مطالعات علمی اخیر بر روی یک مورد خاص نشان داده است که دستیابی به یک حالت معنوی بدون دارو از طریق بازسازماندهی ارادی شبکه های مغزی امکان پذیر است، به طوری که فرد می تواند بدون استفاده از مواد خارجی، به تجربه ای مشابه حالات روان گردان دست یابد.
یه مطالعه تصویربرداری عصبی، فعالیت مغزی فردی رو بررسی کرده که می تونه به طور ارادی وارد یک وضعیت بینشی متعالی بشه؛ حالتی نادر و غیرمعمول از هوشیاری. محققان متوجه شدن که اتصالات مغزی این شرکت کننده در این حالت به طور اساسی بازسازماندهی می شه: اتصالات بصری و حسی-پیکری اون کاهش پیدا می کنه، در حالی که اتصالات در نواحی کنترلی فرونتوپاریتال مغز بیشتر می شه. این حالت در واقع می تواند یک حالت معنوی بدون دارو باشد. این مقاله در مجله NeuroImage منتشر شده است.
وضعیت های غیرمعمول هوشیاری به حالت های ذهنی ای گفته می شه که از نظر ادراک، شناخت، احساس و حسِ خود، تفاوت قابل توجهی با بیداری معمولی دارن. این حالت ها می تونن از راه های مختلفی مثل مدیتیشن، محرومیت حسی، استرس شدید، خواب یا استفاده از مواد روان گردان ایجاد بشن. این وضعیت ها معمولا با تغییر در درک و کند شدن زمان، تصویرسازی های شدید و کاهش مرز بین خود و محیط همراه هستن. بعضی از این حالت ها بیمارگونه تلقی می شن، در حالی که بعضی دیگه ارزش فرهنگی دارن یا برای اهداف معنوی به طور ارادی پرورش داده می شن.
یکی از انواع خاص وضعیت های غیرمعمول هوشیاری، حالت بینشی متعالیه. این حالت با تصاویر زنده، که اغلب نمادین یا کهن الگویی هستن، و حس قوی بینش یا مکاشفه شناخته می شه. افرادی که در این وضعیت ها هستن، اغلب از تجربه ی واقعیتی خبر می دن که معنادارتر یا «واقعی تر» از ادراک معمولیه. این تجربه ها ممکنه شامل دیدن موجودات، مناظر یا الگوهای انتزاعی باشه که اغلب با احساسات شدیدی مثل هیبت یا یگانگی همراهه. در بسیاری از سنت های مذهبی و عرفانی، وضعیت های بینشی متعالی به عنوان مواجهه با یک واقعیت برتر یا حضور الهی تفسیر می شن.
مطالعه علمی این حالت ها همیشه چالش برانگیز بوده. مواد روان گردان یا بیهوشی می تونن حالت های تغییریافته ایجاد کنن، اما چون مغز رو به صورت شیمیایی تغییر می دن، سخته که بشه مکانیسم خالص تجربه رو از اثر خود دارو جدا کرد. علاوه بر این, حالت های ناشی از دارو اغلب آشفته و غیرقابل پیش بینی هستن.
کشف حالت معنوی بدون دارو از طریق علم
گابریل دلا بلا، نویسنده مطالعه و همکارانش برای دور زدن این محدودیت ها، یک مورد خاص رو مطالعه کردن. اونا از تصویربرداری تشدید مغناطیسی عملکردی (fMRI) برای بررسی فعالیت مغزی یک شرکت کننده خودآموخته استفاده کردن که می تونست به خواست خودش وارد یک حالت معنوی بدون دارو بشه. این فرد قادر بود این حالت رو به طور مکرر در چندین جلسه اسکن بازسازی کنه و ویژگی هایی شبیه به حالت های روان گردان، هیپنوتیزم و ترنس رو گزارش کرد؛ مثل تصویرسازی های بصری، تغییر در حس بدنی، تغییر در درک زمان و کمرنگ شدن ایگو (منیت).
در ادامه، تصویری از نتایج بررسی های fMRI و نقشه های توپوگرافی مغز در لحظه رسیدن به این وضعیت را مشاهده می کنید.
![]()
این تصویر به وضوح نشان می دهد که چگونه فعالیت های عصبی در نواحی مختلف مغز در طی این حالت تغییر کرده و الگوهای جدیدی را شکل می دهد.
