عادات فکری دانشمندان و ویژگی های شناختی فردی آن ها عامل مهمی در شکل گیری ترجیحات نظری و ابزارهای پژوهشی است که منجر به تداوم شکاف های علمی در روانشناسی می شود.
نحوه تفکر دانشمندان روانشناسی در سطح شخصی با گروه های نظری که به آن ها ملحق می شوند و ابزارهای پژوهشی که ترجیح می دهند، گره خورده است. این عادت های فکری شخصی، که همان عادات فکری دانشمندان است، کمک می کند توضیح دهیم که چرا اختلافات عمیق در علم پابرجا می مانند، حتی وقتی محققان به داده های یکسانی نگاه می کنند. این پژوهش در مجله Nature Human Behaviour.
دیدگاه سنتی به علم بر این باور است که جمع آوری داده ها در نهایت به بحث های آکادمیک پایان می دهد. طبق این دیدگاه، اختلافات بین محققان معمولا ناشی از تفاوت در دانش آن هاست. این موضوع که چرا افراد با داده های مشابه به نتایج متفاوتی می رسند، گاهی ما را به یاد ریشه این اختلاف دیدگاه ها در روانشناسی می اندازد که نشان دهنده تاثیر عمیق ساختارهای ذهنی بر قضاوت هاست. وقتی شواهد علیه یک ایده قدیمی زیاد می شود، جامعه علمی از نظر تئوری آن را کنار می گذارد و سراغ مدل دقیق تری می رود.
با این حال، هنوز شکاف های عمیقی در حوزه هایی مثل روانشناسی وجود دارد. محققان مدام بر سر این بحث می کنند که موقع توضیح دادن رفتارهای انسانی، باید روی سازوکارهای بیولوژژیکی تمرکز کنند یا محیط های اجتماعی. از آنجایی که دسترسی به روش ها و داده های یکسان همیشه تضمین کننده توافق نیست، بعضی از دانشگاهی ها شک دارند که این گروه های جداگانه به دلایلی غیر از واقعیت های محض پابرجا مانده اند.
بررسی ارتباط بین عادات فکری دانشمندان و شکاف های آکادمیک
یک تیم تحقیقاتی می خواست ببیند آیا این شکاف های آکادمیک همیشگی ممکن است در واقع منعکس کننده عادت های ذهنی زیربنایی باشند یا نه. این پژوهش به طور خاص بر روی عادات فکری دانشمندان و تاثیر آن ها تمرکز داشت. آن ها مطالعه ای را طراحی کردند تا آزمایش کنند که آیا روش های تفکر شخصی یک دانشمند، او را به سمت تئوری ها یا ابزارهای پژوهشی خاصی سوق می دهد یا خیر. آن ها ارزیابی کردند که این ویژگی های خصوصی چطور با محیط آزمایشگاه در ارتباط هستند.
جاستین سولیک، محققی در دانشگاه LMU مونیخ، رهبری این تحقیق را بر عهده داشت. سولیک با ناک وون ریم و جیمز ایوانز از دانشگاه شیکاگو، الیزابت پونتیکس از دانشگاه کالیفرنیا، دیویس، و گری لوپیان از دانشگاه ویسکانسین-مدیسون همکاری کرد.
این تیم از حدود 8000 دانشمند که در حوزه روانشناسی و رشته های مرتبط فعالیت می کردند، نظرسنجی کرد. آن ها از شرکت کنندگان خواستند موضع خود را درباره 16 موضوع مورد بحث توضیح دهند. این موضوعات شامل این بود که آیا رفتار انسان را می توان به بهترین شکل با قوانین نفع شخصی منطقی توضیح داد، آیا بیولوژی مغز برای درک ذهن ضروری است و آیا شناخت به شدت به محیط های اجتماعی وابسته است یا خیر.
نظرسنجی در ادامه چندین ویژگی شناختی شناخته شده را در بین شرکت کنندگان اندازه گیری کرد. یکی از این ویژگی ها «تحمل ابهام» بود که به این اشاره دارد که یک فرد با عدم قطعیت و مسائل با ساختار ضعیف چقدر راحت است. ویژگی دیگر «نیاز به ساختار شناختی» بود که تمایل به برنامه ریزی منطقی و کارهای روتین قابل پیش بینی را می سنجد.
