یک مطالعه جدید که در مجله اختلالات عاطفی (Journal of Affective Disorders) منتشر شده، نشون می ده که با وجود اینکه افسردگی در اوایل نوجوانی در ابتدا با مشکلات شناختی مختلفی مرتبطه، اما بیشتر این مسائل با بزرگتر شدن نوجوان ها پابرجا نمی مونن. استثنای این موضوع، بی توجهیه که معمولا باعث ایجاد یک رابطه دوطرفه می شه؛ یعنی توجه ضعیف، افسردگی رو بدتر می کنه و برعکس. این یافته ها اهمیت بررسی بی توجهی در نوجوانی و افسردگی را نشان می دهند و بیان می کنند که رسیدگی به مشکلات توجه در مدرسه می تونه راه موثری برای کمک به نوجوان هایی باشه که با سلامت روانشون دست و پنجه نرم می کنن.
افسردگی یکی از نگرانی های اصلی سلامت روانه که حدود هشت درصد از نوجوان ها رو در سراسر جهان تحت تاثیر قرار می ده. وقتی جوون ها دوره های راهنمایی و دبیرستان رو می گذرونن، افسردگی می تونه روی روابط، سلامت جسمی و عملکرد تحصیلی شون تاثیر منفی بذاره. دانشمندان می دونن که افسردگی در بزرگسالان اغلب با اختلالات شناختی همراهه، یعنی مشکلاتی در فکر کردن، به خاطر سپردن و تمرکز کردن.
در مورد نوجوان ها، مطالعات قبلی نتایج متفاوتی رو درباره اینکه آیا افسردگی باعث مشکلات شناختی مشابه می شه یا نه، ارائه دادن. بیشتر تحقیقات قبلی روی جوون ها به صورت مقطعی بوده. یک مطالعه مقطعی فقط یک لحظه خاص از زمان رو بررسی می کنه. به دلیل همین طراحی، تحقیقات گذشته نمی تونستن تعیین کنن که آیا افسردگی منجر به مشکلات شناختی می شه یا اینکه مشکلات شناختی از قبل موجود، احتمال افسرده شدن یک جوون رو بیشتر می کنه.
چرا بی توجهی در نوجوانی و افسردگی یک ارتباط طولانی مدت دارند؟
دافنی جی. کورچاک، نویسنده مطالعه و رئیس بخش روان پزشکی کودکان و نوجوانان در SickKids، مدیر برنامه یکپارچه خلق وخو و بدن کودکان و دانشیار دانشگاه تورنتو، می گه: «اگرچه تحقیقات روی بزرگسالان ارتباط قوی بین افسردگی و اختلال عملکرد شناختی رو نشون داده، اما مطالعات روی نوجوان ها در درجه اول فقط یک نقطه زمانی رو بررسی کردن و یافته ها ضد و نقیض بودن. ما می خواستیم رابطه بین افسردگی و شناخت رو در طول زمان بررسی کنیم تا بهتر بفهمیم که آیا یکی زودتر از دیگری اتفاق می افته یا نه. این اطلاعات در جهت دهی مداخلات هدفمند برای بهبود سلامت روان و نتایج آموزشی برای کودکان در سنین مدرسه، به خصوص در مواجهه با چالش های بی توجهی در نوجوانی و افسردگی، مفید خواهد بود.»
دانشمندان از داده های مطالعه رشد شناختی مغز نوجوانان استفاده کردن. این یک پروژه بزرگ و طولانی مدته که سلامت و رشد مغز جوانان رو در سراسر ایالات متحده دنبال می کنه. مطالعه فعلی شامل حجم نمونه دقیق 10,552 شرکت کننده بود. در شروع مطالعه، کودکان به طور متوسط 9.9 سال سن داشتن. حدود 48 درصد از گروه رو دخترها تشکیل می دادن.
محققان شرکت کننده ها رو در سه مقطع زمانی مختلف بررسی کردن. این مراحل شامل ارزیابی اولیه، پیگیری دو ساله و پیگیری چهار ساله بود. مراقبان پرسشنامه هایی رو درباره فرزندانشون پر کردن تا شدت علائم افسردگی رو اندازه گیری کنن.
علاوه بر این، متخصصان مصاحبه های بالینی رو با کودکان و مراقبانشون انجام دادن. این کار کمک کرد تا مشخص بشه آیا یک شرکت کننده معیارهای تشخیص رسمی افسردگی رو داره یا نه. از کل نمونه، 1,122 شرکت کننده تشخیص بالینی افسردگی داشتن.