شرکت کننده مطالعه (که با نام AVP بهش اشاره می شه) یک زن 37 ساله است که به دلیل گزارش های درون نگرانه و دقیقش، نامش در لیست نویسندگان مطالعه هم اومده. اون تجربه تصویرسازی های درونی زنده، تغییر در طرح واره بدنی، تغییر در عاملیک و حس عمیقی از یگانگی رو توصیف کرده. نکته مهم اینجاست که اون در طول این ترنسِ خودالقایی، کنترل ارادی بالا و ثبات زمانی خودش رو حفظ کرده بود. این مورد، نمونه ای بارز از امکان رسیدن به یک حالت معنوی بدون دارو را نشان می دهد.
نویسندگان مطالعه توضیح دادن: «در AVP [شرکت کننده]، این مسیر [خودالقایی وضعیت بینشی متعالی] به طور خودجوش و تکرارپذیر در جلسات مختلف ظاهر می شه: با تصاویر هندسی و درخشان پیچیده شروع می شه و به حالتی شفاف و گسترده از یگانگی و آرامش ختم می شه… در زمان جمع آوری داده ها، اون در طراحی مطالعه، فرضیه سازی، تجزیه و تحلیل یا تفسیر داده ها دخالتی نداشت. اون از اهداف خاص مطالعه بی اطلاع بود و صرفا به عنوان یک داوطلب شرکت کرد.»
این شرکت کننده هیچ آموزش رسمی برای تکنیک های ایجاد وضعیت های غیرمعمول هوشیاری ندیده بود. تمرینات اون به صورت شهودی و مستقل از اوایل نوجوانی شکل گرفته بود. در سن 24 سالگی، اون یک پدیده بصری خودجوش رو تجربه کرد که بعدا یاد گرفت چطور اون رو به طور ارادی بازسازی کنه. با گذشت زمان، اون این توانایی رو از طریق استدلال و درون نگری تقویت کرد. این توانایی خودآموز برای دستیابی به حالت معنوی بدون دارو، جنبه ای بی نظیر از مطالعه است. (اون همچنین گزارش داده که بین حروف، اعداد و رنگ ها پیوندهای همیشگی و پایداری وجود داره که با حس آمیزی حروف-رنگ خفیف مطابقت داره).
برای این مطالعه، AVP چندین بار با استفاده از روش های میکرومیکرومیکرو پدیدارشناسی مصاحبه شد و 20 جلسه fMRI رو در یک دوره پنج ماهه انجام داد. برای اینکه محققان مطمئن بشن تغییرات مغزی مشاهده شده مختص حالت ترنس هست، یک گروه کنترل شامل 10 زن هم تراز رو هم اسکن کردن که ازشون خواسته شده بود فقط چشماشون رو ببندن و صحنه های بصری زنده رو تصور کنن.
نتایج یک مسیر مشخص و تکرارپذیر رو نشون داد. در ابتدای هر جلسه (مرحله پایه)، شرکت کننده در یک وضعیت ذهنی معمولی وارد اسکنر می شد و به افکار روزمره مشغول بود. بعد به طور ارادی بدن خودش رو اسکن و عضلاتش رو شل می کرد و به خودش اجازه می داد تا به تدریج احساس سبکی کنه. بعد از اون، یک مرحله گذار (Transition) شروع می شد که دشوار و ناپایدار بود و به توجه فعال نیاز داشت.
در طول مرحله گذار، اون گزارش داد که یک رنگ بنفش جایگزین میدان دید تاریکش می شه و بعد از اون به تدریج یک شبکه شش ضلعی زرد-بنفش ظاهر می شه که اون رو به عنوان یک الگوی ساختاریافته در حال معلق بودن «در هوا» در اطرافش درک می کرد. اون بر حس متمایزی از «هوشیاری دوگانه» تاکید داشت: کاملا آگاه بود که در اسکنر MRI قرار داره، اما در عین حال با میدان وسیع تری از تجربه که با آرامش، یگانگی و کاهش گسستگی زمان مشخص می شد، در ارتباط بود.
بعد از عبور از آستانه و ورود به وضعیت بینشی متعالی کامل، تجربه اون به ثبات می رسید. اون آرامش عمیق، گسترش فضایی و کمرنگ شدن مرزهای بدنی رو گزارش کرد. اون یک «حال ابدی» رو توصیف کرد؛ یک جریان زمانی مداوم با حداقل تقسیم بندی. شبکه شش ضلعی همراه با پالس های ریتمیک بنفش، پایدارترین الگوی پدیدارشناختی در تمام 20 جلسه بود. این پایداری نشان دهنده عمق و کنترل پذیری این حالت معنوی بدون دارو است.