این نظرسنجی همچنین تفاوت ها در سبک های تفکر تصویری و کلامی را آزمایش کرد. محققان تخیل بصری را به دو دسته تقسیم کردند: «تصویرسازی فضایی» که شامل توانایی چرخش ذهنی اشکال هندسی سه بعدی است و «تصویرسازی اشیاء» که شامل تصور کردن صحنه های بسیار زنده و پرجزئیات می شود.
نتایج کلیدی؛ تاثیر عادات فکری دانشمندان بر مواضع علمی
نتایج نشان داد که تمایلات ذهنی پایه محققان با مواضع آن ها در بحث های علمی گسترده در ارتباط است. این یافته ها روشن می کند که چگونه عادات فکری دانشمندان می توانند دیدگاه های آن ها را شکل دهند. دانشمندانی که نمره بالایی در تحمل ابهام داشتند، تمایل داشتند این ایده را که انسان ها همیشه بر اساس نفع شخصی منطقی عمل می کنند، رد کنند. آن ها همچنین توضیحات کل نگر درباره رفتار را ترجیح می دادند که برای بافت فرهنگی سوژه ارزش زیادی قائل است.
در مقابل، دانشمندانی که نیاز بالایی به ساختار شناختی داشتند، به سمت دیگری تمایل پیدا کردند. آن ها بیشتر تمایل داشتند باور کنند که مفاهیم تئوریک مثل حافظه فعال، با چیزهای واقعی و فیزیکی در مغز انسان مطابق دارند. آن ها همچنین توضیحات قانون مند و منطقی برای رفتار انسان را ترجیح می دادند.
ابزارهای فیزیکی که دانشمندان در آزمایشگاه استفاده می کنند هم با باورهای انتزاعی و عادات فکری دانشمندان در ارتباط بود. افرادی که از تکنیک های تصویربرداری مغزی استفاده می کردند، کمتر احتمال داشت باور داشته باشند که محیط های اجتماعی برای توضیح عمل انسان مهم هستند. محققانی که مهارت های تخیل فضایی قوی داشتند، بیشتر احتمال داشت که در کارهای روزانه خود از مدل سازی ریاضی استفاده کنند.
دانشمندان اشاره کردند که این همبستگی های روش شناختی بسیار روشنگر هستند و نشان می دهند که چگونه عادات فکری دانشمندان در انتخاب ابزار و تفسیر نتایج تاثیرگذار است. شاید صرفا از نظر عملی مطالعه یک گروه اجتماعی بزرگ در حال تعامل با استفاده از اسکنر مغز دشوار باشد. با این حال، کاربران آن دستگاه ها باورهای فلسفی گسترده ای هم داشتند مبنی بر اینکه بافت های اجتماعی برای درک شناخت اهمیت زیادی ندارند.
برای ترسیم این جهان بینی ها، محققان موضوعات بحث برانگیز را به پنج سیستم اعتقادی زیربنایی تقسیم کردند. این فاکتورهای ریاضی پنهان با عناوین «ذاتی»، «بیولوژیکی»، «منطقی»، «بافتی» و «عینی» برچسب گذاری شدند. دانشمندی که در فاکتور ذاتی نمره بالایی می گیرد، به طور کلی معتقد است که توانمندی های انسان عمدتا مادرزادی هستند و شخصیت در طول عمر ثابت می ماند.
تحمل ابهام یک ویژگی روانشناختی بود که با هر پنج سیستم اعتقادی علمی مرتبط بود. افرادی که تحمل ابهام بالایی داشتند، کمتر مغز انسان را مثل یک کامپیوتر می دیدند. آن ها همچنین کمتر احتمال داشت که توضیحات تکاملی برای رفتار را در اولویت قرار دهند و در عوض، توضیحات اجتماعی بافتی را ترجیح می دادند.
تیم تحقیق همچنین می خواست ببیند آیا پاسخ های نظرسنجی به خروجی های علمی واقعی هم ترجمه می شود یا نه. آن ها از بخشی از شرکت کنندگان اجازه گرفتند تا پاسخ های نظرسنجی شان را به طور ایمن با سوابق انتشارات حرفه ای آن ها مرتبط کنند.
