروغین مرتبط بودن، تفکر باز از یه الگوی کاملا منطقی پیروی می کرد. امتیازهای بالا توی این ویژگی با رد کردن نقشه های تاریخیِ تکذیب شده و در عین حال باز بودن نسبت به جنجال های دولتیِ تائید شده، همراه بود.
وقتی نوبت به اون 9 عبارتِ شدیدا جناحی و متمایل به لیبرال رسید، تفاوت های بین ایدئولوژی و تفکر باز حتی مشخص تر شد. شرکت کننده های لیبرال تمایل داشتن با این عبارت ها که شامل ادعاهای اغراق آمیز درباره سوگیری های سیستماتیک و اقتصاد بود، موافقت کنن. در همین حال، شرکت کننده هایی که در تفکر فعالانه و باز امتیاز بالایی داشتن، تمایل داشتن این وسوسه های جناحی رو رد کنن و توانایی خودشون رو در جدا کردن فکت ها از روایت های جذابِ سیاسی نشون دادن.
به عنوان مثال، یکی از عبارت ها ادعا می کرد که دانشگاه های معتبر عمدا تبانی می کنن تا جلوی ورود دانشجوهای اقلیت رو بگیرن. در حالی که شرکت کننده های لیبرال بیشتر احتمال داشت با این ادعای کلی موافقت کنن، شرکت کننده های با تفکرِ بازِ بالا، بیشتر تمایل به رد کردنش داشتن. این روند در مورد اکثر عبارت های با بار سیاسی صادق بود.
محقق ها میگن ویژگی کلیدی تفکر فعالانه و باز، «گسستگی شناختی» (cognitive decoupling) هست. این فرآیند ذهنی به فرد اجازه می ده که موقع ارزیابی یه ادعا، خودش رو از بافت اجتماعی فعلی یا هویت جناحی اش جدا کنه. این کار مغز رو مجبور می کنه که تحلیل واقعیت ها رو از باورهای احساسی و سیاست های هویتی جدا کنه.
این فاصله گذاری نیاز به تلاش ذهنی زیادی داره و همین باعث می شه که یه سبک ذهنی نسبتا کمیاب باشه. چون جدا کردن هویت از اطلاعات خیلی سخته، خیلی از مردم به طور طبیعی برای تصمیم گیری به ایدئولوژی سیاسی شون تکیه می کنن. مقیاس های تفکر باز انگار کسایی رو شناسایی می کنن که حاضرن اون تلاش ذهنیِ اضافی رو انجام بدن.
استانوویچ به PsyPost گفت: «پیام اصلی این مطالعه این شد که تفکر فعالانه و باز، بخشِ «خوبِ» لیبرالیسم رو تشکیل می ده. به طور مشخص، لیبرال بودن بدون داشتنِ تفکر باز، هیچ مزیتی در دوری از تفکر غیربهینه نداره. لیبرالیسم بدون تفکر باز با نتایج معرفتی مثبت همراه نیست، اما عکسش (تفکر بازِ بالا بدون لیبرالیسم) اغلب همراه هست.»
«لیبرالیسم همبستگی متوسطی با اقتدارگرایی چپ داره، اما تفکر فعالانه و باز همبستگی منفی قابل توجهی رو نشون می ده. عملکرد در تفکر باز، همبستگی های منفی معناداری با مجموعه ای از متغیرها داره که عقلانیت معرفتی رو مختل می کنن (مثل باورهای ماوراءالطبیعه، پارانویا، سه گانه تاریک، ساده لوحی دولتی) اما ایدئولوژی لیبرال یا با این متغیرها همبستگی نداره یا همبستگی اش مثبته (یعنی در جهت ناسازگار).» این یافته ها برتری تفکر مستقل را نسبت به تعصبات ایدئولوژیک آشکار می سازد.
یکی از محدودیت های این تحقیق، اتکای اون به داده های نظرسنجی خوداظهاری از یه پلتفرم آنلاین بود که ممکنه کاملا نماینده کل جامعه نباشه. باورهای بحث برانگیزِ استفاده شده در مطالعه هم به طور خاص برای وسوسه کردن پاسخ دهنده های لیبرال انتخاب شده بودن؛ یعنی برای تست کردن نقاط کور محافظه کارها به همین شکل، به مجموعه سوالات متفاوتی نیاز هست. این عوامل نشون می ده که نتایج، یه تصویر خاص رو ارائه می دن نه یه تصویر کامل از روان شناسی سیاسی.
تحقیقات آینده روی رابطه بین تفکر فعالانه و باز و هوش عمومی تمرکز خواهد کرد. دانشمندها قصد دارن بررسی کنن که آیا مزایای ذهنی تفکر باز صرفا محصول فرعی هوش بالاتر هست یا نه. اونا امیدوارن تعیین کنن که آیا این سبک شناختی، مزایای منحصربه فردی برای پردازش اطلاعات، مستقل از توانایی ذهنیِ پایه فرد، فراهم می کنه یا نه.
مطالعه «Actively open-minded thinking and liberal ideology – associations and dissociations (تفکر فعالانه و باز و ایدئولوژی لیبرال – پیوندها و گسست ها)»، توسط کیث ای. استانوویچ و مگی ای. تاپلاک نوشته شده است.
در مجموع، این یافته ها نشان می دهند که صرف داشتن یک گرایش سیاسی خاص ضامن قضاوت صحیح نیست. آنچه در نهایت باعث تمایز افراد در تحلیل درست واقعیت ها می شود، توانایی ذهن برای گسستگی شناختی و بررسی منصفانه شواهد است. تقویت مهارت های فکری فراتر از مرزهای حزبی می تواند جامعه را در برابر موج های اطلاعات نادرست و تندروی های آسیب زا بیمه کند.
Actively open-minded thinking protects against political extremism better than liberal ideology