داده های تصویربرداری عصبی بازتاب دهنده این گزارش های ذهنی بود. در طول مرحله گذار، اتصالات مغزی بسیار متغیر شد که نشون دهنده بی ثباتی موقت در سازماندهی شبکه نرمال او بود. به محض ورود به وضعیت بینشی متعالی، اتصالات کلی بین شبکه های مجزای مغزی به طور گسترده کاهش پیدا کرد. قشر بینایی اون کاهش شدید اتصال با نواحی شنوایی، حسی-حرکتی، اوربیتوفرونتال، تالاموس و مخچه رو نشون داد که عملا پردازش بینایی اون رو از دنیای بیرون جدا می کرد و اجازه می داد تصاویر درونی غالب بشن. به همین ترتیب، شبکه مغزی حسی-حرکتی-پشتی اون از قشرهای شنوایی و زبانی جدا شد که با گزارش های اون مبنی بر از دست دادن حس بدن فیزیکی اش مطابقت داشت.
با این حال، در حالی که شبکه های حسی قطع شده بودن، شبکه های فرونتوپاریتال و برجستگی (salience) اون – که تمرکز درونی، کنترل شناختی و درک احشایی رو مدیریت می کنن – اتصال بیشتری رو با پره کونئوس/سینگولیت عقبی و قشر تمپورال چندوجهی نشون دادن. این موضوع با گزارش های ذهنی اون مبنی بر توجه پایدار به درون، غرق شدگیِ باثبات و حفظ هوشیاری و کنترل کامل مطابقت داره. علاوه بر این، فعالیت مغزی اون در طول ترنس به سمت آنتروپی کمتر (نویز تصادفی کمتر) و پیچیدگی آماری بالاتر (الگوهای غنی و بسیار ساختاریافته) رفت و بعد از پایان جلسه به سطح پایه برگشت.
هیچ کدوم از این بازسازماندهی های عمیق شبکه ای در گروه کنترل که صرفا صحنه های بصری رو تصور می کردن، دیده نشد.
نویسندگان مطالعه نتیجه گیری کردن: «این مطالعه نشون می ده که چطور یک وضعیت غیرمعمول هوشیاریِ خودالقایی رو می شه به عنوان یک حالت منسجم و در عین حال بازسازماندهی شده از تجربه هوشیار توصیف کرد، با نشانه های بزرگ مقیاس تکرارپذیر که کاملا با یک توالی پدیدارشناختی همسو هستن.»
این مطالعه کمک بسیار ارزشمندی به درک وضعیت های غیرمعمول هوشیاری می کنه و ثابت می کنه که مغز انسان می تونه شبکه های بزرگ مقیاس خودش رو به طور رادیکال بازسازماندهی کنه تا یک حالت معنوی بدون دارو و واقعیتی عمیقا تغییریافته و شبیه به اثر مواد روان گردان ایجاد کنه.
با این حال، این یک مطالعه موردی دقیق روی تنها یک شرکت کننده با پروفایل عصبی-شناختی بسیار منحصربه فرد (از جمله حس آمیزی او) بود. اگرچه این کار با توجه به اینکه افرادی که بتونن به طور ارادی و به فرمان خود وارد چنین وضعیت هایی بشن بسیار نادر هستن توجیه می شه، اما برای تعیین اینکه کدوم یک از تغییرات مشاهده شده در فعالیت مغزی ویژگی کلی این وضعیت هاست و کدوم مختص این فرده، به مطالعات بیشتری با شرکت کنندگان متنوع نیاز هست. تحقیقات بیشتر برای درک فراگیرتر مکانیزم های دستیابی به حالت معنوی بدون دارو ضروری است.
این مقاله، «نوروپدیدارشناسی یک وضعیت بینشی متعالی خودالقایی: یک مطالعه موردی ،» توسط گابریل دلا بلا، آگوستینا ولز پیکاتو، دانته سباستین گالوان ریال، سباستین کوکیر، گوستاو فوآ تورس، ماگالی کاتانزاریتی، دیه گو ماتئوس، پدرو لامبرتی، اتزل کاردنا و پابلو بارتفلد نوشته شده است.
در نهایت، کشف این توانمندی های ذهنی نشان دهنده پتانسیل عظیم مغز انسان برای تجربه سطوح والای آگاهی بدون نیاز به محرک های شیمیایی است. این یافته ها نه تنها در حوزه علوم اعصاب، بلکه در درک بهتر پیوند میان ذهن و روح نیز اهمیت فراوانی دارد و می تواند راهگشای روش های جدیدی برای خودشناسی و ارتقای بهزیستی روانی باشد.
Brain scans reveal how a woman voluntarily enters a psychedelic-like trance without drugs