این مطلب به بررسی جامع اثر بدرفتاری کودکی بر رشد مغز و تغییرات ساختاری در نواحی مختلف سیستم عصبی بر اساس جنسیت و سن می پردازد.
یه مطالعه جدید که اخیرا در مجله Biological Psychiatry منتشر شده، نشون می ده که تجربه سوءرفتار یا بی توجهی در دوران کودکی با تغییرات فیزیکی خاصی در ساختار مغز در ارتباطه که بسته به سن و جنسیت افراد متفاوته. این تحقیق نشون می ده که این تفاوت های ساختاری در اوایل دوران بزرگسالی بیشتر از همیشه خودشون رو نشون می دن و زنان جوان بیشترین تغییرات مغزی رو بعد از سختی های اوایل زندگی تجربه می کنن. به طور کلی، موضوع اصلی این پژوهش، بررسی اثر بدرفتاری کودکی بر رشد مغز است.
اثر بدرفتاری کودکی بر رشد مغز و پیامدهای آن
یه تیم بزرگ بین المللی از پژوهشگران، به نمایندگی از ده ها مؤسسه در هشت کشور، این مطالعه رو شروع کردن تا رابطه بین سختی های اوایل زندگی و رشد مغز رو بهتر بفهمن. خیلی از افرادی که در کودکی مورد بدرفتاری قرار می گیرن، در نهایت به بیماری های روانی مرتبط با استرس مبتلا می شن و یافته های جدید درباره تاثیر تروما کودکی بر مغز در بیماران اغلب خودش رو به شکل اختلال افسردگی اساسی و اختلال استرس پس از سانحه (PTSD) نشون می ده.
مطالعات قبلی اغلب مغز افرادی رو بررسی می کردن که این مشکلات روان پزشکی رو داشتن، بدون اینکه اثرات بیماری روانی رو از اثرات خودِ تروما یا همون آسیب های دوران کودکی جدا کنن. محققان می خواستن تاثیر فیزیکی بدرفتاری رو در مراحل مختلف زندگی انسان بررسی کنن تا ببینن مغز چطور خودش رو با استرس تطبیق می ده. هدف اصلی، درک عمیق تر اثر بدرفتاری کودکی بر رشد مغز در غیاب عوامل مغشوش کننده بود.
«سختی های اوایل زندگی و به خصوص بدرفتاری در دوران کودکی، همچنان یکی از قوی ترین عوامل خطر برای بیماری های روانی محسوب می شه.» این رو نویسنده مطالعه، تیفانی سی. هو (Tiffany C. Ho)، دانشیار دانشگاه کالیفرنیا در لس آنجلس و مدیر آزمایشگاه شناخت، عاطفه و رشد عصبی جوانان، گفته.
تئوری های برجسته روان شناسی بین سختی هایی که با تهدید فعال همراه هستن (مثل سوءرفتار فیزیکی) و سختی هایی که از جنس محرومیت هستن (مثل بی توجهی عاطفی) تفاوت قائل می شن. آسیب های مرتبط با تهدید معمولا روی بخش هایی که مربوط به یادگیری ترس و تنظیم استرس هستن تاثیر می ذارن. اما بی توجهی های ناشی از محرومیت، اغلب روی مسیرهایی اثر می ذارن که مسئول پردازش پاداش و عملکردهای اجتماعی هستن. این تفاوت ها در انواع بدرفتاری، به درک دقیق تر اثر بدرفتاری کودکی بر رشد مغز کمک می کند.
برای اندازه گیری این تغییرات ظریف، محققان از تکنیکی به نام «مدل سازی هنجاری» استفاده کردن. این روش رشد مغز رو تقریبا شبیه به همون نمودارهای رشدی که پزشک اطفال برای قد و وزن کودک استفاده می کنه، دنبال می کنه. این تکنیک به محققان امکان داد تا اثر بدرفتاری کودکی بر رشد مغز را با دقت بیشتری بررسی کنند.
با ساختن یه مدل استاندارد از تغییرات نرمال مغز در سنین و جنسیت های مختلف، اون ها تونستن دقیقا تشخیص بدن که مغزِ آسیب دیده کجا از الگوهای رشد مورد انتظار فاصله می گیره. این روش کمک می کنه تا واکنش های واقعی به تروما از تفاوت های بیولوژیکی عادی بین افراد جدا بشه.