برای اطمینان از دقت، دانشمندان چندین عامل خارجی رو کنترل کردن. اون ها سن شرکت کننده، جنسیت در زمان تولد، قومیت، تحصیلات مراقب، درآمد سالانه خانوار و وجود سایر شرایط سلامت روان رو در نظر گرفتن. کنترل این متغیرها تضمین می کنه که نتایج نهایی واقعا به دلیل افسردگیه و نه یک عامل جمعیت شناختی مجزا.
برای اندازه گیری عملکرد شناختی، شرکت کننده ها مجموعه ای از تست های استاندارد رو با استفاده از تبلت های دیجیتال انجام دادن. این ارزیابی ها پنج حوزه خاص از عملکرد مغز رو آزمایش کردن. دانشمندان حافظه بلندمدت، حافظه کاری، توجه، زبان و عملکرد اجرایی رو اندازه گیری کردن.
حافظه کاری به توانایی نگهداری و پردازش اطلاعات در ذهن برای دوره های کوتاه اشاره داره. عملکرد اجرایی شامل مهارت های سطح بالاتر مثل برنامه ریزی، کنترل تکانه ها و پیروی از دستورالعمل های پیچیده می شه. حافظه بلندمدت شامل ذخیره اطلاعات در دوره های طولانی تره، در حالی که ارزیابی های زبان، مهارت های واژگان رو می سنجن.
در طول ارزیابی اولیه، دانشمندان متوجه شدن که افسردگی به طور گسترده با عملکرد ذهنی ضعیف تر مرتبطه. علائم افسردگی بیشتر و تشخیص رسمی افسردگی با نمرات پایین تر در توجه، حافظه بلندمدت، حافظه کاری و عملکرد اجرایی همراه بود. این نتایج اولیه با تحقیقات قبلی که نشون می داد کودکان افسرده اغلب مشکلات شناختی رو تجربه می کنن، همخوانی داشت. این نتایج اولیه، تاثیر مشکلات شناختی در کودکان افسرده را تایید می کند و زمینه را برای بررسی عمیق تر پدیده بی توجهی در نوجوانی و افسردگی فراهم می سازد.
با این حال، یافته های طولی تصویر متفاوتی رو نشون دادن. در طول دوره ردیابی چهار ساله، بیشتر نقص های شناختی اولیه ناپدید شدن. تا زمان ارزیابی های دو ساله و چهار ساله، مسائل مربوط به حافظه کاری، حافظه بلندمدت و عملکرد اجرایی دیگه به همون شکل قبلی به طور معناداری با افسردگی مرتبط نبودن.
کورچاک به PsyPost گفت: «مطالعه ما نشون می ده که تغییرات رشدی در نحوه بروز علائم افسردگی در اواخر کودکی و اوایل نوجوانی وجود داره؛ علائم شناختی ممکنه در کودکان کوچکتر برجسته تر باشن.»
دانشمندان حدس می زنن که این تغییر ممکنه به این دلیل اتفاق بیفته که ماهیت افسردگی با بزرگتر شدن کودکان و تبدیل شدن اون ها به نوجوان تغییر می کنه. در اوایل نوجوانی، افسردگی اغلب به صورت خستگی جسمی و ذهنی ظاهر می شه که مستقیما روی عملکرد تست ها تاثیر می ذاره؛ این وضعیت حتی در برخی موارد با کشف علت سلولی خستگی افسردگی و نقش فعالیت بیش از حد سلول ها در جوانان نیز در ارتباط است.
با بزرگتر شدن نوجوان ها، افسردگی اون ها تمایل پیدا می کنه که به سمت مسائل عاطفی و اجتماعی سوق پیدا کنه. اون ها ممکنه بیشتر با رشد هویت دست و پنجه نرم کنن یا با روابط همسالان دچار مشکل بشن. این تغییر به سمت نگرانی های عاطفی ممکنه توضیح بده که چرا تاثیرات مستقیم روی حافظه و برنامه ریزی به مرور زمان از بین می ره.
ارتباط متقابل بی توجهی در نوجوانی و افسردگی؛ یافته های کلیدی
علیرغم از بین رفتن بیشتر نقص های شناختی، محققان یک رابطه مداوم و متقابل بین افسردگی و توجه کشف کردن. علائم افسردگی بالاتر در شروع مطالعه، توجه ضعیف تر رو در دو سال بعد پیش بینی می کرد. به نوبه خود، نمرات پایین تر توجه در سال دوم، علائم افسردگی بالاتر رو در سال چهارم پیش بینی می کرد. این یافته ها نشان دهنده یک چرخه معیوب در بی توجهی در نوجوانی و افسردگی است.
