مطالعات نشان می دهند که درگیری عمیق با روایت ها از طریق تماشای مداوم سریال ها یا مطالعه ماراتن گونه کتاب ها، باعث ماندگاری بیشتر داستان در حافظه و تقویت تخیل پس نگر می شود که به بازیابی ذهن با غرق شدن در داستان کمک شایانی می کند.
دو تا مطالعه نشون دادن که تماشای پشت سر هم سریال ها برای مدت طولانی یا خوندن کتاب ها تو جلسات طولانی باعث می شه اون داستان ها بیشتر تو یاد بمونن و احتمال اینکه موضوع «درگیری تخیلی پس نگر» قرار بگیرن خیلی بیشتر بشه. به عبارت دیگه، وقتی آدم ها یه سریال رو پشت سر هم می بینن یا یه کتاب رو یک نفس می خونن، احتمال اینکه بعدا به داستانش فکر کنن، تو خیالشون دوباره زنده اش کنن، گسترشش بدن یا پایان های دیگه ای رو براش تصور کنن بیشتر می شه. این فرآیند به بازیابی ذهن با غرق شدن در داستان کمک می کند. این مقاله تو مجله Acta Psychologica . منتشر شده.
آدم ها عاشق داستان هستن. داستان ها از این جهت مهم ان که تجربه ها رو به الگوهای منسجم و معنادار تبدیل می کنن و به افراد کمک می کنن تا اتفاقات، انگیزه های بقیه و عواقب کارها رو درک کنن. داستان ها به آدم ها اجازه می دن موقعیت های اجتماعی رو تو یه فضای امن شبیه سازی کنن. این کار باعث تقویت همدلی، استدلال اخلاقی و توانایی دیدن مسائل از زاویه دید بقیه می شه و به نوعی به بازیابی ذهن با غرق شدن در داستان کمک می کند.
وقتی داستان ها تخیلی هستن، مثل اون هایی که معمولا تو سریال ها یا کتاب ها پیدا می شن، تجربه های عاطفی عمیقی رو بدون ریسک های دنیای واقعی برامون فراهم می کنن و اجازه می دن ترس، عشق، پیروزی و شکست رو در امنیت کامل حس کنیم. اونا یه ساختار روایی ارائه می دن که به آشفتگی ها نظم می ده و میل عمیقِ شناختیِ انسان به معنا، انسجام و نتیجه گیری رو راضی می کنه. این تجربه ها به بازیابی ذهن با غرق شدن در داستان کمک شایانی می کنند. همچنین باعث ایجاد پیوندهای شبه اجتماعی با شخصیت ها می شن و به آدم ها حس همراهی و شبیه سازی اجتماعی می دن که از نظر روانی کاملا واقعی به نظر می رسه.
چگونه درگیری تخیلی به بازیابی ذهن با غرق شدن در داستان کمک می کند؟
گاهی اوقات، آدم ها بعد از تموم شدن یه داستان، دوباره تو ذهنشون بهش سر می زنن، با محتواش بازی می کنن، تغییرش می دن، به جزئیاتش اضافه می کنن یا مسیرهای دیگه ای رو برای ادامه داستان تصور می کنن. به این کار می گن «درگیری تخیلی پس نگر». درگیری تخیلی پس نگر از یه یادآوری ساده فراتر می ره، چون شامل گسترش فعالانه دنیای خیالی تو ذهنه.
ممکنه آدم ها لحظات عاطفی رو بازسازی کنن و با اضافه کردن دیالوگ های خیالی یا صحنه هایی که دیده نشده، اونا رو پررنگ تر کنن. این حالت وقتی پیش میاد که کسی به این فکر می کنه که «چی باید می شد» یا اینکه چطور می شد ماجرا جور دیگه ای پیش بره. این فرآیند در نهایت به بازیابی ذهن با غرق شدن در داستان کمک می کند و می تواند وابستگی عاطفی به شخصیت ها رو قوی تر کنه، چون داستان حتی بعد از تموم شدنش هم از نظر روانی تو ذهن فعال می مونه.
بازیابی ذهن با غرق شدن در داستان؛ یافته های تحقیق
جاشوا بالدوین، نویسنده این تحقیق و همکاراش می خواستن ویژگی های داستان هایی که خیلی خوب تو یاد می مونن رو با اون هایی که ماندگار نیستن مقایسه کنن. اونا به ویژه کنجکاو بودن بدونن این موضوع چطور با میزان درگیری و تخیل بعد از داستان در ارتباطه. به طور خاص، این نویسنده ها می خواستن رابطه بین درگیری تخیلی پس نگر و تماشای پشت سر هم سریال ها و مطالعه ماراتن گونه کتاب ها (یا چیزی که خودشون بهش می گن مصرف روایی متوالی) رو بررسی کنن. اونا دو تا مطالعه انجام دادن.
شرکت کننده های مطالعه اول 303 تا دانشجوی کارشناسی بودن که به صورت آنلاین از دو تا دانشگاه تو غرب میانه آمریکا انتخاب شدن. میانگین سنی شرکت کننده ها 20 سال بود. تو این تحقیق، ازشون خواستن نام سه تا داستان ماندگار (که به صورت سریال، کتاب یا فیلم تجربه کردن) و سه تا داستان فراموش شدنی رو بگن.