برای انجام این تحقیق، محققان داده های 3711 شرکت کننده از 25 مرکز بین المللی در هشت کشور مختلف رو تحلیل کردن. این نمونه شامل 1389 بیمار مبتلا به افسردگی اساسی یا اختلال استرس پس از سانحه و 2322 شرکت کننده سالم بود. میانگین سنی کل گروه 33.3 سال بود و 59.9 درصد شرکت کننده ها زن بودن. این گروه بزرگ برای مطالعه جامع اثر بدرفتاری کودکی بر رشد مغز جمع آوری شده بود.
شرکت کننده ها یه پرسشنامه خوداظهاری به اسم «پرسشنامه تروما یا آسیب های دوران کودکی – فرم کوتاه» رو پر کردن. این ارزیابی میزان شدت سوءرفتارهای عاطفی، فیزیکی و جنسی و همچنین بی توجهی های فیزیکی و عاطفی رو اندازه گیری می کنه. دانشمندان نمرات سوءرفتار عمومی و بی توجهی عمومی رو از هم جدا کردن تا ببینن آیا انواع مختلف تروما، اثرات فیزیکی متفاوتی ایجاد می کنن یا نه. هدف از این تفکیک، شناسایی دقیق تر ابعاد مختلف اثر بدرفتاری کودکی بر رشد مغز بود.
دانشمندان بعدش از تصویربرداری رزونانس مغناطیسی یا همون MRI استفاده کردن تا عکس های خیلی دقیقی از مغز شرکت کننده ها بگیرن. اون ها 14 حجم زیرقشری رو که نشون دهنده اندازه ساختارهای عمیق و داخلی مغز هستن، اندازه گیری کردن. اون ها همچنین 68 معیار از ضخامت قشر مغز و 68 معیار از مساحت سطح مغز رو جمع آوری کردن. ضخامت قشر به عمق لایه بیرونی و پر از چین و چروک مغز اشاره داره، در حالی که مساحت سطح نشون می ده که اون لایه تاشده در کل چقدر فضا رو اشغال کرده.
محققان شرکت کننده ها رو بر اساس جنسیت تقسیم کردن و در سه گروه سنی مختلف قرار دادن. این گروه ها شامل گروه کودکان و نوجوانان (18 سال و کمتر)، جوانان (بین 18 تا 35 سال) و بزرگسالان (35 سال به بالا) بودن. این دسته بندی به بررسی دقیق تر اثر بدرفتاری کودکی بر رشد مغز در مراحل مختلف زندگی کمک می کرد.
تفاوت های جنسیتی در اثر بدرفتاری کودکی بر رشد مغز
داده ها نشون داد که بدرفتاری در دوران کودکی با انحرافات خاصی در مغز همراهه که به شدت به جنسیت بیولوژیکی و مرحله رشد بستگی داره. قوی ترین تفاوت های ساختاری در زنان جوان دیده شد.
در این گروه خاص، سوءرفتار و بی توجهی شدیدتر با کوچک تر بودن هیپوکامپ و پوتامن (Putamen) در ارتباط بود. هیپوکامپ یکی از بخش های عمیق مغزه که نقش مهمی در حافظه و یادگیری داره، و پوتامن هم به تنظیم حرکت و یادگیری کمک می کنه. زنان جوانی که تروما رو تجربه کرده بودن، قشر انتورینال (Entorhinal) نازک تری هم داشتن؛ ناحیه ای که برای جهت یابی در فضای فیزیکی و پردازش زمان حیاتیه. علاوه بر این، مساحت سطح در قشر اربیتوفرونتال (Orbitofrontal) اون ها افزایش یافته بود؛ بخشی در جلوی مغز که به تنظیم احساسات و تصمیم گیری های پیچیده کمک می کنه.
برای شرکت کننده های مرد، تغییرات ساختاری بسته به نوع خاص تروما خیلی متفاوت بود. مردان جوانی که سابقه سوءرفتار داشتن، تفاوت های زیادی رو نشون دادن، از جمله ضخیم تر بودن قشر اربیتوفرونتال میانی.
این مردان همچنین حجم بیشتری در تالاموس و پالیدوم (Pallidum) داشتن. تالاموس مثل یه ایستگاه رله اصلی برای اطلاعات حسی عمل می کنه، در حالی که پالیدوم در انگیزه و رفتار نقش داره. در مقابل، بی توجهی در مردان ارتباط خیلی کمی با ساختار مغز داشت.
محققان هیچ تفاوت ساختاری قابل توجهی در مغز کودکان و نوجوانان در رابطه با تروما پیدا نکردن. اون ها اشاره کردن که اثرات فیزیکی سختی های اوایل زندگی ممکنه در دوران کودکی نهفته بمونه و در اوایل بزرگسالی خودش رو به طور کامل نشون بده.