این تیم از فناوری یادگیری ماشین برای تحلیل متن چکیده ها و عناوین مقالات منتشر شده دانشمندان استفاده کرد. الگوریتم های کامپیوتری اندازه گیری کردند که کلمات و عبارت بندی ها چقدر بین نویسندگان مختلف شباهت دارند. آن ها همچنین الگوریتم هایی ساختند تا ترسیم کنند این دانشمندان با چه کسانی همکاری کرده اند و به کدام مقالات قدیمی تر به عنوان متون پایه استناد کرده اند.
الگوریتم ها نشان دادند که ویژگی های شناختی با تفاوت ها در فعالیت های انتشاراتی دنیای واقعی مرتبط هستند. این موضوع حتی با کنترل رشته تخصصی محقق و ابزارهای مورد علاقه او هم صادق بود. این یافته ها بر اهمیت درک عادات فکری دانشمندان در شکل گیری علم تاکید می کند. دو روانشناس که دقیقا یک موضوع واحد را با روش های یکسان مطالعه می کنند، اگر سبک های تفکر داخلی مشابهی داشته باشند، همچنان به احتمال زیاد به منابع مرجع یکسانی استناد می کنند.
نویسندگان اشاره می کنند که این الگوها دشواری انتقال ایده ها بین گروه های علمی مختلف را نشان می دهد. مشکل فقط مربوط به منطق انتزاعی نیست، بلکه عمیقا با شناخت فردی انسان گره خورده است. محققان به سادگی آستانه های داخلی متفاوتی برای اینکه چه نوع توضیحی قانع کننده و نزدیک تر به حقیقت است، دارند.
چند نکته احتیاطی وجود دارد که باید در نظر داشت. اندازه های اثر ریاضی در این مطالعه نسبتا کوچک بودند. این یعنی اگرچه روندهای ریاضی در بین هزاران نفر ثابت است، اما ویژگی های شناختی یک دانشمند به تنهایی تعیین کننده تمام انتخاب های پژوهشی او نخواهد بود.
این نظرسنجی همچنین نرخ پاسخگویی پایین 3 درصدی داشت که برای نظرسنجی های ایمیلی انبوه استاندارد است، اما به این معنی است که شرکت کنندگان بیشتر به سمت دانشمندانی تمایل داشتند که زیاد مقاله منتشر می کنند. علاوه بر این، محققان فقط روانشناسان را بررسی کردند. آن ها امیدوارند این چارچوب را به سایر رشته های علمی هم گسترش دهند تا ببینند آیا الگوهای مشابه در زمینه هایی مثل فیزیک یا جامعه شناسی هم ظاهر می شود یا خیر.
در نهایت، محققان پیشنهاد می کنند که علم ممکن است از مدیریت فعال سبک های شناختی متنوع در گروه های تحقیقاتی سود ببرد. ترکیبی گسترده از رویکردهای طبیعی حل مسئله می تواند به پر کردن شکاف های تئوریک عمیقی که داده ها به تنهایی در حل آن ها ناتوان بوده اند، کمک کند. در این مقاله، نویسندگان نتیجه می گیرند که «علم یک فعالیت انسانی است و درک توسعه دانش علمی به تبیین فرآیندهای فکری انسان ها بستگی دارد.»
این مطالعه با عنوان «تفاوت ها در ویژگی های شناختی روانشناسان با شکاف های علمی مرتبط است» توسط جاستین سولیک، ناک وون ریم، الیزابت پونتیکس، جیمز ایوانز و گری لوپیان نوشته شده است.
پژوهش های انجام شده نشان می دهند که تفاوت های فردی در نحوه پردازش اطلاعات می تواند مرزهای دانش را فراتر از داده های محض جابه جا کند. پذیرش این واقعیت که علم محصول ذهن های متنوع انسانی است، می تواند به جای ایجاد بن بست های نظری، به غنای علمی و درک عمیق تر از پیچیدگی های رفتار انسان منجر شود.
Psychological traits of scientists predict their theories and research methods