کورچاک گفت: «یافته ها نشون می دن که افسردگی و نقص توجه ممکنه در طول زمان همدیگه رو تشدید کنن و در یک الگوی کلی سهیم باشن که می تونه عملکرد تحصیلی و عملکرد روزانه رو مختل کنه.»
یک نوجوان افسرده ممکنه برای تمرکز در کلاس با مشکل روبرو بشه که این می تونه منجر به نمرات ضعیف بشه. شکست تحصیلی حاصل از اون هم می تونه باعث بشه نوجوان احساس بدتری نسبت به خودش داشته باشه و در نهایت علائم افسردگی ش افزایش پیدا کنه. این الگو به وضوح نشان می دهد که چگونه بی توجهی در نوجوانی و افسردگی می تواند عملکرد تحصیلی و عزت نفس را تحت تاثیر قرار دهد.
در یک چرخش غیرمنتظره، محققان همچنین دریافتن که علائم افسردگی بالاتر، مهارت های زبانی بهتر رو در طول زمان پیش بینی می کنه. دانشمندان حدس می زنن که این ممکنه با نشخوار فکری مرتبط باشه، یعنی عادت به فکر کردن مکرر در مورد احساسات منفی. نوجوان هایی که نشخوار فکری می کنن ممکنه دایره لغات گسترده تری برای توصیف درد عاطفی خودشون پیدا کنن.
از طرف دیگه، مهارت های زبانی پیشرفته اون ها ممکنه به سادگی باعث بشه والدینشون بیشتر از مشکلات اون ها آگاه بشن. نوجوان هایی که می تونن ناراحتی خودشون رو به وضوح بیان کنن، ممکنه باعث بشن که مراقبانشون سطوح بالاتری از افسردگی رو در پرسشنامه ها گزارش کنن. برای توضیح کامل این ارتباط خاص بین واژگان و خلق وخو به مطالعات آینده نیاز هست.
کورچاک توضیح داد: «یافته های ما هم پیامدهای آموزشی و هم بالینی دارن. در محیط های آموزشی، این نتایج اهمیت در نظر گرفتن نقش ریشه ای افسردگی رو در زمانی که بی توجهی شناسایی می شه، برجسته می کنه؛ چون معلم ها ممکنه بیشتر متوجه مشکلات توجه بشن تا علائم افسردگی. در محیط های بالینی، نتایج مطالعه ما پیشنهاد می ده که کودکان و نوجوانانی که برای افسردگی یا مشکلات توجه ارجاع داده می شن، باید برای هر دو مشکل مورد ارزیابی قرار بگیرن تا مناسب ترین تسهیلات تحصیلی و درمان روان پزشکی رو دریافت کنن.» به این ترتیب، شناخت جامع تر از بی توجهی در نوجوانی و افسردگی می تواند به ارائه مداخلات مؤثرتر کمک کند.
اگرچه این تحقیق نگاه دقیقی به سلامت روان نوجوانان داره، اما محدودیت هایی هم داره. این مطالعه برای اندازه گیری علائم افسردگی به شدت به گزارش های مراقبان متکی بود. والدین ممکنه همیشه دقیقا ندونن که فرزندانشون از درون چه احساسی دارن. مطالعات آینده باید شامل داده های خودگزارشی مستقیم از نوجوانان باشه. این کار به ثبت تصویر کامل تری از وضعیت عاطفی اون ها و درک بهتر دینامیک های بی توجهی در نوجوانی و افسردگی کمک می کنه.
شرکت کننده ها همچنین از جامعه عمومی بودن و به طور کلی سطوح خفیفی از افسردگی داشتن. کورچاک گفت: «تحقیقات بیشتری لازمه تا ببینیم آیا این الگوها در جوون های با افسردگی شدیدتر هم مشابه هست یا نه.»
این مطالعه با عنوان «افسردگی و شناخت در نوجوانان: مقایسه اثرات مقطعی و طولی» توسط سارا کبوری، آنت شوماخر، اریک تو و دافنی جی. کورچاک نوشته شده است.
تعامل پیچیده بین ذهن و احساس در دوران بلوغ نیازمند رویکردی چندجانبه است. با تمرکز بر بهبود مهارت های توجه و همزمان مدیریت علائم خلقی، می توان چرخه معیوب افت عملکرد را شکست و به نوجوانان کمک کرد تا با تاب آوری بیشتری از این دوران حساس عبور کنند. شناسایی این پیوندها گامی بلند به سوی ارتقای کیفیت زندگی نسل آینده خواهد بود.
Depression in early adolescence is linked to attention problems that worsen over time