برخی از نواحی مغز در بزرگسالان ساختارهای بزرگ تری رو نشون می دادن، در حالی که بقیه کوچک تر از اون چیزی بودن که نمودارهای رشد استاندارد پیش بینی می کردن. این الگوی متضاد نشون می ده که مغز تمایل داره در طول زمان فعالانه مسیرهای عصبی خودش رو برای مقابله با تروما سازماندهی مجدد کنه.
خانم هو به PsyPost گفت: «هیچ “زخم عصبی-کالبدشناختی” واحدی برای بدرفتاری دوران کودکی وجود نداره؛ اثرات اون به نوع سختی تجربه شده (مثلا سوءرفتار در مقابل بی توجهی)، جنسیت و سن بستگی داره. در کل، زنان جوان اثرات گسترده تری از سوءرفتار رو در ساختار مغزشون نشون می دن، در حالی که اثرات بی توجهی خیلی محدودتره و این الگوها با شدت کمتری تا سنین بالاتر هم باقی می مونن.»
«مردان جوان برخی از همون تغییرات ساختاری مغز رو در رابطه با سوءرفتار دوران کودکی نشون می دن که زنان دارن، اما در مقابل، به نظر می رسه تجربه های بی توجهی در دوران کودکی بین مردان، تاثیرات حداقلی روی ویژگی های عصبی بررسی شده در این مطالعه داشته باشه.»
این مطالعه نگاه گسترده ای به تروما و ساختار مغز داره. اما مثل هر تحقیق دیگه ای، محدودیت هایی هم داره. چون این تحقیق بر اساس داده های مقطعی انجام شده، یعنی در یک لحظه خاص از هر فرد عکس برداری شده، نمی تونه به طور قطعی ثابت کنه که بدرفتاری دوران کودکی مستقیما باعث این تغییرات مغزی شده.
همچنین، پرسشنامه خوداظهاری به خاطرات شخصی شرکت کننده ها متکیه که گاهی ممکنه دقیق نباشن. این پرسشنامه انواع دیگه سختی های اوایل زندگی مثل قرار گرفتن در معرض سموم محیطی یا بی ثباتی شدید در وضعیت مسکن رو هم در نظر نگرفته.
نبود یافته های قابل توجه در گروه کودکان ممکنه صرفا نتیجه حجم کمتر نمونه (349 کودک) باشه. دانشمندان می گن که احتمالا این گروه خاص توان آماری کافی برای تشخیص تفاوت های فیزیکی ظریف در مغز در حال رشد رو نداشته.
مطالعات آینده می تونن همون افراد رو برای چندین سال دنبال کنن تا ببینن تروما چطور رشد مغز رو در لحظه تغییر می ده. دانشمندان همچنین قصد دارن بررسی کنن که آیا این تفاوت های فیزیکی مشخص می تونه پیش بینی کنه که بیمار چقدر به درمان های روان شناسی یا پزشکی پاسخ می ده یا نه.
در نهایت، درک این الگوهای منحصربه فرد مغزی ممکنه به پزشکان کمک کنه تا درمان های شخصی سازی شده تری رو برای افرادی که سابقه سختی های دوران کودکی دارن، طراحی کنن. شناخت چگونگی شکل گیری مغز توسط تروما، قدمی ضروری برای ارائه مراقبت های بهتره.
خانم هو گفت: «تحقیقات من روی علوم اعصابِ سختی، استرس و افسردگی در انسان ها متمرکز شده. یکی از یافته های غافلگیرکننده تحقیقاتم اینه که تاثیرات افسردگی و سایر شرایط مشابه (مثل PTSD) روی مغز از نظر وسعت نسبتا کمه و حتی ممکنه بخشی از اون با اثرات سختی های اوایل زندگی روی مغز توضیح داده بشه.»
«در عین حال، دیدن اینکه تجربه های سختی و بدرفتاری در دوران کودکی چقدر شایع هستن و اینکه اکثر افراد در معرض این تجربه ها لزوما دچار بیماری روانی نمی شن، واقعا شگفت انگیزه؛ این نشون می ده که مغز انسان چقدر انعطاف پذیر و سازگاره.»
پژوهش های اخیر نشان می دهند که مغز چگونه با وجود آسیب های گذشته، به شکلی منعطف خود را بازسازی می کند. شناخت دقیق این تغییرات عصبی نه تنها به درک ریشه های بیماری های روانی کمک می کند، بلکه راه را برای درمان های موثرتر و شخصی سازی شده در آینده هموار می سازد تا افرادی که تروماهای سختی را پشت سر گذاشته اند، زندگی باکیفیت تری را تجربه کنند.
Different types of childhood maltreatment appear to uniquely shape human brain development