نویسنده های تحقیق یکی از داستان های خیلی ماندگار (اولین مورد لیست شده) و یکی از داستان های فراموش شدنی (دومین مورد لیست شده) رو انتخاب کردن و سوالاتی رو درباره شون از شرکت کننده ها پرسیدن. شرکت کننده ها همچنین پرسشنامه هایی رو درباره انگیزه تماشا، تمایل به تماشای پشت سر هم (با استفاده از پرسشنامه علائم و درگیری تماشای ماراتنی)، میزان لذت و قدردانی از داستان، استرس درک شده (پرسشنامه استرس درک شده)، نحوه گذروندن وقت آزاد (پرسشنامه اوقات فراغت ناتینگهام) و درگیری تخیلی پس نگر (مقیاس RII) پر کردن.
شرکت کننده های مطالعه دوم 237 تا دانشجوی کارشناسی بودن. روند این مطالعه تقریبا مشابه مطالعه اول بود، با این تفاوت که نویسنده ها چند تا خطایی که تو روش مطالعه اول متوجه شده بودن رو اصلاح کردن.
نتایج نشون داد کتاب ها و سریال هایی که برای مدت طولانی و پشت سر هم مصرف شده بودن (یعنی سریال هایی که شرکت کننده ها پشت سر هم دیده بودن و کتاب هایی که به صورت ماراتنی خونده بودن)، تمایل بیشتری به ماندگاری در حافظه داشتن و احتمال اینکه موضوع درگیری تخیلی پس نگر قرار بگیرن خیلی بالاتر بود که خود زمینه ساز بازیابی ذهن با غرق شدن در داستان است.
شرکت کننده هایی که تمایل به تماشای پشت سر هم داشتن و از داستان ها به عنوان راهی برای فرار از واقعیت های روزمره استفاده می کردن، بیشتر درگیری تخیلی پس نگر رو تجربه می کردن. با این حال، محقق ها فهمیدن که «گسترش مرزها» یعنی تماشای داستان ها برای تجربه چیزهای جدید و فراتر رفتن از خودِ روزمره حتی بیشتر از فرارِ صرف از واقعیت، می تونه تخیل رو پیش بینی کنه.
علاوه بر این، حس بیننده نسبت به داستان روی نحوه تخیلش تاثیر می ذاشت. داستان هایی که فقط «لذت بخش» بودن (داستان های سرگرم کننده با پایان خوش) معمولا باعث می شدن آدم ها دقیقا همون اتفاقات رو تو ذهنشون مرور کنن. در مقابل، داستان هایی که مورد «قدردانی» عمیق قرار گرفتن (روایت های معنادار، پیچیده یا چالش برانگیز) باعث تحریک تخیل پویاتر می شدن و آدم ها رو تشویق می کردن که پیش زمینه داستانی بسازن یا مسیرهای جایگزین تصور کنن تا بتونن معنای عمیق تر داستان رو درک کنن.
همچنین، داشتن وقت آزاد بیشتر باعث افزایش درگیری تخیلی پس نگر می شد، در حالی که استرس بالا اون رو کاهش می داد. به عبارت دیگه، آدم ها وقتی وقت آزاد داشتن بیشتر به توسعه داستان و سناریوهای جایگزین فکر می کردن و وقتی تحت استرس ذهنی بالا بودن کمتر سراغ این کار می رفتن؛ احتمالا چون استرس منابع ذهنی لازم برای خیال بافی رو از بین می بره، در حالی که روش های اصولی مدیریت استرس با یادآوری خاطرات خوب و پیامدهای عصبی آن می تواند با بازگرداندن این توانایی به ذهن کمک کند.
نویسنده های تحقیق نتیجه گرفتن: «در کل، این مطالعه نشون می ده که چطور حافظه فرد از یه داستان (و عواملی که باعث ماندگاری اون می شن) روی تخیل و فانتزی تاثیر می ذاره. نتایج نشون می ده که شکل گیری مدل های ذهنی قوی درباره روایت ها می تونه از طریق تماشای پشت سر هم سریال ها راحت تر بشه، که این کار ممکنه به آدم ها کمک کنه از طریق تخیل پس نگر و بازیابی ذهن با غرق شدن در داستان، از استرس های روزانه رها بشن.»
این مطالعه به درک علمی عواملی که باعث ماندگاری داستان ها می شن کمک می کنه. با این حال، باید اشاره کرد که شرکت کننده های هر دو مطالعه فقط دانشجویان کارشناسی بودن و ممکنه نتایج روی گروه های سنی یا اجتماعی دیگه متفاوت باشه.
مقاله «تماشای یک قسمت دیگر و خواندن یک فصل دیگر: چه زمینه های سرگرمی منجر به درگیری تخیلی پس نگر می شوند؟» توسط جاشوا بالدوین، ازگی اولوسوی، مورگان دورفی، ریک باسل و دیوید آر. ایولدسن نوشته شده است.
در نهایت، درک چگونگی تعامل ذهن با داستان ها نشان می دهد که سرگرمی های روایی فراتر از یک وقت گذرانی ساده هستند. با بهره گیری از قدرت تخیل پس نگر، افراد می توانند تجربه های معناداری بسازند که حتی پس از پایان یافتن کتاب یا سریال، به رشد روانی و کاهش تنش های زندگی کمک کند.
New study suggests binge-watching and marathon reading may have hidden psychological benefits